الله پیش از قرآن: تاریخ یک نام و مسئله تغییر یک خدا

عبدالمطلب، پدربزرگ محمد، بنا بر منابع سنتی اسلامی ده پسر داشت. یکی از آن‌ها عبدالله بود، یعنی «بنده الله»؛ پدر پیامبر. یکی دیگر، که بعدها با کنیه ابولهب شناخته شد، در بیشتر گزارش‌ها عبدالعزی نام داشت، یعنی «بنده عزی». [۱۰] دو برادر، در یک خانه، در یک شهر، یکی به نام الله و دیگری به نام یکی از الهه‌های عرب.

این جزئیات کوچک خانوادگی بیشتر از صدها صفحه موعظه درباره «جاهلیت» حرف دارد. الله پیش از قرآن در مکه ناشناخته نبود؛ آن‌قدر آشنا بود که پدر پیامبر را به نامش خوانده بودند. اما تنها هم نبود؛ کنارش خدایان و الهه‌هایی بودند که مردم به آن‌ها هم فرزند نذر می‌کردند. قرآن بعدها یکی از این دو برادر را در سوره‌ای کامل لعنت کرد. کدام یکی؟ همان که به نام الهه خوانده می‌شد.

پس پرسش این نیست که محمد خدایی تازه به عرب‌ها معرفی کرد یا نه. نکرد. پرسش این است که با خدایی که از پیش داشتند چه کرد، و چرا این تغییر را «وحی» نامید.

الله در سنگ‌نوشته‌ها: شاهدی قدیمی‌تر از هر روایت

منابع اسلامی درباره دین عرب پیش از اسلام، مثل کتاب الاصنام ابن کلبی، دو سه قرن پس از محمد نوشته شده‌اند؛ به دست کسانی که دین پیروز را پذیرفته بودند و گذشته را از چشم آن می‌دیدند. خوشبختانه صحرا حافظه دیگری هم دارد: هزاران سنگ‌نوشته که عرب‌ها و کوچندگان پیش از اسلام روی تخته‌سنگ‌ها کنده‌اند و هیچ ویراستار مسلمانی دستشان نزده است.

احمد الجلاد، کتیبه‌شناس دانشگاه ایالتی اوهایو، در مقاله‌ای که در ۲۰۲۵ در مجله مطالعات سامی منتشر شد، محوطه‌ای تازه در حره شمال‌شرقی اردن را معرفی می‌کند: یک بنای تدفینی و شمار زیادی سنگ‌نوشته به خط صفایی. به گفته خود او، یکی از این نوشته‌ها نخستین نگاه ما را به اسطوره‌شناسی الله در میان کوچندگان شرق حوران، حدود دو هزار سال پیش، فراهم می‌کند. [۳] الجلاد یادآوری می‌کند که شواهد کتیبه‌ای پرستش الله را در سراسر عربستان پیش از اسلام تایید می‌کنند، اما تا پیش از این کشف درباره نقش او اطلاعات کمی داشتیم. [۳]

در مقاله دیگری که الجلاد و هیثم صدقی در فوریه ۲۰۲۶ منتشر کردند، تصویر روشن‌تر می‌شود. به نظر آن‌ها هویت الله به‌عنوان خدای آفریننده در کتیبه‌های صفایی ثبت شده است؛ یعنی پیش از آنکه آمیختگی جدی با سنت کتاب مقدس در حجاز رخ دهد. ویژگی‌های او، از جمله نوربخشی و هدایت، شباهت‌هایی با توصیف یهوه در کتاب مقدس عبری داشت و همین او را برای یکی‌شدن با خدای برین ادیان یکتاپرست آماده می‌کرد. [۵]

نکته کلیدی‌تر در همان مقاله است: در کتیبه‌های عربی متاخر پیش از اسلام در غرب عربستان، الله تنها خدایی است که خوانده می‌شود. نام‌های خدایان قدیمی فقط در نام‌های سنتی اشخاص باقی مانده‌اند، مثل همان عبدالعزی. الجلاد و صدقی این برآمدن الله به‌عنوان تنها خدای مورد خطاب را نتیجه طبیعی «روح زمانه یکتاپرستانه» می‌دانند که بر خدایی اثر گذاشت که از پیش آماده چنین تحولی بود. [۵]

سنگ‌نوشته‌ای که در صحرای حسمی در منطقه تبوک پیدا شده، این تصویر را ملموس‌تر می‌کند. نویسنده‌اش مردی به نام عبدشمس پسر مغیره است، یعنی «بنده خورشید»، که احتمالا از قبیله قریش بوده؛ و همین مرد در نوشته‌اش الله را با صورت «اللهم» صدا می‌زند و از «رب» سخن می‌گوید. [۶] مردی با نام یک خدای کهن، که خدای یگانه را می‌خواند: این دقیقا همان وضعیت انتقالی است که کتیبه‌ها نشان می‌دهند.

قطعات سنگ بازالتی در بیابان، تصویر مفهومی از شواهد نام الله پیش از قرآن
تصویر مفهومی از شواهد کتیبه‌ای؛ بازنمایی هیچ سنگ‌نوشته واقعی نیست.

مخالفان محمد، از زبان خود قرآن

اگر کتیبه‌ها را کنار بگذاریم، خود قرآن بهترین شاهد است که مخالفان محمد الله را می‌شناختند. در سوره زمر آمده است:

﴿وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ﴾

«و اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را خلق کرده، قطعا خواهند گفت: خدا.» (زمر ۳۸، ترجمه فولادوند) [۱، ۲]

همین مضمون در سوره‌های دیگر، از جمله عنکبوت ۶۱ و لقمان ۲۵، تکرار شده است. [۱] یعنی «مشرکان» قرآن کسانی نبودند که آفریدگار را انکار کنند. آن‌ها الله را خالق آسمان و زمین می‌دانستند. پس جرمشان چه بود؟ قرآن در آغاز همان سوره پاسخ خودشان را نقل می‌کند:

﴿وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَىٰ﴾

«و کسانی که به جای او دوستانی برای خود گرفته‌اند [به این بهانه که:] ما آنها را جز برای اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک گردانند، نمی‌پرستیم.» (زمر ۳، ترجمه فولادوند) [۱، ۲]

این جمله منطق کامل دین مخالفان را در خود دارد. الله در بالاست، دور و بزرگ؛ و موجوداتی میانجی هستند که آدم را به او نزدیک می‌کنند. این ساختار برای هر کسی که با کاتولیک‌ها و قدیسانشان، یا با شیعیان و امامزاده‌هایشان آشناست، غریبه نیست. در یکی از آیه‌های بعدی همان سوره، قرآن به این میانجی‌ها نام «شفیعان» می‌دهد و پاسخ می‌دهد که «شفاعت یکسره از آن خداست». [۲]

و بعد، جمله‌ای که شاید دقیق‌ترین توصیف روان‌شناختی مخالفان در کل قرآن باشد:

﴿وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ﴾

«و چون خدا به تنهایی یاد شود، دل‌های کسانی که به آخرت ایمان ندارند منزجر می‌گردد، و چون کسانی غیر از او یاد شوند، بناگاه آنان شادمانی می‌کنند.» (زمر ۴۵، ترجمه فولادوند) [۱، ۲]

دقت کنید: آنچه مخالفان را آزرده می‌کند، نام الله نیست؛ کلمه «به تنهایی» است. آن‌ها با الله مشکلی نداشتند. با تنها ماندن او مشکل داشتند. و انگیزه‌شان هم قابل فهم است: خدای تنها یعنی حذف همه واسطه‌های آشنا، همه زیارتگاه‌های قبیله‌ای، همه الهه‌هایی که مادرانشان برایشان نذر کرده بودند.

«مگر شریکی که از آن توست»

یک روایت در صحیح مسلم، از معتبرترین مجموعه‌های حدیث سنی، صحنه‌ای را حفظ کرده که همین الهیات را در یک جمله فشرده می‌کند. به گزارش ابن عباس، مشرکان هنگام طواف کعبه این لبیک را می‌گفتند:

«لَبَّيْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ، إِلَّا شَرِيكًا هُوَ لَكَ، تَمْلِكُهُ وَمَا مَلَكَ»

یعنی: «لبیک، تو را شریکی نیست؛ مگر شریکی که از آن توست، که مالک او و مالک آنچه دارد تو هستی.» و در همان روایت آمده که پیامبر وقتی به «لا شریک لک» می‌رسیدند، می‌گفت «وای بر شما، بس است، بس است.» [۷]

این لبیک تصویر دقیقی از جهان دینی مکه می‌دهد: الله بالاترین است و هیچ هم‌ترازی ندارد؛ خدایان دیگر زیردست و ملک او هستند. این چندخدایی بی‌سروسامان نیست که واعظان توصیف می‌کنند؛ سلسله‌مراتبی است با یک خدای برین در رأس. پاتریشیا کرون، مورخ برجسته صدر اسلام، در مقاله‌ای مشهور درباره «دین مشرکان قرآن» استدلال کرد که این مخالفان را بهتر است یکتاپرستانی بدانیم که به خدایان فروتر یا فرشته‌گون هم باور داشتند؛ و جرالد هاوتینگ پیش‌تر استدلال کرده بود که تصویر «بت‌پرستی» عرب‌ها تا چه حد محصول جدل‌های بعدی است. [۸، ۹] الجلاد و صدقی دقیقا کوشیده‌اند میان این خوانش و گزارش‌های سنتی درباره شرک گسترده عرب‌ها آشتی برقرار کنند. [۵]

دعوای واقعی: نه بر سر خدا، بر سر واسطه

اگر همه این شواهد را کنار هم بگذاریم، روشن می‌شود که مناقشه محمد با قریش بر سر وجود یا حتی برتری الله نبود. بر سر ساختار دسترسی به او بود.

در نظام قدیم، دسترسی به الله پخش بود. هر قبیله زیارتگاه و الهه خود را داشت: منابع سنتی لات را به ثقیف در طائف، عزی را به قریش و منات را به اوس و خزرج نسبت می‌دهند. هر خاندانی نذر و قربانی و متولی خود را داشت. این یعنی قدرت دینی میان مراکز متعدد تقسیم شده بود.

قرآن این بازار واسطه‌ها را تعطیل کرد. «شفاعت یکسره از آن خداست.» [۲] اما آیا واسطه را حذف کرد؟ نه. جای خالی را پر کرد، با یک واسطه:

﴿مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ﴾

مضمون آیه ۸۰ سوره نساء این است که هر کس از پیامبر فرمان برد، خدا را فرمان برده است. [۱] الهه‌ها نمی‌توانستند آدم را به خدا نزدیک کنند؛ اما اطاعت از یک انسان مشخص، اطاعت از خود خدا شمرده شد. و سنت بعدی اسلامی کار را کامل کرد: در صحیح بخاری، محمد در شمار پنج امتیازی که به او داده شده و به پیامبران پیش از او داده نشده بود، می‌گوید «وَأُعْطِيتُ الشَّفَاعَةَ»، یعنی «و شفاعت به من داده شد». [۱۱] شفاعتی که از الهه‌ها گرفته شد، به پیامبر بازگشت. سنت شیعی بعدها آن را میان امامان و امامزاده‌ها هم تقسیم کرد؛ یعنی دوباره بازار واسطه‌ها، این بار با برچسب توحیدی.

این تحلیل کارکرد است، نه ادعایی درباره نیت پنهان محمد. لازم نیست ثابت کنیم او آگاهانه قدرت می‌خواست تا ببینیم پیام او در عمل چه کرد: قدرت دینی پراکنده را در یک نقطه جمع کرد، و آن نقطه خود او بود. تعداد خدایان کم شد؛ تعداد کسانی که حق داشتند به نام خدا فرمان بدهند هم کم شد و به یک نفر رسید. مقاله دین و کنترل اجتماعی در مرتدین همین سازوکار را در مقیاس کلی‌تر بررسی می‌کند.

«جاهلیت»: تاریکی‌ای که بعدا ساخته شد

تصویر رایج اسلامی از عربستان پیش از اسلام تصویر شبی مطلق است: بت‌پرستی، دخترکشی، نادانی، و ناگهان نور. این تصویر برای روایت پیروزی ضروری است. هر چه گذشته تاریک‌تر باشد، معجزه تغییر بزرگ‌تر به نظر می‌رسد.

اما شواهدی که پیش‌تر دیدیم، این شب را پر از چراغ نشان می‌دهند. مسیحیان عرب خدای خود را «الاله» می‌نامیدند و در دومة الجندل و نجران و حیره کتیبه و دیر داشتند. [۴] در کتیبه‌های عربی غرب عربستان، پیش از محمد، الله داشت به تنها خدای مورد خطاب تبدیل می‌شد. [۵] مخالفان او، به شهادت خود قرآن، الله را آفریدگار می‌دانستند.

البته این بدان معنا نیست که همه عرب‌ها یکتاپرست بودند. در سنگ‌نوشته‌هایی از شمال‌غرب عربستان، به خط نبطی‌ـ‌عربی که مرحله گذار به خط عربی است، هنوز دعاهایی هست که از عزی می‌خواهند بشنود. [۴] دین عرب یکدست نبود و قرن‌ها و منطقه‌ها با هم فرق داشتند. اما جهت کلی حرکت روشن است: روح زمانه یکتاپرست بود. امپراتوری روم مسیحی بود، حمیر در یمن به خدای یگانه‌ای به نام رحمنان روی آورده بود، یهودیان در یثرب و خیبر بودند. محمد در میانه این موج ایستاده بود، نه در برابر آن.

نتیجه برای ادعای وحی سنگین است. پیامی که قرآن می‌آورد، یعنی یک خدای برتر و آفریننده که باید تنها پرستیده شود، اختراعی بی‌سابقه نبود که فقط با الهام آسمانی توضیح‌پذیر باشد. خلاصه‌ای بود از جریانی که در همه اطراف عربستان در حرکت بود. آنچه شاید تازه بود، شدت و انحصار آن بود؛ و آن را هم تاریخ‌های سیاسی و روان‌شناختی عادی به‌خوبی توضیح می‌دهند.

میان‌بری که به کار نقد نمی‌آید: هبل و خدای ماه

در فضای مجازی فارسی و انگلیسی ادعایی دست‌به‌دست می‌شود که الله در اصل خدای ماه بوده یا همان هبل، بت بزرگ کعبه. هیچ‌کدام از شواهدی که بررسی کردیم این ادعا را پشتیبانی نمی‌کند. الله در کتیبه‌ها خدای آفریننده است، نه خدای ماه؛ و درباره هبل آنچه داریم تقریبا همه از منابع اسلامی متاخر است.

جالب اینجاست که این میان‌بر، نقد را ضعیف‌تر می‌کند نه قوی‌تر. تاریخ مستند خودش به اندازه کافی گویاست: الله خدای برین عرب‌ها بود؛ زیر دستش خدایان کوچک‌تری بودند؛ روح زمانه به سمت حذف آن خدایان می‌رفت؛ و محمد این حذف را با تهدید به آتش ابدی و اعلام خود به‌عنوان تنها سخنگوی خدا به پایان رساند. برای توضیح این روند، به هیچ راز پنهانی درباره «هویت واقعی الله» نیاز نیست.

قرآن دقیقا چه چیزی اضافه کرد؟

اگر خدا تازه نبود، چه چیزی تازه بود؟ سه چیز.

اول، انحصار. خدای برتر حالا خدای تنها شد و هر نوع توجه به دیگری، حتی به‌عنوان واسطه‌ای زیر فرمان او، به بزرگ‌ترین گناه تبدیل شد. آنچه در لبیک قدیمی «شریکی که از آن توست» بود، در قرآن به «شرک» تبدیل شد؛ گناهی که به تعبیر خود قرآن در نساء ۴۸ بخشیده نمی‌شود. [۱]

دوم، تهدید. خدای برین عرب‌ها، تا جایی که کتیبه‌ها و حتی گزارش قرآن نشان می‌دهند، خدای داوری پس از مرگ نبود. قرآن مخالفان را کسانی توصیف می‌کند که «به آخرت ایمان ندارند»؛ همان عبارتی که در آیه زمر ۴۵ دیدیم. [۲] پیام تازه، الله قدیمی را به داور روز قیامت و صاحب دوزخ تبدیل کرد. الله نو، خدای ترس بود.

سوم، سلسله فرمان. وقتی خدا تنهاست و شفیعان حذف شده‌اند، تنها راه دانستن خواست او، گوش‌دادن به کسی است که ادعا می‌کند از او پیام می‌گیرد. قرآن در جاهای مختلف از مخالفانی گلایه می‌کند که می‌گفتند پدرانشان را بر آیینی یافته‌اند و از آن پیروی می‌کنند. [۱] این اعتراض همیشگی سنت در برابر نوآوری است. اما پاسخ قرآن به آن، دلیل تازه نبود؛ دعوت به اطاعت از یک مرجع تازه بود.

خط زمانی شواهد

دوره شاهد آنچه نشان می‌دهد
حدود دو هزار سال پیش سنگ‌نوشته صفایی محوطه MH09، شرق حوران الله با نقش آفرینندگی و اسطوره‌ای خاص در میان کوچندگان شمال عربستان [۳]
سده ششم میلادی کتیبه‌های مسیحی زبد (۵۱۲)، دومة الجندل (۵۴۸/۵۴۹)، حیره «الاله» نام معمول خدا در میان مسیحیان عرب [۴]
اواخر پیش از اسلام کتیبه‌های عربی غرب عربستان الله تنها خدای مورد خطاب؛ نام خدایان کهن فقط در نام اشخاص [۵]
همان دوره کتیبه عبدشمس پسر مغیره مردی با نام خدای خورشید که «اللهم» و «رب» را می‌خواند [۶]
پیش از اسلام، در گزارش منابع اسلامی لبیک مشرکان؛ نام‌های عبدالله و عبدالعزی در خاندان پیامبر الله برتر، با خدایان زیردست [۷، ۱۰]
اوایل سده هفتم جدل‌های قرآن مخالفان الله را خالق می‌دانند؛ مناقشه بر سر شفیعان، آخرت و اطاعت از پیامبر [۱، ۲]

این جدول انتقال مستقیم باور از یک ردیف به ردیف بعد را ثابت نمی‌کند. اما یک چیز را ثابت می‌کند: الله قرآن ریشه‌ای طولانی در تاریخ عرب دارد و تصویر خدایی که ناگهان از آسمان بر مردمی نادان فرود آمد، با شواهد جور درنمی‌آید.

خدای آشنا، با چهره تازه

الله پیش از قرآن خدای برین عرب‌ها بود؛ آفریننده‌ای بزرگ و دور که مردم نامش را بر فرزندانشان می‌گذاشتند و در کنارش به الهه‌هایی نزدیک‌تر هم دل می‌بستند. در قرن‌های پیش از اسلام، تحت فشار جهانی که هر روز یکتاپرست‌تر می‌شد، این خدا کم‌کم تنها شد.

قرآن این روند را تمام کرد و به آن سه چیز افزود: انحصاری که هر واسطه‌ای را جز پیامبر گناه نابخشودنی می‌کرد، دوزخی که از این انحصار پاسداری می‌کرد، و فرمانی که اطاعت از یک انسان را با اطاعت از خدا یکی می‌گرفت. هیچ‌کدام از این سه، از شناخت دیرینه عرب‌ها از الله نتیجه نمی‌شود. هر سه، ادعاهایی تازه‌اند که باید جداگانه اثبات شوند.

این زندگی‌نامه در مرتدین (Mortadin) ادامه دارد. در مقاله بعدی به «الرحمن» می‌رسیم: نامی دیگر برای خدای یگانه که پیش از قرآن در یمن بر سنگ‌ها کنده شده بود، و مکیان به تصریح خود قرآن آن را نمی‌شناختند. برای مجموعه نوشته‌های مرتبط، بخش نقد خدای اسلام را ببینید.

منابع

۱. قرآن: زمر ۳۹:۳، زمر ۳۹:۳۸، زمر ۳۹:۴۴، زمر ۳۹:۴۵، عنکبوت ۲۹:۶۱، لقمان ۳۱:۲۵، نساء ۴:۴۸، نساء ۴:۸۰، زخرف ۴۳:۲۲، مسد ۱۱۱.

۲. ترجمه فولادوند سوره زمر، پارس قرآن.

۳. احمد الجلاد، «الله باستانی: بازسازی کتیبه‌شناختی» (Ahmad Al-Jallad, “Ancient Allah: An Epigraphic Reconstruction”)، Journal of Semitic Studies ۷۰، شماره ۲ (۲۰۲۵)، صص ۶۹۳–۷۴۸. صفحه ناشر، DOI: 10.1093/jss/fgaf012.

۴. لیلا نعمه، «کتیبه‌های تاریخ‌دار تازه، نبطی و عربی پیش از اسلام، از محوطه‌ای نزدیک الجوف» (Laïla Nehmé, “New dated inscriptions (Nabataean and pre-Islamic Arabic) from a site near al-Jawf, ancient Dūmah, Saudi Arabia”)، Arabian Epigraphic Notes ۳ (۲۰۱۷)، صص ۱۲۱–۱۶۴. دسترسی آزاد.

۵. احمد الجلاد و هیثم صدقی، «الله در اواخر دوران باستان: دین نیاکانی عرب و روح زمانه یکتاپرستانه» (Ahmad Al-Jallad and Hythem Sidky, “Late Antique Allāh: Ancestral Arabian Religion and the Monotheistic Zeitgeist”)، Arabian Archaeology and Epigraphy، ۲۰۲۶. متن مقاله، DOI: 10.1111/aae.70019.

۶. الحتلانی، «سنگ‌نوشته‌ای عربی کهن از صحرای حسمی (منطقه تبوک)» (“A Palaeo‐Arabic inscription from the Ḥismā Desert (Tabūk region)”)، Arabian Archaeology and Epigraphy، ۲۰۲۳. صفحه ناشر.

۷. صحیح مسلم، کتاب الحج، حدیث ۱۱۸۵، روایت ابن عباس درباره تلبیه مشرکان. sunnah.com.

۸. پاتریشیا کرون، «دین مشرکان قرآن: خدا و خدایان فروتر» (Patricia Crone, “The Religion of the Qur’ānic Pagans: God and the Lesser Deities”)، Arabica ۵۷ (۲۰۱۰).

۹. جرالد هاوتینگ، ایده بت‌پرستی و ظهور اسلام (G. R. Hawting, The Idea of Idolatry and the Emergence of Islam: From Polemic to History)، Cambridge University Press، ۱۹۹۹.

۱۰. ویکی شیعه، مدخل عبدالمطلب و مدخل ابولهب. درباره نام ابولهب، ویکی‌پدیای فارسی اختلاف گزارش‌ها (عبدالعزی یا عبدمناف) را ثبت کرده است: ابولهب.

۱۱. صحیح بخاری، کتاب التیمم، حدیث ۳۳۵، حدیث «پنج امتیاز». sunnah.com.

۱۲. نیکولای سینای، باران‌بخش، استخوان‌شکن، حساب‌رس: الله در شعر پیش از قرآن (Nicolai Sinai, Rain-Giver, Bone-Breaker, Score-Settler: Allāh in Pre-Quranic Poetry)، American Oriental Society، ۲۰۱۹. صفحه ناشر.

مطالب مرتبط

3 دیدگاه‌

  1. 0

    […] لبیک هم همین‌طور. ابن عباس می‌گوید مشرکان هنگام طواف می‌گفتند: لَبَّيْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ، إِلَّا شَرِيكًا هُوَ لَكَ، تَمْلِكُهُ وَمَا مَلَكَ؛ لبیک، تو را شریکی نیست، جز شریکی که از آن توست و تو مالک او و دارایی اویی (صحیح مسلم، ۱۱۸۵). لبیک مسلمانان همین است بی نیمه دوم. این روایت چیز دیگری هم نشان می‌دهد: آن «مشرکان» الله را خدای برتر می‌دانستند و بت‌ها را دارایی او. جرالد هاوتینگ با تکیه بر خود قرآن می‌گوید تصویر «جاهلیت بت‌پرست» بیشتر ساخته جدل دینی است تا گزارش تاریخ (الله پیش از قرآن: تاریخ یک نام و مسئله تغییر یک خدا). […]

  2. 0

    […] می‌آمد که دین تازه می‌خواست نگهش دارد، همان‌طور که نام الله و خود کعبه را نگه داشت و لات و عزی و منات را کنار […]

  3. 0

    […] ریزه‌کاری اجراست یا نام صاحب‌خانه. تلبیه مشرکان را در الله پیش از قرآن و حجرالاسود را در برکت دیده‌ایم؛ اینجا سراغ چهار ردیف […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *