خدای اسلام: زبان تهدید، وعده و پاداش

یک آزمایش ساده، که با هر متن جست‌وجوپذیر قرآن می‌شود تکرارش کرد. هر آیه‌ای را که یکی از این شش واژه در آن هست خط بزنید: عذاب، جهنم، النار، جحیم، سعیر، سقر. ۵۰۱ آیه خط می‌خورد. بعد هر آیه‌ای را که «جنات»، «الجنة»، «نعیم» یا «فردوس» دارد. روی هم ۶۱۷ آیه از ۶۲۳۶ آیه رفته است، یک دهم کتاب. این تازه کمینه است: ده بار «وای بر تکذیب‌کنندگان» در سوره مرسلات هنوز سر جایش مانده، چون «ویل» در فهرست نبود.

حالا آنچه مانده را بخوانید و بپرسید این کتاب برای این‌که حرفش را بپذیرم چه می‌آورد. قصه قوم‌هایی که نپذیرفتند و نابود شدند. نشانه‌هایی در آسمان و زمین. و معجزه، که خودش می‌گوید آن را «جز برای بیم‌دادن» نمی‌فرستد (اسراء، ۵۹). واژه‌های آتش و باغ را خط زده‌ایم و سایه‌شان بر هر صفحه مانده است.

این نوشته از مجموعه «نقد خدای اسلام» در مرتدین (Mortadin) درباره همین زبان است: زبان تهدید، وعده و پاداش. نتیجه را اول می‌گویم. بیم و امید در قرآن چاشنی استدلال نیست؛ خود استدلال است. این همان زبانی است که هر واعظ انسانی به کار می‌برد و پژوهش‌های اقناع نشان می‌دهند روی آدم‌ها اثر می‌کند. کارآمدی‌اش موفقیت اسلام را توضیح می‌دهد. درباره درستی ادعایش چیزی نمی‌گوید، و درباره گوینده‌اش چیزی می‌گوید که خوشایند مؤمنان نیست.

فهرست مطالب

زبان تهدید در عدد: چهار به یک

واژه شمار در قرآن
عذاب ۳۲۲
النار ۱۰۵
جهنم ۷۷
جنات ۶۹
نذیر (هشداردهنده) ۴۴
بشیر (مژده‌رسان) ۹

از ۵۰۱ آیه‌ای که شش واژه کیفر را دارند، ۳۲۱ آیه در سوره‌های مکی و ۱۸۰ آیه در سوره‌های مدنی است. آیه‌هایی که چهار واژه باغ را دارند ۱۲۷ تاست. نسبت نزدیک چهار به یک است.

این عددها از جست‌وجوی رشته‌ای در متن بی‌اعراب قرآن درآمده و سنجه کاملی نیست. واژه‌های پاداش بیش از آن چهار تاست و واژه‌های کیفر هم بیش از آن شش تا. با فهرستی گسترده‌تر، که مغفرت و اجر و رضوان را در یک سو و لعنت و غضب و هلاک را در سوی دیگر داشت، نسبت به حدود دو به یک رسید و برنگشت. جهت روشن است: این کتاب بیشتر می‌ترساند تا نوید بدهد.

قرآن این روش را پنهان نمی‌کند و برایش نام دارد. پیامبرش را «بشارتگر و هشداردهنده» می‌خواند (احزاب، ۴۵). از مؤمنان می‌خواهد خدا را «با بیم و امید» بخوانند (اعراف، ۵۶). پس از وصف «چترهایی از آتش» بالای سر دوزخیان می‌گوید: «این [کیفری] است که خدا بندگانش را به آن بیم می‌دهد. ای بندگان من، از من بترسید» (زمر، ۱۶). عالمان مسلمان هم برای این روش نام فنی ساختند، «ترغیب و ترهیب»، یعنی راغب کردن و ترساندن، و کتاب‌های حدیث با همین عنوان نوشتند.

شگردهای زبان تهدید

تهدید در قرآن یک جمله تکراری نیست. فن دارد، و فن‌هایش را می‌شود یکی‌یکی نام برد.

مژده وارونه

«إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ»

«کسانی که به آیات خدا کفر می‌ورزند، و پیامبران را بناحق می‌کشند، و دادگستران را به قتل می‌رسانند، آنان را از عذابی دردناک خبر ده.» (آل عمران، ۲۱؛ ترجمه فولادوند)

عبارت پایانی آیه فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ است. فعل بَشِّرْ در عربی یعنی مژده بده، و «بشیر» از همین ریشه است. آیه می‌گوید آنان را به عذابی دردناک مژده بده. این ریشخند است، و قرآن هفت بار همین ترکیب را به کار برده: این‌جا و در نساء ۱۳۸، توبه ۳ و ۳۴، لقمان ۷، جاثیه ۸ و انشقاق ۲۴. فولادوند در هر هفت آیه آن را «خبر ده» ترجمه کرده است. نیش آیه در ترجمه افتاده، شاید چون مترجم نخواسته خدا را در حال ریشخند نشان بدهد.

تصویری که به تن می‌نشیند

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ ۗ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا»

«به زودی کسانی را که به آیات ما کفر ورزیده‌اند، در آتشی [سوزان‌] درآوریم؛ که هر چه پوستشان بریان گردد، پوستهای دیگری بر جایش نهیم تا عذاب را بچشند. آری، خداوند توانای حکیم است.» (نساء، ۵۶؛ ترجمه فولادوند)

تهدید کلی کار نمی‌کند؛ شنونده باید آن را روی پوستش حس کند. پس قرآن جزئیات می‌دهد. پوست می‌سوزد و پوست تازه می‌روید «تا عذاب را بچشند». برای کافران «جامه‌هایی از آتش» بریده‌اند، از بالای سرشان آب جوشان می‌ریزند، و «گرزهایی آهنین» در کار است (حج، ۱۹ تا ۲۱). به تشنه آبی چرکین می‌دهند که «جرعه جرعه می‌نوشد و نمی‌تواند آن را فرو برد، و مرگ از هر جانبی به سویش می‌آید ولی نمی‌میرد» (ابراهیم، ۱۷).

گوینده این آیه‌ها می‌داند ترس از راه تن می‌آید: سوختن، تشنگی، خفگی. تاریخ این تصویرها را در جهنم: تاریخ یک نام و گسترش جغرافیای کیفر آورده‌ایم.

طعنه به کسی که می‌سوزد

در سوره دخان، پس از آن‌که آب جوشان بر سر دوزخی می‌ریزند، به او می‌گویند: «بچش که تو همان ارجمند بزرگواری!» (دخان، ۴۹). فرمان «بچش» و «بچشید» در بیش از بیست آیه خطاب به عذاب‌شدگان آمده است. در سوره ق خدا از دوزخ می‌پرسد «آیا پر شدی؟» و دوزخ جواب می‌دهد «آیا باز هم هست؟» (ق، ۳۰).

این لحن قاضی نیست. قاضی حکم می‌دهد و می‌رود. این لحن کسی است که از تماشا لذت می‌برد، یا می‌خواهد شنونده چنین بپندارد.

ترجیع‌بند

سوره مرسلات پنجاه آیه دارد و ده آیه‌اش یک جمله است: «آن روز وای بر تکذیب‌کنندگان!». سوره قمر چهار بار می‌پرسد: «پس چگونه بود عذاب من و هشدارها[ی من]؟». سوره الرحمن سی‌ویک بار می‌پرسد: «پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را منکرید؟».

تکرار در خطابه کار استدلال را نمی‌کند؛ کار ضرب را می‌کند. جمله‌ای که ده بار پشت سر هم شنیده شود دیگر سنجیده نمی‌شود. حفظ می‌شود.

ساعتی که همیشه نزدیک است

«نزدیک شد قیامت» (قمر، ۱). «برای مردم [وقت] حسابشان نزدیک شده است» (انبیاء، ۱). «شاید رستاخیز نزدیک باشد» (احزاب، ۶۳). تهدید دور کسی را از جا بلند نمی‌کند، پس مهلت باید کوتاه باشد. از این آیه‌ها چهارده قرن گذشته است.

شرط‌بندی

در سوره غافر مردی مؤمن از خاندان فرعون به قومش می‌گوید: «اگر دروغگو باشد دروغش به زیان اوست، و اگر راستگو باشد برخی از آنچه به شما وعده می‌دهد به شما خواهد رسید» (غافر، ۲۸). قرآن همین را از زبان خودش هم می‌پرسد: اگر از نزد خدا باشد و انکارش کرده باشید چه؟ (فصلت، ۵۲). این همان شرطی است که هزار سال بعد به نام پاسکال معروف شد: پذیرفتن خرجی ندارد و نپذیرفتن شاید گران تمام شود.

اشکالش هم همان اشکال است. دین‌های دیگر هم دوزخ دارند. دوزخ مسیحی برای مسلمان همان‌قدر محتمل است که دوزخ مسلمان برای مسیحی. شرطی که به سود همه مدعیان باشد به سود هیچ‌کدام نیست.

وعده و پاداش: نیمه دیگر همان دستگاه

تهدیدی که راه گریز نداشته باشد آدم را فلج می‌کند، نه مطیع. پس هر تهدید قرآن دری کنار خود دارد. دو آیه پشت سر هم: «به بندگان من خبر ده که منم آمرزنده مهربان.» و بعد: «و اینکه عذاب من، عذابی است دردناک.» (حجر، ۴۹ و ۵۰). سوره‌هایی مثل الرحمن و واقعه بر همین دوگانه ساخته شده‌اند: یک بند آتش، یک بند باغ.

وعده هم مثل تهدید با جزئیات می‌آید، و جزئیاتش از آرزوهای مخاطب نخستین برداشته شده است: سایه، آب روان، میوه، جامه ابریشم، همسران. این را در بهشت: باغ، آب و پاداش در تخیل دینی و بدن، لذت و جاودانگی در بهشت: تاریخ تصویرهای پاداش نشان داده‌ایم. این‌جا نکته دیگری مهم است. وعده و پاداش در این دستگاه نقش مستقل ندارد. کارش این است که بهای نافرمانی را دو برابر کند: کسی که سرپیچی می‌کند فقط به آتش نمی‌رود، باغ را هم از دست می‌دهد.

خود قرآن پاداش را به ترس گره می‌زند: «و هر کس را که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ است» (الرحمن، ۴۶). بهشت مزد ترسیدن است.

حدیث انگیزه وعده را هم گفته است. در صحیح بخاری، محمد پس از سخنی درباره غیرت خدا می‌گوید:

«وَلَا أَحَدَ أَحَبُّ إِلَيْهِ الْمِدْحَةُ مِنَ اللَّهِ، وَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ وَعَدَ اللَّهُ الْجَنَّةَ»

«هیچ‌کس ستایش را بیش از خدا دوست ندارد، و برای همین است که خدا بهشت را وعده داده است.» (صحیح بخاری، ۷۴۱۶)

به روایت معتبرترین کتاب حدیث اهل سنت، بهشت بهایی است که خدا برای ستایش شدن می‌پردازد.

چرا کار می‌کند: آنچه پژوهش اقناع می‌گوید

در ۲۰۱۵ گروهی از روان‌شناسان آزمایش‌های موجود درباره «پیام ترس‌آور» را یک‌جا تحلیل کردند: ۱۲۷ مقاله، ۲۴۸ نمونه مستقل و بیش از ۲۷ هزار آزمودنی. نتیجه این بود که ترساندن نگرش، قصد و رفتار مردم را عوض می‌کند، و شرایطی پیدا نشد که در آن نتیجه وارونه بدهد. اثرش در چند حالت بیشتر بود: وقتی پیام راه چاره‌ای هم نشان بدهد، وقتی خطر را سنگین و شنونده را در معرض آن نشان بدهد، و وقتی کاری که می‌خواهد یک‌باره باشد، نه تکراری.

حالا زبان تهدید قرآن را کنار این فهرست بگذارید.

شرط اثرگذاری در قرآن
خطر سنگین آتشی که گنهکار در آن «نه می‌میرد و نه زندگی می‌یابد» (طه، ۷۴)
خطر برای خود شنونده «هیچ کس از شما نیست مگر [اینکه] در آن وارد می‌گردد» (مریم، ۷۱)
راه چاره ایمان، توبه و فرمانبری، که همیشه کنار تهدید آمده است
کار یک‌باره پذیرفتن دعوت، که یک تصمیم است

هر چهار شرط هست. معنایش این نیست که نویسنده قرآن روان‌شناسی خوانده بود. واعظان همه دین‌ها همین فن را با آزمون و خطا پیدا کرده‌اند، چون شنونده‌شان همان آدم است. معنایش این است که برای توضیح اثر این کتاب بر شنوندگانش به چیزی بیش از روان آدمی نیاز نیست.

همین دستگاه برای جامعه سود دارد و برای فرد هزینه. آرا نورنزایان در کتاب «خدایان بزرگ» می‌گوید خدایان ناظر و کیفردهنده همکاری میان غریبه‌ها را در جامعه‌های بزرگ ممکن کردند. عظیم شریف و همکارش در داده‌های میان‌کشوری دیدند هر جا باور به دوزخ بیشتر است نرخ جرم کمتر است، و هر جا باور به بهشت بیشتر است نرخ جرم بیشتر. این هم‌بستگی است و علت را ثابت نمی‌کند. در پژوهشی دیگر دیدند باور به دوزخ، در سطح کشور و در سطح فرد، با شادی و رضایت کمتر از زندگی همراه است و باور به بهشت با شادی بیشتر. در آزمایش هم یادآوری دوزخ حال آزمودنی‌ها را بدتر کرد.

دوزخ ابزار خوبی برای نگه داشتن نظم است، و بارش را کسی می‌کشد که باورش کرده است (دین و کنترل اجتماعی؛ وقتی خدا نگهبان نظم جامعه می‌شود). محمد خودش این بار را می‌شناخت: لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ لَضَحِكْتُمْ قَلِيلًا وَلَبَكَيْتُمْ كَثِيرًا؛ اگر آنچه من می‌دانم می‌دانستید، کم می‌خندیدید و بسیار می‌گریستید (صحیح بخاری، ۶۴۸۵).

چرا دلیل نیست

کارآمدی یک چیز است و درستی چیز دیگر. زبان تهدید سه گره دارد که با هیچ مقدار آتش باز نمی‌شود.

تهدید شاهد نیست

اگر کسی بگوید فردا باران می‌آید و هر که باور نکند کتک می‌خورد، کتک درباره باران چیزی به ما نمی‌گوید. بزرگی کیفر انکار، احتمال درستی ادعا را بالا نمی‌برد. منطق‌دانان به این مغالطه «توسل به چماق» می‌گویند.

قرآن خودش می‌گوید معجزه را «جز برای بیم‌دادن» نمی‌فرستد، و در آیه بعد می‌پذیرد که کارگر هم نیفتاده است: «ما آنان را بیم می‌دهیم، ولی جز بر طغیان بیشتر آنها نمی‌افزاید» (اسراء، ۶۰). واکنشش به شکست تهدید، آوردن دلیل تازه نیست. تهدید را بالا می‌برد.

باور به فرمان نمی‌آید

«وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ ۖ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ ۚ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا ۚ وَإِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ ۚ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا»

«و بگو: ‹حق از پروردگارتان [رسیده‌] است. پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند، که ما برای ستمگران آتشی آماده کرده‌ایم که سراپرده‌هایش آنان را در بر می‌گیرد، و اگر فریادرسی جویند، به آبی چون مس گداخته که چهره‌ها را بریان می‌کند یاری می‌شوند. وه! چه بد شرابی و چه زشت جایگاهی است.›» (کهف، ۲۹؛ ترجمه فولادوند)

آیه می‌گوید هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند، و در همان نفس آتشی را وصف می‌کند که برای گزینه دوم آماده است، با آبی «چون مس گداخته که چهره‌ها را بریان می‌کند». این آزادی کسی است که تفنگ روی شقیقه‌اش گذاشته‌اند و می‌گویند خودت انتخاب کن.

مشکل ژرف‌تر این است که باور انتخابی نیست. نمی‌شود با ترس تصمیم گرفت که چیزی راست است. با ترس فقط می‌شود وانمود کرد، یا آن‌قدر نپرسید که شک خاموش شود. تهدید مؤمن نمی‌سازد؛ کسی را می‌سازد که از فکر کردن می‌ترسد. دشواری بیرون آمدن از این ترس را در چرا ترک ایمان دشوار است؟ خانواده، هویت، ترس و روان‌شناسی خروج از دین آورده‌ایم.

پرستش بردگان و بازرگانان

در سوره انسان نیکوکارانی هستند که به بینوا و یتیم و اسیر خوراک می‌دهند و می‌گویند: «ما برای خشنودی خداست که به شما می‌خورانیم و پاداش و سپاسی از شما نمی‌خواهیم». این بی‌چشمداشت‌ترین جمله قرآن است. آیه بعدی دلیلش را می‌گوید: «ما از پروردگارمان از روز عبوسی سخت، هراسناکیم» (انسان، ۹ و ۱۰). از گرسنه مزد نمی‌خواهند، چون حسابشان با کس دیگری است.

سنت اسلامی خودش این را دیده است. ابن کثیر از علی بن حسین، از نوادگان پیامبر، نقل می‌کند:

«إِنَّ قَوْمًا عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ، وَآخَرُونَ عَبَدُوهُ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ، وَآخَرُونَ عَبَدُوهُ مَحَبَّةً وَشُكْرًا فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ الْأَخْيَارِ»

«گروهی خدا را از ترس پرستیدند، و این پرستش بردگان است. گروهی به طمع پرستیدند، و این پرستش بازرگانان است. و گروهی از سر مهر و سپاس پرستیدند، و این پرستش آزادگان نیک است.» (ابن کثیر، البدایة والنهایة، جلد ۹)

با همین معیار، زبان قرآن بیشتر با بردگان و بازرگانان حرف می‌زند. صدها آیه برای ترس دارد، صد و چند آیه برای طمع، و برای کسی که بخواهد بی هیچ‌کدام نیکی کند تقریبا هیچ. کاری که برای گریز از کیفر یا رسیدن به مزد انجام شود حسابگری است. اخلاق از جایی شروع می‌شود که حساب تمام شود.

از «عذاب من» تا «به دست شما»

یک چیز در این زبان با گذشت سال‌ها عوض شد: مجری. در مکه عذاب کار خدا بود و موعدش قیامت، یا بلایی مثل بلای عاد و ثمود. در مدینه این آیه آمد:

«قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ»

«با آنان بجنگید؛ خدا آنان را به دست شما عذاب و رسوایشان می‌کند و شما را بر ایشان پیروزی می‌بخشد و دلهای گروه مؤمنان را خنک می‌گرداند.» (توبه، ۱۴؛ ترجمه فولادوند)

خدا هنوز عذاب می‌کند، ولی «به دست شما». تهدیدی که سال‌ها فقط وعده بود حالا لشکر داشت. کسانی که سال‌ها شنیده بودند دشمنانشان سزاوار آتش‌اند، آماده بودند خودشان آن را برسانند. این دگرگونی را در تغییر لحن خدا همگام با تغییر جایگاه سیاسی محمد دنبال کرده‌ایم.

قوی‌ترین دفاع: «بیم و امید ابزار تربیت است»

مدافع می‌گوید هر قانونی کیفر دارد و هر پدر و مادری هم تشویق می‌کند و هم بازمی‌دارد. خدا آدم‌ها را می‌شناسد و می‌داند بیشترشان با استدلال صرف به راه نمی‌آیند. بیم و امید برای بازداشتن از ستم است، و قرآن در کنارش دلیل هم آورده است.

قیاس با قانون در سه جا می‌لنگد. قانون برای کار کیفر می‌دهد، نه برای باور؛ سنگین‌ترین کیفر قرآن برای کفر است. قانون کیفر را به اندازه جرم می‌برد؛ این‌جا کیفر بی‌پایان است (عذاب ابدی: دو کوه ماسه و مجازاتی که هیچ‌وقت تمام نمی‌شود). و قانون را می‌شود دید و خواند و درباره‌اش چون و چرا کرد؛ این‌جا وجود خود دادگاه محل نزاع است و تنها شاهدش همان کسی است که تهدید می‌کند.

قیاس با پدر و مادر بدتر است. پدری که به فرزندش بگوید اگر حرفم را باور نکنی تا ابد می‌سوزانمت، و هر بار پوستت سوخت پوست تازه می‌رویانم تا باز بچشی، مربی نیست. هر دادگاه خانواده‌ای آن بچه را از او می‌گیرد.

درباره این‌که «دلیل هم آورده است»: قرآن نشانه‌های طبیعت را می‌شمارد، درست است. ولی ببینید هر جا شنونده قانع نشده چه می‌کند. در سوره مدثر مردی قرآن را می‌شنود. آیه می‌گوید «اندیشید و سنجید»، و به این نتیجه رسید: «این غیر از سخن بشر نیست». جواب آیه دلیل تازه نیست: «زودا که او را به سقر در آورم» (مدثر، ۱۸ تا ۲۶). وقتی جواب «فکر کردم و قانع نشدم» آتش باشد، دلیل‌ها پیش‌درآمد تهدیدند، نه جانشین آن.

جمع‌بندی: زبان تهدید، وعده و پاداش چه می‌گوید؟

یک دهم آیه‌های قرآن، با کمترین شمارش، واژه آتش یا باغ دارد، و آتش چهار برابر باغ است. تهدیدش فن دارد: مژده وارونه، تصویر تن، طعنه، ترجیع‌بند، ساعت نزدیک، شرط‌بندی. هر تهدید دری برای گریز دارد و هر وعده بهای نافرمانی را بالاتر می‌برد. این همان ترکیبی است که آزمایش‌ها نشان می‌دهند آدم‌ها را به حرکت درمی‌آورد.

پس درباره این زبان دو چیز را می‌شود با اطمینان گفت. کار می‌کند، و برای همین چهارده قرن دوام آورده است. و دلیل نیست، چون بزرگی کیفر انکار هیچ ادعایی را راست نمی‌کند.

می‌ماند یک پرسش درباره گوینده. دانایی که می‌توانست شاهدی بیاورد که عقل را قانع کند، چرا راهی را برگزید که عقل را دور می‌زند؟ اگر گوینده انسانی باشد که شاهدی جز سخن خودش ندارد، این پرسش جواب ساده‌ای دارد. چهره همین گوینده را در رحمان و رحیم یا قهار و منتقم؟ و آیا خدای اسلام شرور است؟ از نزدیک‌تر دیده‌ایم.

پرسش‌های رایج درباره زبان تهدید و وعده در قرآن

واژه عذاب چند بار در قرآن آمده است؟

با جست‌وجوی رشته‌ای در متن بی‌اعراب قرآن، «عذاب» با پیشوندها و پسوندهایش ۳۲۲ بار، «النار» ۱۰۵ بار و «جهنم» ۷۷ بار آمده است. «جنات» ۶۹ بار آمده است.

«فبشرهم بعذاب الیم» یعنی چه؟

یعنی آنان را به عذابی دردناک مژده بده. فعل بَشِّرْ برای خبر خوش است و به کار بردنش برای عذاب ریشخند است. این ترکیب هفت بار در قرآن آمده است.

مگر ترس از خدا آدم را اخلاقی‌تر نمی‌کند؟

پژوهش‌های میان‌کشوری میان باور به دوزخ و جرم کمتر هم‌بستگی یافته‌اند، ولی هم‌بستگی علت را ثابت نمی‌کند. رفتاری هم که از ترس کیفر باشد حسابگری است، و در خود سنت اسلامی «پرستش بردگان» نام گرفته است.

آیا قرآن برای باور آوردن دلیل هم می‌آورد؟

نشانه‌های طبیعت و قصه پیشینیان را می‌آورد. ولی قصه‌ها خودشان تهدیدند، و هر جا شنونده قانع نشده پاسخ متن وعده آتش بوده است.

منابع

  1. قرآن: آل‌عمران ۲۱، نساء ۵۶، نساء ۱۳۸، اعراف ۵۶، توبه ۱۴، ابراهیم ۱۶ و ۱۷، حجر ۴۹ و ۵۰، اسراء ۵۹ و ۶۰، کهف ۲۹، مریم ۷۱، طه ۷۴، انبیاء ۱، حج ۱۹ تا ۲۱، احزاب ۴۵، احزاب ۶۳، زمر ۱۶، غافر ۲۸، فصلت ۵۲، دخان ۴۹، ق ۳۰، قمر ۱، قمر ۱۶، الرحمن ۱۳، الرحمن ۴۶، مدثر ۱۸ تا ۲۶، انسان ۸ تا ۱۰، مرسلات ۱۵ و انشقاق ۲۴؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.
  2. شمارش واژه‌ها با جست‌وجوی رشته‌ای در متن ساده و بی‌اعراب قرآن از پروژه تنزیل انجام شده است؛ رده‌بندی مکی و مدنی بر پایه سوره است.
  3. صحیح بخاری، حدیث‌های ۷۴۱۶ (ستایش و وعده بهشت) و ۶۴۸۵ (کم می‌خندیدید).
  4. ابن کثیر، البدایة والنهایة، جلد ۹، شرح حال علی بن حسین.
  5. Melanie B. Tannenbaum et al., “Appealing to Fear: A Meta-Analysis of Fear Appeal Effectiveness and Theories”، Psychological Bulletin، ۲۰۱۵.
  6. Azim F. Shariff and Mijke Rhemtulla, “Divergent Effects of Beliefs in Heaven and Hell on National Crime Rates”، PLoS ONE، ۲۰۱۲.
  7. Azim F. Shariff and Lara B. Aknin, “The Emotional Toll of Hell”، PLoS ONE، ۲۰۱۴.
  8. Ara Norenzayan, Big Gods: How Religion Transformed Cooperation and Conflict، Princeton University Press، ۲۰۱۳.

ادامه مجموعه نقد خدای اسلام

مطالب مرتبط

2 دیدگاه‌

  1. 0

    […] و اخلاق شکل معامله می‌گیرد. زبان این معامله را در خدای اسلام: زبان تهدید، وعده و پاداش و دو چهره ناسازگار قانون‌گذارش را در رحمان و رحیم یا […]

  2. 0

    […] «به دست شما». مؤمنان از تماشاگر عذاب به ابزار عذاب بدل شده‌اند. کینه همان کینه مکه است و حکم همان حکم. تنها چیزی که اضافه شده توان اجراست. واعظی که سیزده سال گفته بود خدا شما را می‌زند، وقتی لشکر پیدا کرد خودش زد و گفت خدا به دست ما زد (خدای اسلام: زبان تهدید، وعده و پاداش). […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *