خدای قرآن در آینه نیازهای حکومت سازی
از دعوت اخلاقی تا تاسیس دولت مطلقه
هنگامی که روند تاریخی شکل گیری اسلام را از منظر جامعه شناسی سیاسی تحلیل میکنیم، یکی از مهم ترین سرفصل ها بررسی خدای قرآن در آینه نیازهای حکومت سازی است. اسطوره ای که روحانیون و مالکان دین در طول قرن ها به خورد توده ها داده اند، این است که قرآن یک برنامه از پیش تعیین شده الهی برای رستگاری بشر است. اما وقتی با رویکردی خردگرایانه، نقادانه و بدون سانسور به سیر نزول آیات نگاه میکنیم، متوجه یک دگردیسی عمیق و استراتژیک در لحن، محتوا و مطالبات «خدا» میشویم. این دگردیسی دقیقا همزمان با هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه رخ میدهد.
در مکه، محمد تنها یک منتقد اجتماعی و یک رهبر معنوی بدون قدرت اجرایی بود. خدای او در مکه، خدایی است که عموما از زیبایی های طبیعت، پایان جهان و اخلاقیات فردی سخن میگوید. اما با ورود به مدینه، محمد دیگر یک واعظ ساده نیست؛ او اکنون یک شهردار، یک قاضی، یک فرمانده نظامی و در نهایت، بنیان گذار یک دولت-شهر (City-State) است. یک دولت برای بقا نیازمند قانون اساسی، سیستم مالیات، ارتش، سیاست خارجی و دادگستری است. در اینجا، خدای کیهانی به ناچار باید لباس یک سیاستمدار و قانون گذار زمینی را بر تن کند تا نیازهای فوری و پراگماتیک ماشین حکومت سازی محمد را برآورده سازد. در این مطلب تحلیلی، نشان میدهیم که چگونه وحی به ابزار اصلی نهادینه کردن نهاد «دولت» در اسلام تبدیل شد.
تاسیس دادگستری الهی: انحصار حق قضاوت برای رهبر
نخستین نیاز هر حکومت نوپا، ایجاد یک سیستم قضایی برای حل و فصل منازعات داخلی و پایان دادن به درگیری های قبیله ای است. در مدینه، گروه های مختلفی از جمله مهاجران (مسلمانان مکه)، انصار (قبایل اوس و خزرج مدینه) و قبایل قدرتمند یهودی حضور داشتند. برای یکپارچه کردن این جامعه متشتت زیر پرچم یک حکومت واحد، محمد باید به تنها مرجع نهایی حل اختلاف تبدیل میشد. اگر مردم برای قضاوت به روسای قبایل خود مراجعه میکردند، اقتدار دولت مرکزی (پیامبر) شکل نمیگرفت.
در اینجا، خدای قرآن مستقیما وارد عمل میشود تا سیستم قضایی حکومت را با ایجاد یک رعب الهی تاسیس کند. خداوند نه تنها مراجعه به سیستم قضایی پیامبر را اجباری میکند، بلکه حتی داشتن کوچکترین نارضایتی درونی از احکام او را نشانه بی ایمانی و کفر میداند.
در سوره نساء آیه 65 این پایه گذاری مطلق قدرت قضایی را میخوانیم:
«فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «ولى چنین نیست، به پروردگارت قسم که ایمان نمىآورند، مگر آنکه تو را در مورد آنچه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حکمى که کردهاى در دلهایشان احساس ناراحتى [و تردید] نکنند، و کاملا سر تسلیم فرود آورند.»
از منظر جامعه شناسی سیاسی، این آیه شاهکار استبداد پروری است. خدای قرآن در آینه نیازهای حکومت سازی، به پیامبرش چک سفید امضا میدهد. هر حکمی که محمد در دادگاه صادر کند، حتی اگر از نظر طرفین ناعادلانه باشد، باید بدون هیچ گونه نقد یا احساس ناراحتی پذیرفته شود. این الغای کامل تفکر انتقادی و حقوق شهروندی در برابر اتوریته رهبر است تا پایه های حکومت از درون دچار تزلزل نشود [1].
اقتصاد سیاسی حکومت: مالیات، زکات و تمرکز ثروت
هیچ دولتی بدون داشتن خزانه (بیت المال) نمیتواند ارتش خود را تجهیز کند یا وفاداری کارگزارانش را بخرد. در مکه، مفهوم انفاق یک توصیه اخلاقی و داوطلبانه برای کمک به فقرا بود. اما در مدینه، با شکل گیری ساختار دولت، این توصیه اخلاقی باید به یک «مالیات اجباری» تبدیل میشد تا چرخ های اقتصاد سیاسی حکومت به گردش درآید.
پیامبر اسلام برای تامین مالی پروژه های نظامی و سیاسی خود، مفهوم زکات و صدقات را به عنوان دیون الهی نهادینه کرد. خدای قرآن در اینجا نقش وزیر اقتصاد و دارایی را بر عهده میگیرد و دستور مصادره بخشی از اموال شهروندان را صادر میکند. کسانی که از پرداخت این مالیات سر باز میزدند، نه تنها مجرم سیاسی، بلکه کافر محسوب میشدند.
سوره توبه آیه 103، فرمان صریح تاسیس سازمان امور مالیاتی اسلام است:
«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ ۖ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «از اموال آنان صدقهاى بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزهشان سازى، و برایشان دعا کن، زیرا دعاى تو براى آنان آرامشى است، و خدا شنواى داناست.»
واژه «خُذ» (بگیر / بستان) یک دستور حاکمیتی و قاطعانه است. خدا به پیامبر نمیگوید از آن ها خواهش کن، بلکه میگوید اموالشان را بگیر. این نشان دهنده تغییر فاز از یک جنبش معنوی به یک سیستم حکومتی است که برای اعمال قدرت خود نیازمند انباشت سرمایه است. پیامبر با استفاده از این منابع مالی میتوانست قبایل همجوار را تطمیع کند (مؤلفة قلوبهم) و پایه های قدرت خود را در شبه جزیره عربستان تثبیت نماید.
انحصار خشونت مشروع و قانون گذاری برای ارتش
ماکس وبر، جامعه شناس بزرگ آلمانی، دولت را نهادی تعریف میکند که انحصار کاربرد مشروع خشونت فیزیکی را در یک قلمرو معین در اختیار دارد. بررسی خدای قرآن در آینه نیازهای حکومت سازی نشان میدهد که مکانیزم وحی، دقیقا همین انحصار خشونت را برای دولت مدینه تئوریزه کرده است.
برای بقا در محیط خشن عربستان و گسترش امپراتوری، پیامبر نیاز به سربازانی داشت که بدون ترس از مرگ، مطیع فرمان او باشند. اما اعراب بادیه نشین که به تجارت و زندگی قبیله ای عادت داشتند، تمایل چندانی به شرکت در جنگ های طولانی و پرخطر نشان نمیدادند. در اینجا خدای کائنات بار دیگر برای رفع نیازهای نظامی حکومت مداخله میکند و «قانون سربازی اجباری» (جهاد) را با وعده بهشت و تهدید جهنم وضع میکند.
در سوره بقره آیه 216، خدا احساسات طبیعی انسان ها (ترس و بیزاری از جنگ و خونریزی) را سرکوب کرده و آن ها را به ماشین کشتار حکومت تبدیل میکند:
«كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «بر شما کارزار مقرر شده است، در حالى که براى شما ناگوار است؛ و بسا چیزى را خوش نمىدارید و آن براى شما خوب است، و بسا چیزى را دوست مىدارید و آن براى شما بد است، و خدا مىداند و شما نمىدانید.»
این آیه هسته مرکزی نظامی گری اسلامی است. وقتی شهروندان از جنگیدن اکراه دارند (و هو کره لکم)، کلام الهی وارد میشود تا به آن ها بگوید شما عقل و فهم تشخیص منافع خود را ندارید (و انتم لا تعلمون) و باید کورکورانه اوامر نظامی رهبر را اجرا کنید. این تسلط مطلق بر جان شهروندان، غایت آرزوی هر حاکم تمامیت خواهی است که قرآن آن را به کامل ترین شکل ممکن برای محمد فراهم کرد [2].
قانون گذاری کیفری: تولید نظم از طریق وحشت
یک حکومت برای حفظ هنجارهای خود نیازمند قوانین بازدارنده (قانون مجازات اسلامی / حدود) است. پیامبر اسلام برای کنترل اجتماعی جامعه بدوی مدینه، بسیاری از قوانین خشن رایج در میان قبایل عرب و همچنین بخش هایی از قوانین سخت گیرانه یهود را وام گرفت و آن ها را با مهر تایید الهی، در قالب قرآن به جامعه تحمیل کرد.
خدای قرآن در آینه نیازهای حکومت سازی، خدایی است که دستور قطع دست، شلاق زدن در ملاء عام و کشتار سیستماتیک مخالفان سیاسی (تحت عنوان مفسد فی الارض) را صادر میکند. هدف از این احکام خشن، نه اصلاح مجرم، بلکه ایجاد بالاترین سطح از رعب و وحشت در میان شهروندان بود تا هیچ کس جرات تخطی از قوانین دولت مرکزی را نداشته باشد.
در سوره مائده آیه 38، یکی از نمادین ترین احکام کیفری این دولت باستانی وضع میشود:
«وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءً بِمَا كَسَبَا نَكَالًا مِنَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «و مرد و زن دزد را به کیفر آنچه کردهاند، به عنوان یک مجازات الهى، دستهایشان را ببُرید، و خدا توانا و حکیم است.»
مفهوم «نکالا من الله» (مجازات و مایه عبرتی از جانب خدا) نشان میدهد که کارکرد اصلی این احکام، نمایش قدرت فیزیکی و بی رحمانه حکومت در فضای عمومی است. خدای قرآن در اینجا دیگر خدای رحمان و رحیم مکه نیست، بلکه جلاد و مجری احکام دولتی است که میخواهد نظم عمومی را با شمشیر و قطع اعضای بدن انسان ها تضمین کند. این نگاه ابزاری به خشونت، ویژگی بارز تمام حکومت های ایدئولوژیک تاریخ است.
سیاست خارجی و دیپلماسی توحیدی
بخش دیگری از نیازهای حکومت سازی، تنظیم روابط با دولت ها و گروه های خارج از مرزهای خودی است (سیاست خارجی). خدای قرآن در تنظیم سیاست خارجی حکومت محمد، یک دکترین به شدت دوقطبی، آشتی ناپذیر و امپریالیستی را پی ریزی میکند. جهان به دو بخش «دارالاسلام» (سرزمین تحت کنترل حکومت محمد) و «دارالحرب» (سرزمین کافران که باید فتح شود) تقسیم میشود.
خداوند در آیات متعددی هرگونه دوستی، اتحاد استراتژیک و مدارا با یهودیان، مسیحیان و غیرمسلمانان را ممنوع میکند تا مرزهای عقیدتی دولت خود را در برابر نفوذ فرهنگی و سیاسی بیگانگان کاملا مسدود کند.
سوره مائده آیه 51، اساسنامه دیپلماسی انزواطلبانه و خصمانه این حکومت است:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ ۘ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «اى کسانى که ایمان آوردهاید، یهود و نصارى را دوستان [و سرپرستان] خود مگیرید. آنان دوستان یکدیگرند، و هر کس از شما ایشان را به دوستى گیرد، از آنان خواهد بود. آرى، خدا گروه ستمگران را راه نمىنماید.»
این حکم سیاسی، برای ایجاد انسجام درون گروهی و آماده سازی ذهنیت مسلمانان برای جنگ های آینده با امپراتوری های همسایه (روم و ایران) و قبایل یهودی به شدت ضروری بود. وقتی شهروندان از نظر عاطفی و سیاسی از بیگانگان منقطع شوند، ماشین جنگی دولت با کمترین مقاومت داخلی به پیش میرود [3].
نتیجه گیری
با بررسی تحلیلی خدای قرآن در آینه نیازهای حکومت سازی، به روشنی درمی یابیم که متن قرآن هرگز کلامی مستقل از شرایط زمانی و مکانی نبوده است. تمام ارکان یک دولت باستانی اعم از دادگستری، خزانه داری، ارتش، قانون مجازات و وزارت خارجه، به تدریج و با توجه به ضرورت های میدانی، در قالب آیات قرآن تئوریزه و ابلاغ شده اند.
خدای مدینه، در واقع سایه بلند و پررنگ شخص محمد بن عبدالله است که در قامت یک حاکم سیاسی ظاهر شده و برای مشروعیت بخشیدن به خشونت ها، مالیات گیری ها و تصمیمات استراتژیک خود، نام الله را بر روی بخشنامه های حکومتی اش گذاشته است. این تلفیق شوم میان اتوریته الهی و قدرت سیاسی شمشیر، میراث ویرانگری است که تا به امروز در قالب حکومت های فاشیستی مذهبی در خاورمیانه، حقوق بشر و آزادی های بنیادین را لگدمال میکند. درک اینکه قرآن یک مانیفست حکومت سازی زمینی است و نه یک کتاب آسمانی، تنها راه عبور از این بن بست تاریخی است.
منابع:
[1] محمد بن جریر طبری، جامع البیان عن تاویل آی القرآن (تفسیر طبری)، ذیل تفسیر سوره نساء، آیه 65 و بحث تسلیم مطلق در برابر قضاوت پیامبر.
[2] علی دشتی، بیست و سه سال، تحلیل شکل گیری ساختار نظامی و اجبار به جنگ در دوران مدینه.
[3] ابن هشام، السیرة النبویة، جلد سوم، بخش مربوط به پاکسازی قبایل یهود و تغییر سیاست خارجی اسلام در مدینه.
