لات، عزی و منات: خدایان رقیب از زبان کتیبه‌ها و قرآن

در تدمر، شهر باستانی صحرای سوریه، مجسمه شیری سنگی ایستاده بود که غزالی را میان پنجه‌هایش پناه داده بود. روی پنجه چپ شیر، به خط پالمیرایی، نوشته بودند: «لات برکت خواهد داد به کسی که در این حرم خون نریزد.» [۸] این شیر حدود دو هزار سال پیش در کنار معبد لات تراشیده شده بود و در ۱۹۷۷ باستان‌شناسان لهستانی آن را از زیر خاک بیرون آوردند.

در تابستان ۲۰۱۵، مردانی که خود را وارثان سنت پیامبر اسلام می‌دانستند، شیر لات را خرد کردند. [۸] الهه‌ای که برای پرهیز از خونریزی برکت وعده می‌داد، بار دوم به دست کسانی نابود شد که در راه خدای دیگری خون می‌ریختند. بار اول، چهارده قرن پیش‌تر بود.

لات، عزی و منات در قرآن فقط سه نامند که در چند آیه سوره نجم مسخره می‌شوند. اما این سه الهه قرن‌ها پیش از محمد زندگی واقعی داشتند: در کتیبه‌ها، در دعاها، روی آرامگاه‌ها و در نام آدم‌ها. این مقاله زندگی‌نامه آن‌هاست، و زندگی‌نامه استدلالی که قرآن برای کشتنشان به کار برد.

لات: الهه‌ای که هرودوت می‌شناخت

قدیمی‌ترین گزارش مکتوب از لات را یک یونانی نوشته است. هرودوت، در سده پنجم پیش از میلاد، در کتاب سوم تاریخ خود می‌گوید که عرب‌ها الهه‌ای را می‌پرستند که «آلیلات» می‌نامند و او را با آفرودیت آسمانی یونانی برابر می‌گیرد. [۳] یعنی حدود هزار سال پیش از قرآن، نام این الهه آن‌قدر شناخته شده بود که به گوش مورخی در آن سوی دریای اژه رسیده بود.

در سنگ‌نوشته‌های صفایی، که کوچندگان عرب در صحراهای جنوب سوریه و شمال اردن امروز کنده‌اند، لات پرتکرارترین نام الهی در دعاهاست. احمد الجلاد، که دین این کوچندگان را از روی هزاران کتیبه بازسازی کرده، این را نشان داده است؛ و هشدار می‌دهد که فراوانی نام، لزوما به معنای برتری او بر دیگر خدایان نیست. [۵] در تدمر معبد داشت، در حوران به شکل الهه‌ای نیزه‌دار با سپر تصویر می‌شد؛ قطعه‌ای از ظرفی بازالتی از سده دوم میلادی، که امروز در موزه لوور است، او را با چهره آتنا نشان می‌دهد. [۴]

منابع سنتی اسلامی، که دو سه قرن پس از محمد نوشته شدند، مهم‌ترین پرستشگاه لات در حجاز را در طائف و در اختیار قبیله ثقیف می‌دانند. [۱۰]

عزی: «نیرومندترین»

نام عزی از ریشه‌ای عربی به معنای عزت و قدرت است؛ «عزی» یعنی «نیرومندترین». در پترا، پایتخت نبطیان، کتیبه‌ای کنار پلکان کوه خبثه از عزی نام می‌برد. [۶] و در سنگ‌نوشته‌هایی از شمال‌غرب عربستان، به خطی که مرحله گذار از نبطی به عربی است، دعاهایی کوتاه آمده که از عزی می‌خواهند صدای نویسنده را بشنود. [۷] این‌ها صدای مستقیم پرستندگان عزی است، بی‌واسطه هیچ مورخ مسلمانی.

عزی در مکه الهه‌ای بزرگ بود. منابع اسلامی زیارتگاه او را در نخله، نزدیک مکه، می‌دانند و قریش را از پرستندگان خاص او. [۱۰] و نامش به خانه پیامبر هم راه یافته بود: عموی محمد، که قرآن در سوره مسد لعنتش کرده، در بیشتر گزارش‌ها عبدالعزی نام داشت، یعنی «بنده عزی». پدر خود محمد عبدالله نام داشت. دو برادر، دو خدا.

منات: الهه‌ای که از گورها نگهبانی می‌کرد

در حجر، شهر نبطی در شمال‌غرب عربستان که امروز مدائن صالح نامیده می‌شود، آرامگاهی صخره‌ای هست که کتیبه‌اش با شناسه IGN 39 شناخته می‌شود. زنی به نام کمکم و دخترش کلیبه این آرامگاه را برای خود و بازماندگانشان ساخته‌اند. کتیبه حقوقشان را دقیق تعریف می‌کند: آرامگاه نباید فروخته یا گرو گذاشته شود و کسی بی‌اجازه در آن دفن نشود. برای ضمانت این مقررات، خدایانی به نفرین متخلف فراخوانده شده‌اند؛ از جمله دوشرا، لات و منوتو، که صورت نبطی نام منات است. [۱]

این کتیبه نشان می‌دهد الهه‌ها در زندگی مردم چه کاری می‌کردند: از خانواده، از مردگان و از مالکیت پاسداری. نام الهی به قانون انسانی ضمانت اجرای ماورایی می‌داد. همان سازوکاری که بعدها قرآن هم برای قوانین خود به کار برد.

منابع سنتی زیارتگاه منات را در قدید، کنار دریا میان مکه و مدینه، و در دست قبایل اوس و خزرج مدینه می‌دانند. [۱۰] یعنی همان مردمی که بعدها انصار پیامبر شدند.

الهه شاهدهای مستقل از منابع اسلامی جایگاه در منابع اسلامی متاخر
لات هرودوت (سده ۵ پ.م)، دعاهای صفایی، معبد و شیر تدمر، ظرف حورانی لوور زیارتگاه طائف، قبیله ثقیف
عزی کتیبه پترا، دعاهای «عزی بشنود» در شمال‌غرب عربستان زیارتگاه نخله، قریش
منات کتیبه آرامگاه IGN 39 در حجر زیارتگاه قدید، اوس و خزرج
سه رد رنگی و محوشونده، تصویر مفهومی از شواهد لات، عزی و منات

«فقط نام‌هایی که شما گذاشته‌اید»

قرآن در سوره نجم به این سه الهه می‌رسد:

﴿أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّىٰ ۝ وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَىٰ ۝ أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنْثَىٰ ۝ تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَىٰ ۝ إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ﴾

مضمون آیه‌ها، نجم ۱۹ تا ۲۳: از لات و عزی و منات، آن سومی دیگر، به من خبر دهید. آیا پسر برای شما و دختر برای اوست؟ این تقسیمی ناعادلانه است. این‌ها چیزی جز نام‌هایی نیستند که شما و پدرانتان گذاشته‌اید و خدا دلیلی برایشان نفرستاده است. [۲]

و چند آیه بعد، نجم ۲۷، روشن می‌کند که این الهه‌ها در ذهن مخالفان چه بودند: کسانی که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را به نام زنان می‌نامند. [۲] یعنی مکیان این الهه‌ها را دختران الله یا فرشتگانی مونث می‌دانستند؛ میانجی‌هایی زیر دست خدای برین، که شفاعتشان امید می‌رفت. الجلاد و صدقی این احتمال را مطرح کرده‌اند که برخی خدایان کهن در محیط یکتاپرست‌شونده عربستان، به همین شکل به فرشته و میانجی تنزل رتبه یافته بودند. [۱۲]

آیات شیطانی: شبی که قرآن نزدیک بود شفاعتشان را بپذیرد

اینجا یکی از ناراحت‌کننده‌ترین روایت‌های تاریخ اسلام وارد ماجرا می‌شود. بنا بر گزارش‌هایی که در تفسیر و تاریخ طبری، طبقات ابن سعد و منابع اولیه دیگر آمده، وقتی محمد در حضور قریش سوره نجم را می‌خواند، پس از نام‌بردن لات و عزی و منات دو جمله دیگر هم بر زبانش آمد:

«تِلْكَ الْغَرَانِيقُ الْعُلَى، وَإِنَّ شَفَاعَتَهُنَّ لَتُرْتَجَى»

یعنی: «اینان مرغان بلندپرواز والایند و شفاعتشان امید می‌رود.» به روایت همین منابع، قریش شادمان شدند و در پایان سوره همراه مسلمانان سجده کردند. سپس جبرئیل آمد و به محمد گفت این دو جمله را شیطان بر زبانش انداخته بود؛ و آیه ۵۲ سوره حج نازل شد که می‌گوید پیش از تو هیچ پیامبری نبود مگر آنکه شیطان در آرزوی او چیزی افکند و خدا آنچه شیطان افکنده بود نسخ می‌کند. [۲، ۹]

علمای سنتی بعدی این روایت را جعلی اعلام کردند، و امروز بیشتر مسلمانان آن را توطئه‌ای علیه پیامبر می‌دانند. اما شهاب احمد، پژوهشگر پاکستانی‌تبار دانشگاه هاروارد، در کتاب «پیش از ارتدکسی» نشان داده است که در دو قرن نخست اسلام، تقریبا همه دانشمندان مسلمانی که درباره این ماجرا نوشته‌اند، آن را واقعی می‌دانستند. [۹] ردکردنش بعدها آمد، وقتی الهیات عصمت پیامبر شکل گرفت و این روایت با آن جور درنمی‌آمد.

چرا این ماجرا برای زندگی‌نامه این سه الهه مهم است؟ چون دقیقا بر همان نقطه‌ای دست می‌گذارد که در مقاله پیشین این مجموعه، درباره الله پیش از قرآن، مرکز اختلاف محمد و قریش دیدیم: شفاعت. قریش با الله مشکلی نداشتند؛ می‌خواستند الهه‌هایشان به‌عنوان شفیع باقی بمانند. به روایت نخستین مورخان مسلمان، محمد برای مدتی همین را پذیرفت، و سپس پس گرفت. آیه‌های اسراء ۷۳ و ۷۴ هم از زمانی حرف می‌زنند که نزدیک بود مخالفان پیامبر را از آنچه وحی شده بود منحرف کنند و اگر خدا او را استوار نمی‌داشت، کمی به سویشان متمایل می‌شد. [۲]

اگر این روایت واقعی باشد، و نخستین نسل‌های دانشمندان مسلمان فکر می‌کردند واقعی است، آنچه می‌بینیم لحظه‌ای از یک مذاکره است: رهبری که زیر فشار سنگین قبیله‌اش امتیازی می‌دهد و بعد، وقتی موقعیت اجازه می‌دهد، آن را به شیطان نسبت می‌دهد و پس می‌گیرد. توضیح «شیطان در وحی دست برد» مشکل بزرگ‌تری هم می‌سازد: اگر شیطان توانست یک بار در متن وحی چیزی بیفزاید که پیامبر خودش تشخیصش نداد، چه تضمینی هست که بار دیگر این کار را نکرده باشد؟

دختران خدا: استدلالی که از تحقیر زن تغذیه می‌کند

به آیه ۲۱ و ۲۲ سوره نجم برگردیم: «آیا پسر برای شما و دختر برای او؟ این تقسیمی ناعادلانه است.» این استدلال چگونه کار می‌کند؟ فقط در صورتی که دختر کم‌ارزش‌تر از پسر باشد. اگر دختر و پسر ارزش برابر داشتند، نسبت‌دادن دختر به خدا و پسر به خود، هیچ «تقسیم ناعادلانه‌ای» نبود.

مدافعان پاسخ می‌دهند که قرآن اینجا فقط منطق خود مکیان را علیه خودشان به کار می‌برد: شما که از دختر بیزارید و در نحل ۵۸ آمده که وقتی به یکی‌تان مژده دختر می‌دهند رویش سیاه می‌شود، چطور همین را به خدا نسبت می‌دهید؟ [۲] این پاسخ ارزش شنیدن دارد، اما یک مشکل جدی دارد: قرآن در جای دیگری همین تحقیر را از زبان خودش تکرار می‌کند.

﴿أَوَمَنْ يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ﴾

در سوره زخرف، آیه‌های ۱۶ تا ۱۹، باز بحث بر سر نسبت‌دادن دختر به خداست. قرآن می‌پرسد: آیا خدا از میان آفریده‌هایش دختران را برگرفت و پسران را ویژه شما کرد؟ و در آیه ۱۸ درباره دختران می‌گوید: آیا کسی که در زر و زیور پرورش می‌یابد و در هنگام مجادله نمی‌تواند سخنش را روشن بیان کند؟ [۲]

اینجا دیگر سخن از نقل منطق مخالفان نیست. این توصیف خود متن از دختران است، و به‌عنوان مقدمه استدلال به کار می‌رود: خدا فرزند ندارد، و اگر داشت، دست‌کم موجودی چنین ناتوان و زینت‌پرست را انتخاب نمی‌کرد. استدلال علیه الهه‌ها، نیرویش را از تحقیر زنان می‌گیرد.

قرآن می‌توانست، همان‌طور که در سوره اخلاص کرده، فقط بگوید خدا نه زاده و نه زاییده شده. [۲] اما در این آیه‌ها راه دیگری رفت: به مخاطبانی که از دختر بیزار بودند گفت خدا هم دختر را کم‌ارزش می‌داند. این انتخاب، بی‌اثر نماند. تصویر زن به‌عنوان موجودی زینت‌دوست و ناتوان از استدلال، جایگاه مهمی در سنت فقهی و تفسیری بعدی پیدا کرد. مجموعه نوشته‌های زن‌ستیزی در اسلام در مرتدین این میراث را از زاویه‌های دیگر بررسی کرده‌اند.

این به معنای آن نیست که پرستندگان لات و عزی جامعه‌ای برابر ساخته بودند. خود نحل ۵۸ نشان می‌دهد که آن‌ها هم از تولد دختر ناخشنود بودند. داشتن الهه مونث، آزادی زنان زمینی را ثابت نمی‌کند. نکته این است که قرآن این نابرابری را اصلاح نکرد؛ از آن به‌عنوان سلاحی علیه رقیبانش استفاده کرد.

پایان الهه‌ها: تبر، نه استدلال

لات و عزی و منات با استدلال شکست نخوردند. با تبر شکست خوردند.

بنا بر منابع سنتی اسلامی، پس از فتح مکه در سال ۶۳۰، محمد فرماندهانی را برای ویران‌کردن زیارتگاه‌ها فرستاد. ابن کلبی، در کتاب الاصنام، روایت می‌کند که خالد بن ولید به نخله رفت تا درختان و زیارتگاه عزی را نابود کند، و زنی سیاه با موی پریشان از آنجا بیرون آمد که خالد او را با شمشیر کشت؛ و پیامبر گفت: آن عزی بود. [۱۰] ابن اسحاق روایت می‌کند که هیئت ثقیف، هنگام تسلیم، از پیامبر خواستند لات را چند سالی دست نزند، و پیامبر نپذیرفت و کسانی را فرستاد که بتکده را ویران کنند. [۱۱]

روایت ابن کلبی درباره زن سیاه، مثل بیشتر گزارش‌های او، از نظر تاریخی مشکوک است. اما دقیقا به همین دلیل گویاست: سنت اسلامی، دو قرن بعد، پیروزی بر عزی را نه به‌عنوان اثبات بی‌اعتباری او با دلیل، بلکه به‌عنوان کشتن فیزیکی او با شمشیر به یاد آورده است. در این روایت، عزی وجود دارد و کشته می‌شود.

درخواست ثقیف هم گویاست. مردم طائف نمی‌خواستند با الله بجنگند؛ فقط می‌خواستند الهه‌شان کمی بیشتر بماند. پاسخ منفی بود، چون انحصار، نیمه‌کاره نمی‌پذیرد. خدایی که شریک نمی‌پذیرد، حتی یک سال مهلت هم به شریکش نمی‌دهد.

و چهارده قرن بعد، کسانی که همین سنت را الگوی خود می‌دانستند، به سراغ شیر لات در تدمر رفتند. [۸] الهه‌ای که برکتش را برای کسانی نگه داشته بود که در حرمش خون نریزند، از کسانی شکست خورد که خونریزی را عبادت می‌دانستند. مقاله‌های بخش ترویج خشونت در مرتدین ریشه‌های این الگو را دنبال می‌کنند.

نام‌هایی که شما گذاشته‌اید

قرآن درباره لات و عزی و منات حکمی صادر کرد که از نظر تاریخی درست است: این‌ها نام‌هایی بودند که انسان‌ها و پدرانشان گذاشته بودند. هیچ شاهدی نداریم که این الهه‌ها بیرون از ذهن پرستندگانشان وجود داشتند.

اما همین حکم، اگر منصفانه اجرا شود، به خود قرآن هم برمی‌گردد. در مقاله‌های پیشین این مجموعه دیدیم که «الله» هم نامی است که انسان‌ها گذاشتند: از ʾil سامی و خدای پدر اوگاریت، تا الاله مسیحیان عرب و خدای برین قریش. «الرحمن» هم نامی بود که پادشاهان یمن بر سنگ کنده بودند. تفاوت الله با لات در این نیست که یکی ساخته انسان است و دیگری نه. تفاوت در این است که پرستندگان یکی پیروز شدند و پرستندگان دیگری شکست خوردند.

معیاری که لات را «فقط یک نام» می‌داند، اگر درباره الله اجرا نشود، معیار نیست؛ امتیاز فاتح است. زندگی‌نامه این سه الهه، زندگی‌نامه آن امتیاز است.

این مقاله از مجموعه «تاریخ باورهای دینی» در مرتدین (Mortadin) است.

منابع

۱. پروژه حفاظت حجر (Hegra Conservation)، پرونده آرامگاه IGN 39، متن و ترجمه کتیبه نبطی.

۲. قرآن: نجم ۵۳:۱۹–۲۸، حج ۲۲:۵۲، اسراء ۱۷:۷۳–۷۴، نحل ۱۶:۵۷–۵۹، زخرف ۴۳:۱۶–۱۹، اخلاص ۱۱۲، مسد ۱۱۱.

۳. هرودوت، تاریخ‌ها، کتاب سوم، بند ۸؛ ترجمه مکالی در Lexundria.

۴. موزه لوور، قطعه ظرف بازالتی AO 4989، حوران، سده دوم میلادی، پیکره لات ـ آتنا.

۵. احمد الجلاد، دین و آیین‌های کوچندگان عربستان پیش از اسلام (Ahmad Al-Jallad, The Religion and Rituals of the Nomads of Pre-Islamic Arabia: A Reconstruction Based on the Safaitic Inscriptions)، Brill، ۲۰۲۲، دسترسی آزاد؛ فصل سوم، «The Gods». فصل در JSTOR.

۶. رابرت ونینگ، «چهره‌های گوناگون دوشرا: بررسی انتقادی شواهد» (Robert Wenning, “The Many Faces of Dushara — A Critical Review of the Evidence”)، Studies in the History and Archaeology of Jordan ۱۲، صص ۱۸۹–۲۱۰. نسخه اداره آثار باستانی اردن.

۷. لیلا نعمه، «کتیبه‌های تاریخ‌دار تازه، نبطی و عربی پیش از اسلام، از محوطه‌ای نزدیک الجوف» (Laïla Nehmé, “New dated inscriptions (Nabataean and pre-Islamic Arabic) from a site near al-Jawf, ancient Dūmah”)، Arabian Epigraphic Notes ۳ (۲۰۱۷)، صص ۱۲۱–۱۶۴؛ بحث دعاهای «عزی بشنود» (UJadh 313، 345، 364). دسترسی آزاد.

۸. «شیر لات» (Lion of Al-lāt)، کتیبه PAT 1122، ویکی‌پدیای انگلیسی؛ درباره تخریب: گاردین، ۲ ژوئیه ۲۰۱۵؛ درباره مرمت: نیوزویک، اکتبر ۲۰۱۷.

۹. شهاب احمد، پیش از ارتدکسی: آیات شیطانی در اسلام آغازین (Shahab Ahmed, Before Orthodoxy: The Satanic Verses in Early Islam)، Harvard University Press، ۲۰۱۷.

۱۰. هشام بن محمد کلبی، کتاب الاصنام؛ ترجمه انگلیسی: نبیه امین فارس (Nabih Amin Faris, The Book of Idols)، Princeton University Press، ۱۹۵۲.

۱۱. ابن اسحاق، سیرة رسول الله، به روایت ابن هشام؛ ترجمه انگلیسی: آلفرد گیوم (A. Guillaume, The Life of Muhammad)، Oxford University Press، ۱۹۵۵؛ گزارش هیئت ثقیف.

۱۲. احمد الجلاد و هیثم صدقی، «الله در اواخر دوران باستان» (Ahmad Al-Jallad and Hythem Sidky, “Late Antique Allāh: Ancestral Arabian Religion and the Monotheistic Zeitgeist”)، Arabian Archaeology and Epigraphy، ۲۰۲۶. متن مقاله.

مطالب مرتبط

5 دیدگاه‌

  1. 0

    […] را برای جمعی از قریش می‌خواند. به آیه‌ای رسید که از لات و عزی و منات نام می‌برد، و به روایت این گزارش‌ها، بر زبانش جاری […]

  2. 0

    […] به نام «گنیا» (gnyʾ، جمع: ginnayê) یاد می‌کنند. این‌ها خدایان کوچک روستاها بودند که از فرد، کاروان، گله و آبادی نگهبانی […]

  3. 0

    […] «آیات شیطانی» که سنت این آیه را به آن ربط داده، در مقاله لات و عزی و منات و مقاله ابلیس و شیطان نوشته‌ایم.) و در ماجرای جادو شدن […]

  4. 0

    […] آویزان‌اند. این همان سرنوشتی است که در این مجموعه برای لات و عزی و منات هم دیدیم: خدایان دین‌های پیشین حذف نمی‌شوند، هضم […]

  5. 0

    […] لات، عزی و منات: خدایان رقیب از زبان کتیبه‌ها و قرآن […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *