قربانی: خونی که به خدا نمی‌رسد و باز باید ریخته شود

روز ۲۶ فوریه ۲۰۲۵ وزیر اوقاف مراکش در تلویزیون دولتی نامه‌ای از پادشاه خواند. محمد ششم، که لقب رسمی‌اش «امیرالمؤمنین» است، از مردم خواسته بود آن سال در عید قربان گوسفند نکشند. دلیلش شش سال خشکسالی پیاپی بود و گله‌ای که به گفته وزیر کشاورزی از سرشماری ۲۰۱۶ تا آن روز ۳۸ درصد کوچک شده بود. پادشاه نوشته بود خودش به نیابت از ملت قربانی می‌کند، به پیروی از پیامبر که هنگام ذبح گفته بود این از طرف من و از طرف هر کس از امتم که قربانی نکرده است.[۱، ۲] بار اول هم نبود. پدرش حسن دوم در ۱۹۶۳ و ۱۹۸۱ و ۱۹۹۶ همین کار را کرده بود.

این نامه را باید دو بار خواند. یک فرمانروای زمینی آیینی را که منبرها «شعار خدا» و «سنت ابراهیم» می‌نامند با چند سطر برای یک کشور تعطیل کرد، و دلیلش آمار دام بود. اگر یک قوچ به نیابت از یک ملت کافی است، چرا هر سال کافی نیست؟ و اگر حکم خدا را می‌شود با گزارش وزارت کشاورزی معلق کرد، قانون‌گذار واقعی کیست؟ قربانی در اسلام از آن آیین‌هایی است که تاریخشان را می‌شود قدم به قدم دنبال کرد، و در هر قدم همین را می‌بینیم: دست آدم‌ها، حساب آدم‌ها، و توضیحی آسمانی که هر بار از نو نوشته شده است.

خدایانی که بوی کباب را می‌شنیدند

کهن‌ترین توضیحی که برای قربانی داریم بی‌تعارف است: خدایان گرسنه‌اند. در لوح یازدهم حماسه گیلگمش، اوتناپیشتیم پس از توفان قربانی می‌کند و متن می‌گوید خدایان بوی خوش را شنیدند و مثل مگس دور قربانی جمع شدند.[۳] نویسنده سفر پیدایش همین صحنه را برای نوح بازنویسی کرده و فقط مگس‌ها را برداشته است: یهوه «بوی خوش را بویید» و در دل گفت دیگر زمین را لعنت نمی‌کنم. سفر لاویان هم سهم مذبح را بی‌پرده «خوراک» می‌نامد و کاهنان را تقدیم‌کننده «نان خدایشان».[۴]

بعدتر الهیات از این تصویر خجالت کشید. در مزمور پنجاهم خدا می‌پرسد مگر من گوشت گاو می‌خورم یا خون بز می‌نوشم؟ هوشع از زبان او می‌گوید رحمت می‌خواهم نه قربانی، و اشعیا می‌گوید از خون گاو و بره سیر شده‌ام.[۴] این جمله‌ها بیش از هزار سال از قرآن پیرترند. قرآن در انتهای همین عقب‌نشینی طولانی ایستاده است:

لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَٰكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَىٰ مِنْكُمْ

«هرگز [نه] گوشتهای آنها و نه خونهایشان به خدا نخواهد رسید، ولی [این] تقوای شماست که به او می‌رسد.» (حج، ۳۷؛ ترجمه فولادوند)

ذاریات ۵۷ و انعام ۱۴ هم همین را می‌گویند: نمی‌خواهم مرا خوراک دهند؛ او خوراک می‌دهد و خوراک داده نمی‌شود.[۵] مدافعان این آیه را سند برتری توحید اسلامی بر بت‌پرستی خون‌خوار می‌گیرند. آیه اما حرف تازه‌ای نمی‌زند و از آن بدتر، نتیجه حرف خودش را نمی‌گیرد. اگر گوشت و خون به مقصد نمی‌رسد، بریدن گلو برای چیست؟

آیه قبلی جواب را از پیش داده بود: شتران قربانی «از شعائر خدا» هستند، نام خدا را بر آنها ببرید در حالی که صف‌کشیده ایستاده‌اند، و وقتی به پهلو افتادند بخورید و بخورانید.[۵] خدا از خوردن دست کشید و قربانی سر جایش ماند. توضیح عوض شد، عمل نه. در تاریخ آیین‌ها این نشانه آشنایی است: رسمی که از دلیل خودش قدیمی‌تر است.

قربانی در اسلام از مکه بت‌پرست چه به ارث برد؟

شتری که حاجی امروز پول ذبحش را می‌پردازد، پیش از محمد هم در همان ماه به همان دره برده می‌شد. قرآن اسم‌ها را نگه داشته است: «هدی»، دامی که برای کعبه می‌فرستادند، و «قلائد»، گردن‌آویزهایی که به دام می‌بستند تا در راه کسی به آن دست نزند. سوره مائده دو بار این دو را کنار کعبه و ماه حرام می‌نشاند و شکستن حرمتشان را ممنوع می‌کند.[۶] قریش این حرمت را پیش از آیه هم نگه می‌داشت، چون رونق زیارتگاهش به آن بسته بود.

رد پررنگ‌تر در شأن نزول همان آیه ۳۷ حج است. ابن کثیر از ابن جریج می‌آورد:

كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِيَّةِ يَنْضَحُونَ الْبَيْتَ بِلُحُومِ الْإِبِلِ وَدِمَائِهَا، فَقَالَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ: فَنَحْنُ أَحَقُّ أَنْ نَنْضَحَ

«اهل جاهلیت گوشت و خون شتر را به خانه کعبه می‌پاشیدند. اصحاب پیامبر گفتند: ما به این پاشیدن سزاوارتریم.» (ابن کثیر، ذیل حج ۳۷)

و آن‌وقت آیه آمد.[۷] ابن جریج بیش از یک قرن با ماجرا فاصله دارد و این گزارش سند محکمی ندارد. ارزشش در جای دیگری است: مفسران مسلمان خودشان آن را به عنوان زمینه آیه پذیرفته و دست به دست کرده‌اند. در روایت آنها، جمله‌ای که امروز سند معنویت قربانی شمرده می‌شود جواب یک پرسش کاملا عملی بود: خون را به دیوار بمالیم یا نه؟ مسلمانان نخستین در اصل قربانی با مشرکان اختلافی نداشتند و می‌خواستند خون‌پاشی را هم نگه دارند.

کافی است رسم‌های قربانی عرب پیش از اسلام را کنار سرنوشتشان بگذاریم:

رسم پیش از اسلام سرنوشت در اسلام سند
هدی و قلائد؛ دام نشان‌دار برای کعبه ماند و «شعائر الله» نام گرفت مائده ۲ و ۹۷
نحر شتر در ایام حج ماند حج ۳۶
پاشیدن خون قربانی به کعبه حذف شد روایت ابن جریج ذیل حج ۳۷
ذبح بر «نصب»، سنگ‌های قربانگاه حرام شد مائده ۳
«عتیره» در ماه رجب و «فرع»، نخستین بچه دام لغو شد بخاری ۵۴۷۳
بحیره، سائبه، وصیله، حام؛ دام وقف خدایان «دروغ بستن بر خدا» خوانده شد مائده ۱۰۳
عقیقه با مالیدن خون به سر نوزاد ماند؛ زعفران جای خون نشست ابوداوود ۲۸۴۳

این جدول یک ویرایش را نشان می‌دهد. نشانی گیرنده روی بسته عوض شد، چند قلم خط خورد و باقی با نام تازه ماند.[۸] معیار گزینش هم در خود متن پیدا نمی‌شود. چرا شتر گردن‌بنددار کعبه شعار خداست و شتر گوش‌شکافته وقف بتان «افترا»؟ هر دو را عرب‌ها از پدرانشان گرفته بودند. تفاوت در این بود که یکی به کار زیارتگاهی می‌آمد که دین تازه می‌خواست نگهش دارد، همان‌طور که نام الله و خود کعبه را نگه داشت و لات و عزی و منات را کنار گذاشت.

عقیقه نمونه گویاتری است. بریده اسلمی می‌گوید در جاهلیت وقتی پسری به دنیا می‌آمد گوسفندی می‌کشتیم و خونش را به سر نوزاد می‌مالیدیم؛ اسلام که آمد گوسفند می‌کشیم، سرش را می‌تراشیم و زعفران می‌مالیم.[۹] رنگ عوض شد و نابرابری دست نخورد: «عَنِ الْغُلَامِ شَاتَانِ مُكَافِئَتَانِ وَعَنِ الْجَارِيَةِ شَاةٌ»، برای پسر دو گوسفند هم‌اندازه و برای دختر یکی.[۹] ارزش دختر، که در ارث و دیه و شهادت نصف حساب می‌شود، از روز هفتم تولد روی ترازوی قصاب هم نصف است.

خون هم راه خودش را پیدا کرد. هر کس در ایران بزرگ شده، دیده است که جلوی ماشین نو یا خانه تازه یا پای مسافر از حج برگشته گوسفند می‌کشند و خونش را به سپر و چارچوب در می‌مالند. آیه گفته بود خون به خدا نمی‌رسد. خون هنوز به دیوار می‌رسد، با همان منطق برکت که از جاهلیت تا امروز دست نخورده مانده است.

جهانی که داشت قربانی را کنار می‌گذاشت

برای دیدن جای اسلام در این تاریخ باید به اطراف حجاز نگاه کرد. سال ۷۰ میلادی رومیان معبد اورشلیم را سوزاندند و یهودیت، که قربانی را فقط در آن معبد روا می‌دانست، بی‌مذبح ماند. روایتی ربانی می‌گوید ربی یهوشع با دیدن ویرانه نالید که وای بر ما، جایی که گناهان اسرائیل در آن کفاره می‌شد خراب شد. استادش یوحنان بن زکای جواب داد: غصه نخور، کفاره دیگری داریم که همان‌قدر کارساز است، نیکوکاری؛ چون نوشته است «رحمت می‌خواهم نه قربانی».[۱۰]

مسیحیان از راه دیگری به همین‌جا رسیده بودند. نامه به عبرانیان می‌گوید محال است خون گاو و بز گناهی را پاک کند، و مرگ عیسی را قربانی آخر می‌شمارد. در پایان قرن چهارم امپراتوران مسیحی قربانی را در معابد روم هم ممنوع کردند. گی استرومسا، تاریخ‌نگار ادیان، نام این دگرگونی را «پایان قربانی» گذاشته و آن را از ژرف‌ترین تغییرهای دینی آن چند قرن می‌داند.[۱۱]

پس در قرن هفتم، دو دینی که قرآن خود را تصدیق‌کننده آنها می‌خواند قرن‌ها بود بدون قربانی سر می‌کردند. آنچه در حجاز مانده بود قربانی بت‌پرستان بود، و اسلام همان را برداشت و نام خدای یگانه را رویش گذاشت. تصویر رایج می‌گوید اسلام حلقه آخر و کامل‌ترین حلقه ادیان ابراهیمی است. در این مورد حلقه آخر به عقب برگشته است، به رسمی که خاخام‌ها برایش جانشین یافته بودند و کلیسا منسوخش می‌دانست.

خود واژه «قربان» هم مهمان است. عبری و سریانی قرن‌ها پیش از قرآن آن را داشتند و آرتور جفری آن را در فهرست واژه‌های دخیل قرآن آورده است.[۱۲] قرآن حتی خبر دارد که یهودیان مدینه از پیامبر راستین چه نشانه‌ای می‌خواهند: «قربانی‌ای که آتش آن را بخورد» (آل‌عمران ۱۸۳). جواب آیه آوردن چنین نشانه‌ای نیست؛ می‌پرسد پس چرا پیامبران قبلی را کشتید.[۱۲]

پدری با کارد، پسری بی‌نام

داستانی که عید قربان بر آن سوار شده در فصل بیست‌ودوم سفر پیدایش آمده است. خدا به ابراهیم می‌گوید پسرت، یگانه‌ات، اسحاق را که دوست داری بردار و قربانی سوختنی کن. در راه اسحاق می‌پرسد آتش و هیزم هست، بره کجاست؟ و پدر جواب سربالا می‌دهد. پسر تا لحظه بسته شدن نمی‌داند چه در پیش است.[۱۳] روایت قرآن این است:

فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَىٰ فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَىٰ قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ

«و وقتی با او به جایگاه «سعی» رسید، گفت: «ای پسرک من! من در خواب [چنین] می‌بینم که تو را سر می‌برم، پس ببین چه به نظرت می‌آید؟» گفت: «ای پدر من! آنچه را مأموری بکن! ان شاء الله مرا از شکیبایان خواهی یافت.»» (صافات، ۱۰۲؛ ترجمه فولادوند)

سه چیز عوض شده است. فرمان مستقیم جایش را به خواب داده، پسر خبر دارد و رضایت می‌دهد، و نامش نیامده است.[۱۴]

پسر راضی از سفر پیدایش نیامده؛ از بازگویی‌های یهودی قرن‌های بعد آمده است. یوسفوس در قرن اول میلادی اسحاق را جوانی بیست‌وپنج‌ساله می‌کند که از شنیدن حرف پدر «خشنود شد» و خودش به سوی مذبح رفت. در برشیت ربا اسحاق می‌گوید پدر، من جوانم و می‌ترسم از هول کارد بلرزم؛ مرا محکم ببند.[۱۵] قرآن داستان را همان‌طور می‌گوید که در خاور نزدیک آن روزگار تعریف می‌شد، با افزوده‌های واعظان. کتابی که مدعی است خبر غیب را بی‌واسطه از آسمان آورده، نسخه رایج زمانه خودش را آورده است.

بی‌نامی پسر دردسر بزرگ‌تری ساخت. طبری، بزرگ‌ترین مفسر سه قرن نخست، هر دو دسته روایت را می‌آورد و خودش حکم می‌کند که به ظاهر قرآن، پسر قربانی اسحاق است. در فهرست او عباس عموی پیامبر، ابن مسعود و علی در صف اسحاق‌اند و حدیثی هم از خود محمد نقل می‌شود که «هُوَ إِسْحَاقُ».[۱۶] رئوون فایرستون، که این گزارش‌ها را شمرده، به دو عدد تقریبا برابر رسیده است: حدود ۱۳۰ قول برای اسحاق و ۱۳۳ قول برای اسماعیل.[۱۷] یعنی مسلمانان سده‌های نخست نمی‌دانستند پدرشان ابراهیم کدام پسر را زیر کارد خوابانده بود.

قرن هشتم هجری ابن کثیر پرونده را با زور بست. به گفته او یهودیان از سر حسد نام اسحاق را در تورات جا زده‌اند، «فَأَقْحَمُوا هَاهُنَا كَذِبًا وَبُهْتَانًا إِسْحَاقَ»، و هر روایت اسلامی به سود اسحاق از کعب‌الاحبار گرفته شده است.[۱۸] مفسر برای حل مشکل، هم تورات را جعلی اعلام می‌کند و هم عموی پیامبر و دو صحابی بزرگ را فریب‌خورده یک یهودی نومسلمان. دلیل این همه هزینه روشن است. اسحاق نیای بنی‌اسرائیل است و اسماعیل نیای ادعایی عرب. با اسحاق، قربانگاه در شام می‌ماند. با اسماعیل، کارد و قوچ و شیطان به منا می‌آیند و حج صاحب یک نمایشنامه ابراهیمی کامل می‌شود.

مترجم امروزی هم بی‌طرف نمانده است. فولادوند «بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ» را «به جایگاه سعی رسید» برگردانده و با یک گیومه پسر را به مکه برده است. مفسران قدیم، از جمله همان طبری، عبارت را بیشتر «به سنی رسید که بتواند همپای پدر کار کند» فهمیده بودند. پرسش ساده‌ای هم بی‌جواب می‌ماند. اگر هویت پسر مهم است، چرا «کتاب مبین» آن را نگفت؟ و اگر مهم نیست، چرا طرف مقابل به تحریف متهم شد؟

جای خالی سند را هم یادگار پر کرده است. طبری از ابن عباس می‌آورد که آن قوچ چهل پاییز در بهشت چریده بود، و چند گزارش می‌گویند شاخ‌هایش در کعبه آویزان بود تا در آتش‌سوزی خانه سوخت.[۱۶، ۱۸] قوچی از آسمان می‌آید و شاخ دنیایی‌اش به دیوار می‌ماند تا در یک جنگ داخلی خاکستر شود و دیگر کسی نتواند نگاهش کند.

قربانگاهی نزدیک‌تر از کوه موریا

برای فهمیدن اینکه چرا این داستان در مکه چنین جا افتاد لازم نیست تا فلسطین برویم. ابن اسحاق، نخستین سیره‌نویس، می‌گوید عبدالمطلب، پدربزرگ محمد، نذر کرده بود اگر ده پسر پیدا کند و بزرگ شوند، «لَيَذْبَحَنَّ أَحَدَهُمْ لِلَّهِ عِنْدَ الْكَعْبَةِ»، یکی را کنار کعبه برای خدا سر ببرد. تیرهای قرعه را نزد هبل انداختند و به نام عبدالله درآمد، پدر آینده محمد. قریش جلویش را گرفتند با این استدلال که اگر تو چنین کنی، هر مردی پسرش را می‌آورد تا سر ببرد و دیگر از مردم چه می‌ماند. کاهنه‌ای در خیبر راه نشان داد: دیه یک مرد، ده شتر، را در برابر پسر بگذارید و قرعه بزنید. تیر آن‌قدر به نام عبدالله افتاد که شمار شتران به صد رسید.[۱۹]

ابن اسحاق خودش داستان را با «چنان‌که می‌گویند» آغاز می‌کند و نمی‌شود آن را گزارش دقیق یک رویداد گرفت. اما چیزی را که سنت اسلامی درباره مکه باورپذیر می‌دانست نشان می‌دهد: یک نسل پیش از محمد، سر بریدن پسر برای خدای کعبه نذری شدنی بود، اعتراض مردم به رواجش بود و نه به اصلش، و راه نجات هم جانشین کردن حیوان. همان تیرهای قرعه را قرآن بعدها در مائده ۳ حرام کرد؛ نذر و فدیه را نه.

شواهد منطقه هم با همین تصویر جور است. در سفر خروج یهوه می‌گوید نخست‌زاده پسرانت را به من بده. حزقیال از زبان او می‌گوید به ایشان احکامی دادم که نیکو نبود و گذاشتم هر نخست‌زاده‌ای را از آتش بگذرانند. پادشاه موآب پسر ولیعهدش را روی دیوار شهر قربانی می‌کند و سپاه اسرائیل عقب می‌نشیند. یفتاح دخترش را به نذری که کرده می‌کشد و کتاب داوران سرزنشش نمی‌کند.[۲۰] در کارتاژ هزاران کوزه با استخوان سوخته نوزاد پیدا شده و گروهی از متخصصان، پس از یک قرن بحث، هنوز قربانی کردن کودکان را بهترین توضیح آنها می‌دانند.[۲۱]

این حرف که «تاریخ دین نردبان نیست و همه جا از قربانی انسان به حیوان نرسیده» درست است، ولی درباره این گوشه از جهان بهانه است. اینجا قوچ ابراهیم خاطره رسمی واقعی را حمل می‌کند. قرآن خودش می‌گوید «فدیه دادیم»، و فدیه یعنی بدل. در منطق خود داستان، هر گوسفند عید قربان جای یک بچه نشسته است.

آزمونی که قبول شدن در آن ننگ است

دفاع همیشگی این است که خدا در آخر نگذاشت. نگذاشت؛ اما ببینیم چه چیزی را ستود:

قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ

«رؤیا[ی خود] را حقیقت بخشیدی! ما نیکوکاران را چنین پاداش می‌دهیم» (صافات، ۱۰۵؛ ترجمه فولادوند)

«نیکوکار» در این آیه کسی است که پسرش را به رو خوابانده و کارد را آماده کرده است. اگر درس داستان «فرزندت را نکش» بود، ابراهیم باید همان اول سر باز می‌زد و برای سر باز زدنش پاداش می‌گرفت. درس چیز دیگری است: وقتی فرمان رسید، وجدانت را کنار بگذار. طبری حتی اجازه نمی‌دهد «ببین چه به نظرت می‌آید» را نظرخواهی بفهمیم: «لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ مِنْهُ مُشَاوَرَةً لِابْنِهِ فِي طَاعَةِ اللَّهِ». به گفته او ابراهیم با پسر مشورت نکرد؛ فقط می‌خواست بداند او چقدر آماده است، و در هر حال کار را می‌کرد.[۱۶]

کانت در ۱۷۹۸ جواب این داستان را در یک پاورقی داد. ابراهیم باید به آن صدای به‌ظاهر الهی می‌گفت: «اینکه نباید پسر خوبم را بکشم کاملا یقینی است. اما اینکه تو، که بر من ظاهر شده‌ای، خدا هستی، به این یقین ندارم و هرگز هم نمی‌توانم داشته باشم، حتی اگر این صدا از آسمان فرود آید.»[۲۲] استدلال ساده است. یقین آدم به زشتی کشتن فرزند بی‌گناه همیشه از یقینش به منبع یک صدا بیشتر است. هر کس جهت این نابرابری را برعکس کند، دیگر هیچ جنایتی نیست که نشود به او فرمان داد.

در قرآن حتی صدایی هم در کار نیست؛ خواب است. مفسران ناچار قاعده ساخته‌اند که رؤیای پیامبران وحی است، و این همان چیزی است که باید اثبات می‌شد. امروز می‌دانیم با پدر یا مادری که چنین خوابی را جدی بگیرد چه می‌کنیم. سال ۲۰۰۳ زنی در تگزاس دو پسر خردسالش را با سنگ کشت و گفت خدا فرمان داده بود. دادگاه او را به دلیل جنون مسئول ندانست و به بیمارستان روانی فرستاد.[۲۳] فرق او با ابراهیم در دو چیز است: در داستان ابراهیم کسی دست را نگه می‌دارد، و داستان را پیروانش نوشته‌اند. درباره راه‌های تشخیص وحی از توهم جداگانه نوشته‌ایم؛ این داستان نشان می‌دهد پای چنین تشخیصی چه چیزی در گرو است.

دو پرسش دیگر هم می‌ماند. خدایی که همه چیز را می‌داند با این آزمون قرار بود چه چیزی را بفهمد؟ دفاع «آزمون الهی» اینجا به سخت‌ترین نمونه خودش می‌خورد. و بهای آزمون را چه کسی داد؟ آزموده ابراهیم است، ولی وحشت سهم پسر شد و مرگ سهم قوچ. این الگو تا امروز تکان نخورده است: در قربانی، آن که می‌دهد و آن که از دست می‌دهد دو نفرند. اگر خوب و بد همان باشد که خدا فرمان می‌دهد، ابراهیم قهرمان است. اگر اخلاق چیزی بیش از فرمان باشد، او مردی است که حاضر شد بچه‌اش را بکشد و شانس آورد.

گوشت پیش از نماز، گوشت پس از نماز

می‌گویند این حرف‌ها گذشته است و قربانی در اسلام یعنی سیر کردن فقیر. خود احکام چیز دیگری می‌گویند. در صحیح بخاری محمد در خطبه عید می‌گوید هر کس پیش از نماز ذبح کرده، آن فقط گوشتی است که برای خانواده‌اش آورده و «لَيْسَ مِنَ النُّسُكِ فِي شَيْءٍ»، هیچ ربطی به عبادت ندارد.[۲۴] همان گوسفند، همان گوشت، همان فقیر؛ نیم ساعت زودتر، و دیگر قربانی نیست.

سال ۱۹۴۷ وبا به مصر افتاده بود، بازارهای دام مناطق آلوده بسته بود و اتحادیه قصابان قاهره به دولت شکایت برد که دام کافی نمی‌رسد. وزارت بازرگانی از مفتی کشور پرسید آیا مردم می‌توانند به جای ذبح، بهای قربانی را صدقه بدهند. جواب منفی بود:

لِأَنَّ الذَّبْحَ فِي هَذِهِ الشَّعِيرَةِ عِبَادَةٌ مَقْصُودَةٌ لِذَاتِهَا

«چون ذبح در این آیین، عبادتی است که خودش مقصود است.» (دارالافتای مصر، فتوای ۸۷۳، ژانویه ۱۹۴۷)

اگر هدف فقیر بود، پول نقد وسط وبا از هر گوسفندی بهتر به کارش می‌آمد.[۲۵] حدیثی هم که هر سال بر منبرها خوانده می‌شود همین را می‌گوید: هیچ کاری در روز عید نزد خدا محبوب‌تر از ریختن خون نیست. محدثان سندش را ضعیف دانسته‌اند و باز کنارش نگذاشته‌اند، چون حرف دل فقه را می‌زند.[۲۶]

سند محکم‌تر را نهاد مالی خود حکومت‌های مسلمان نوشته است. رئیس بانک توسعه اسلامی در سال ۲۰۲۰ توضیح داد که پیش از ۱۹۸۳ در منا چه می‌گذشت: دام‌ها را میان چادرها و کنار راه سر می‌بریدند و همان‌جا رها می‌کردند، شب کامیون‌های شهرداری لاشه‌ها را جمع می‌کردند و دفن می‌کردند یا می‌سوزاندند، و بوی مردار تا نزدیک دو ماه پس از حج در دره می‌ماند. دولت سعودی حدود بیست میلیون ریال فقط خرج کندن گودال و دفن‌گاه می‌کرد.[۲۷]

یعنی قرن‌ها در مقدس‌ترین قربانگاه اسلام آیین کامل اجرا می‌شد، ثوابش نوشته می‌شد و گوشت زیر خاک می‌رفت. فقه هم این قربانی‌ها را باطل نمی‌دانست، چون شرطش برآورده شده بود: خون ریخته شده بود. آنچه بالاخره گوشت را به گرسنه رساند سردخانه بود و کشتی یخچال‌دار و مدیریت یک بانک.

سنت البته نشان می‌دهد که حکم می‌تواند با وضع مردم عوض شود. محمد یک سال نگه داشتن گوشت قربانی را بیش از سه روز ممنوع کرد، چون بادیه‌نشینان گرسنه به مدینه آمده بودند، و سال بعد اجازه داد ذخیره کنند.[۲۸] همین انعطاف را درباره اصل خون‌ریزی هیچ‌وقت ندیده‌ایم، مگر وقتی که پادشاهی با آمار گله‌اش نامه بنویسد.

صورت‌حساب را چه کسی می‌پردازد؟

قربانی از اول نمایش دارایی هم بوده است. در حجةالوداع صد شتر به نام محمد به قربانگاه برده شد و به روایت صحیح مسلم «فَنَحَرَ ثَلَاثًا وَسِتِّينَ بِيَدِهِ»، شصت‌وسه تا را به دست خودش نحر کرد و باقی را به علی سپرد.[۲۹] صد شتر همان عددی است که جان پدرش را خریده بود، و در آن اقتصاد ثروتی بود که کمتر کسی به عمرش می‌دید. انسان‌شناسان برای این جور ولخرجی آیینی نام دارند: نابود کردن دارایی جلوی چشم جمع، برای نشان دادن اینکه چه کسی از عهده‌اش برمی‌آید.

مقیاس امروز صنعتی است. وزارت دام بنگلادش برای عید ۲۰۲۵ از ذبح بیش از نه میلیون و صد هزار دام خبر داد. انجمن دباغان پاکستان رقم آن کشور را در همان سال نزدیک هفت میلیون برآورد کرد، و در منا سالی حدود یک میلیون دام سر بریده می‌شود.[۲۷، ۳۰] پشت این عددها فشاری است که روی خانواده‌های کم‌درآمد می‌افتد. در مراکش بهای یک گوسفند عید اغلب از حداقل دستمزد ماهانه، حدود سه هزار درهم، بیشتر است و در یک نظرسنجی ۵۵ درصد خانواده‌ها گفته‌اند از پس هزینه‌اش به سختی برمی‌آیند.[۱] کسی که نمی‌خرد جلوی همسایه و بچه‌هایش شرمنده است. قربانی که قرار بود به فقیر گوشت برساند، فقیر را بدهکار می‌کند تا آبرویش را بخرد.

انسان‌شناسان بار سیاسی این صحنه را هم خوانده‌اند. مری الین کومبز-شیلینگ در پژوهشش درباره مراکش نشان داده که سلطنت چند قرن است مشروعیت خود را هر سال با همین صحنه تازه می‌کند: پادشاه به نام همه ملت قوچ را ذبح می‌کند و در هر خانه، پدر همان کار را برای خانواده‌اش تکرار می‌کند. کارد در دست پدر است، بالای سر پسر، و در دست شاه، بالای سر رعیت.

جان بوون در برابر او یادآوری کرده که همین عید در میان گایوهای سوماترا معنایی دیگر گرفته و بیشتر حول مبادله و پیوندهای خانوادگی دوسویه می‌چرخد.[۳۱] هر دو حرف در کنار هم یک چیز را می‌رسانند: معنای قربانی را جامعه می‌سازد. نامه پادشاه مراکش از همین‌جا می‌آید؛ کسی که هر سال به نام ملت ذبح می‌کند، می‌تواند به نام ملت هم ذبح نکند. این هم نمونه دیگری است از آنکه دین چگونه نظم اجتماعی را مقدس می‌کند.

می‌ماند آن که هیچ‌وقت نظرش را نپرسیده‌اند. قرآن می‌گوید نام خدا را بر شتران ببرید در حالی که «صواف» ایستاده‌اند، و سنت توضیح می‌دهد یعنی سر پا، با یک دست بسته. ابن عمر مردی را دید که شترش را برای نحر خوابانده بود و گفت بلندش کن، ایستاده و بسته؛ سنت محمد این است.[۳۲] حدیث مشهور «کاردتان را تیز کنید و ذبیحه را راحت کنید» به پرسش «چگونه» جواب می‌دهد.[۳۲] پرسش «چرا» را کسی از حیوان نپرسیده است. نام این کار را هم «ازخودگذشتگی» گذاشته‌اند، در حالی که تنها جانی که در آن گذشته می‌شود جان خود قربانی‌کننده نیست.

آنچه نامه پادشاه لو داد

نامه ۲۰۲۵ سند صادقی است، صادق‌تر از بیشتر خطبه‌های عید. نشان داد قربانی را آدم‌ها اداره می‌کنند و همیشه کرده‌اند: کاهنی که سهمش را در لاویان نوشت، قریشی که به گردن شتر قلاده بست، پیامبری که عتیره را برداشت و هدی را نگه داشت، مفسری که اسحاق را با اسماعیل عوض کرد، مفتی‌ای که وسط وبا خون را بر صدقه مقدم دانست، بانکی که لاشه‌ها را از گودال به سردخانه برد، و پادشاهی که حساب گله‌اش را کرد.

در هیچ‌کدام از این ایستگاه‌ها ردی از آسمان نیست. آیه ۳۷ حج راست می‌گوید: خون به خدا نمی‌رسد. هیچ‌وقت هم نرسیده است، نه در بابل، نه در اورشلیم، نه در منا. پرسشی که آیه از آن طفره رفت همچنان سر جایش است: پس چهارده قرن است این خون برای که ریخته می‌شود؟

این مقاله بخشی از مجموعه «زندگی‌نامه باورها» در مرتدین (Mortadin) است.

منابع

[۱] خبر نامه پادشاه مراکش: Morocco World News، ۲۶ فوریه ۲۰۲۵؛ Euronews، ۲۸ فوریه ۲۰۲۵ (کاهش ۳۸ درصدی گله، حداقل دستمزد، نظرسنجی ۵۵ درصد)؛ Yabiladi، فوریه ۲۰۲۵ (متن جمله قربانی به نیابت از ملت و سه سابقه قبلی).

[۲] جامع ترمذی، حدیث ۱۵۲۱، از جابر بن عبدالله.

[۳] حماسه گیلگمش، لوح یازدهم؛ ترجمه انگلیسی مورین گالری کواکس. نیز: Andrew George, The Epic of Gilgamesh, Penguin, 1999.

[۴] کتاب مقدس: پیدایش ۸:۲۰–۲۱؛ لاویان ۳:۱۱ و ۲۱:۶؛ مزامیر ۵۰:۱۲–۱۳؛ هوشع ۶:۶؛ اشعیا ۱:۱۱.

[۵] قرآن، حج ۳۶ و ۳۷؛ ذاریات ۵۷؛ انعام ۱۴.

[۶] قرآن، مائده ۲ و ۹۷.

[۷] ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ذیل حج ۳۷، به نقل از ابن ابی حاتم از ابن جریج.

[۸] قرآن، مائده ۳ و ۱۰۳؛ انعام ۱۳۶؛ صحیح بخاری، حدیث ۵۴۷۳: «لَا فَرَعَ وَلَا عَتِيرَةَ».

[۹] سنن ابوداوود، حدیث ۲۸۴۳ (بریده) و حدیث ۲۸۳۴ (ام کرز).

[۱۰] آووت دربی ناتان، فصل ۴؛ متن در Sefaria.

[۱۱] نامه به عبرانیان ۱۰:۴؛ Guy G. Stroumsa, The End of Sacrifice: Religious Transformations in Late Antiquity, trans. Susan Emanuel, University of Chicago Press, 2009.

[۱۲] Arthur Jeffery, The Foreign Vocabulary of the Qurʾān, Baroda, 1938، مدخل «قربان»؛ قرآن، آل‌عمران ۱۸۳.

[۱۳] کتاب مقدس، پیدایش ۲۲:۱–۱۹.

[۱۴] قرآن، صافات ۹۹–۱۱۳.

[۱۵] یوسفوس، باستان‌شناسی یهود، کتاب ۱، فصل ۱۳؛ ترجمه ویستن. برشیت ربا ۵۶:۸؛ متن در Sefaria.

[۱۶] طبری، جامع البیان، ذیل صافات ۱۰۲ و ۱۰۷.

[۱۷] Reuven Firestone, “Abraham’s Son as the Intended Sacrifice (al-dhabīḥ, Qurʾān 37:99–113): Issues in Qurʾānic Exegesis”, Journal of Semitic Studies 34 (1989), pp. 95–131؛ همو، Journeys in Holy Lands, SUNY Press, 1990, p. 135.

[۱۸] ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ذیل صافات ۱۰۱ و ۱۰۷. نیز: Younus Y. Mirza, “Ishmael as Abraham’s Sacrifice: Ibn Taymiyya and Ibn Kathīr on the Intended Victim”, Islam and Christian–Muslim Relations 24/3 (2013), pp. 277–298.

[۱۹] ابن اسحاق به روایت ابن هشام؛ ترجمه انگلیسی: A. Guillaume, The Life of Muhammad, Oxford University Press, 1955, pp. 66–68. متن عربی به نقل ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج ۲، ص ۲۴۸–۲۴۹.

[۲۰] کتاب مقدس: خروج ۲۲:۲۹–۳۰؛ حزقیال ۲۰:۲۵–۲۶؛ دوم پادشاهان ۳:۲۷؛ داوران ۱۱:۳۰–۳۹.

[۲۱] Paolo Xella, Josephine Quinn, Valentina Melchiorri and Peter van Dommelen, “Phoenician bones of contention”, Antiquity 87 (2013), pp. 1199–1207؛ صفحه ناشر.

[۲۲] Immanuel Kant, Der Streit der Fakultäten (1798)، چاپ آکادمی، ج ۷، ص ۶۳، پاورقی. درباره آن به فارسی: حمیدرضا محبوبی آرانی، «تحلیل انتقادی کانت از داستان ابراهیم و قربانی کردن اسحاق»، پژوهش‌های فلسفی دانشگاه تبریز، دوره ۱۹، شماره ۵۲، ۲۰۲۵.

[۲۳] پرونده دیانا لینی، تگزاس: CNN، ۵ آوریل ۲۰۰۴.

[۲۴] صحیح بخاری، حدیث ۵۵۶۰، از براء بن عازب.

[۲۵] دارالافتاء المصریة، فتوای شماره ۸۷۳، شیخ حسنین محمد مخلوف، ۲۲ ژانویه ۱۹۴۷.

[۲۶] جامع ترمذی، حدیث ۱۴۹۳، از عایشه؛ ترمذی آن را «حسن غریب» خوانده و در چاپ دارالسلام ضعیف شمرده شده است.

[۲۷] بندر حجار، رئیس گروه بانک توسعه اسلامی، “The President’s Article about the Updated Sacrifice Project”، ۲۸ آوریل ۲۰۲۰.

[۲۸] صحیح بخاری، حدیث ۵۵۶۹؛ صحیح مسلم، حدیث ۱۹۷۱.

[۲۹] صحیح مسلم، حدیث ۱۲۱۸، حدیث جابر درباره حجةالوداع.

[۳۰] بنگلادش: UNB، ژوئن ۲۰۲۵، به نقل از وزارت شیلات و دام (۹٬۱۳۶٬۷۳۴ راس). پاکستان: Daily Pakistan، ۱۰ ژوئن ۲۰۲۵، برآورد انجمن دباغان.

[۳۱] M. E. Combs-Schilling, Sacred Performances: Islam, Sexuality, and Sacrifice, Columbia University Press, 1989؛ John R. Bowen, “On Scriptural Essentialism and Ritual Variation: Muslim Sacrifice in Sumatra and Morocco”, American Ethnologist 19/4 (1992), pp. 656–671.

[۳۲] صحیح بخاری، حدیث ۱۷۱۳؛ صحیح مسلم، حدیث ۱۹۵۵، از شداد بن اوس.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *