ابلیس و شیطان: تاریخ دو نام و شکل‌گیری یک دشمن

زندگی‌نامه‌نویسان نخستین محمد ماجرایی را نقل کرده‌اند که بعدها سنت اسلامی با همه توان کوشید فراموشش کند. روزی در مکه، پیامبر سوره نجم را برای جمعی از قریش می‌خواند. به آیه‌ای رسید که از لات و عزی و منات نام می‌برد، و به روایت این گزارش‌ها، بر زبانش جاری شد:

«تِلْكَ الْغَرَانِيقُ الْعُلَى، وَإِنَّ شَفَاعَتَهُنَّ لَتُرْتَجَى»

آنان مرغان بلندپرواز والایند و شفاعتشان امیدبخش است. قریش شادمان شدند، چون پیامبر خدایانشان را ستوده بود، و در پایان سوره همراه مسلمانان سجده کردند. بعد، طبق همان روایت‌ها، جبرئیل آمد و گفت این دو جمله را من نیاورده بودم. توضیح چه بود؟ شیطان آن‌ها را در دهان پیامبر گذاشته بود. قرآن هم آیه‌ای دارد که به این ماجرا پیوند داده شده است: هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آن‌که وقتی آرزویی کرد، شیطان در آرزویش چیزی افکند، و خدا آن‌چه را شیطان افکنده بود نسخ می‌کند. [۱، ۱۱]

شهاب احمد، پژوهشگر هاروارد، در کتابی که پس از مرگش منتشر شد نشان داده است که این داستان در دو قرن نخست اسلام نزد بخش بزرگی از راویان و مفسران پذیرفته بود و تنها بعدها به‌عنوان جعل کنار گذاشته شد. [۱۱] اما چه این ماجرا رخ داده باشد چه نه، منطقش گویاست: وقتی جمله‌ای از دهان پیامبر بیرون آمد که نباید بیرون می‌آمد، کسی لازم بود که مسئولیتش را بپذیرد. آن کس شیطان بود.

این مقاله درباره همین موجود پرکار است. شیطان در قرآن و سنت اسلامی فقط دشمن انسان نیست؛ ابزاری است که شر را از خدا دور می‌کند، خطای پیامبر را توضیح می‌دهد، بدن مؤمن را انضباط می‌بخشد و مخالف را از دایره گفت‌وگو بیرون می‌اندازد. اما پیش از آن‌که به این کارکردها برسیم، باید دید این دشمن از کجا آمد. مرتدین (Mortadin) در مجموعه «تاریخ باورهای دینی» زندگی‌نامه‌اش را از روزی آغاز می‌کند که هنوز اسم خاص نبود.

خصمی که در دربار خدا کار می‌کرد

در عبری، «ساطان» پیش از آن‌که نام کسی باشد، یک اسم عام بود: خصم، مخالف، کسی که سر راه می‌ایستد. در کتاب اول پادشاهان، هدد ادومی «ساطان» سلیمان است؛ یعنی دشمن سیاسی‌اش. [۲] و در یکی از غافلگیرکننده‌ترین کاربردها، در کتاب اعداد، خود فرشته یهوه سر راه بلعام می‌ایستد «تا ساطان او باشد»، یعنی مانعش شود. [۲] پس نخستین «شیطان» آسمانی کتاب مقدس، فرستاده خدا بود.

در کتاب ایوب، «ها-ساطان» با حرف تعریف می‌آید، یعنی «آن خصم»: یک سمت، نه یک نام. او در جمع «پسران خدا» به حضور می‌رسد، مثل درباری‌ای که گزارش کارش را می‌دهد. خدا خودش ایوب را پیش می‌کشد و می‌پرسد: «آیا بنده‌ام ایوب را دیده‌ای؟» ساطان پیشنهاد می‌کند وفاداری ایوب را بیازمایند، و خدا اجازه می‌دهد. فرزندان ایوب زیر آوار می‌میرند، خدمتکارانش با شمشیر کشته می‌شوند. [۲] در کتاب زکریا هم همین نقش دیده می‌شود: ساطان در دادگاه آسمانی کنار کاهن اعظم می‌ایستد تا او را متهم کند. [۲]

در این مرحله، شیطان دشمن خدا نیست؛ کارمند اوست. دادستان دربار است. هر کاری می‌کند با اجازه است. نکته‌ای که نسخه‌های بعدی این داستان کوشیدند پنهانش کنند، این‌جا آشکار است: رنج ایوب و مرگ فرزندانش از شرطی آغاز شد که خدا پذیرفت. واسطه‌بودن ساطان، مسئولیت کسی را که اجازه داد پاک نمی‌کند؛ فقط فاصله‌ای میان او و خون ایجاد می‌کند.

یک ماجرا، دو مقصر

یکی از روشن‌ترین شواهد تولد شیطان به‌عنوان شخصیت مستقل، در دو گزارش از یک ماجرا در کتاب مقدس عبری دیده می‌شود. داوود سرشماری می‌کند و این کار گناه شمرده می‌شود، و هفتاد هزار نفر در طاعونی که پس از آن می‌آید می‌میرند. کتاب دوم سموئیل می‌گوید: خشم خداوند بر اسرائیل افروخته شد و «او» داوود را برانگیخت. کتاب اول تواریخ، که قرن‌ها بعد، در دوره فرمانروایی ایران یا پس از آن نوشته شد، همان ماجرا را این‌طور آغاز می‌کند: «و شیطان بر ضد اسرائیل برخاست و داوود را برانگیخت.» [۳]

یک ماجرا، دو مقصر. در نسخه کهن‌تر، خدا خودش تحریک می‌کند؛ در نسخه جدیدتر، شیطان. نویسنده متأخر با نسبت دادن یک عمل ناخوشایند به خدا مشکل داشت و راه‌حلش را یافت: یک عامل دیگر. این همان لحظه‌ای است که شیطان از «سمت» به «شخص» نزدیک می‌شود، و انگیزه‌اش آشکارا الهیاتی است: پاک نگه داشتن دست خدا.

برخی پژوهشگران تقویت ثنویت در یهودیت این دوره را به تماس با دین ایرانی و تقابل اهورامزدا و اهریمن نسبت داده‌اند. این فرضیه‌ای جدی ولی محل اختلاف است و شواهدش برای اثبات وام‌گیری مستقیم کافی نیست. آن‌چه قطعی است، جهت تحول است: شر آرام‌آرام از خدا جدا شد و چهره‌ای مستقل گرفت.

از ماستما تا ابلیس: شیطانی که از خدا مهلت می‌گیرد

در قرن دوم پیش از میلاد، کتاب یوبیل‌ها، بازنویسی یهودی سفر پیدایش، صحنه‌ای دارد که خواننده قرآن را بی‌درنگ به یاد آشنایی می‌اندازد. پس از طوفان، ارواح پلید فرزندان نوح را گمراه می‌کنند. نوح دعا می‌کند و خدا فرمان می‌دهد همه آن‌ها را به بند بکشند. آن‌گاه ماستما، رئیس ارواح، پیش می‌آید و می‌گوید: خداوندا، آفریدگار، بگذار برخی از آنان نزد من بمانند و فرمانم را ببرند، چون اگر هیچ‌کدام برایم نماند نمی‌توانم اراده‌ام را بر آدمیان اعمال کنم، «زیرا شرارت آدمیان بزرگ است». و خدا می‌پذیرد: یک‌دهم آنان بمانند. [۴] همین ماستما در یوبیل‌ها ابراهیم را به قربانی کردن اسحاق می‌کشاند؛ نقشی که در سفر پیدایش به خود خدا نسبت داده شده بود. [۴]

حالا این گفت‌وگوی قرآنی را کنارش بگذارید:

قَالَ أَنظِرْنِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ ۝ قَالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ ۝ قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ

ابلیس گفت: مرا تا روزی که برانگیخته می‌شوند مهلت ده. خدا گفت: تو از مهلت‌یافتگانی. گفت: پس به سبب آن‌که مرا گمراه کردی، بر سر راه راست تو برایشان کمین می‌کنم. [۱]

در هر دو صحنه، دشمن از خدا اجازه ادامه کار می‌خواهد، و خدا اجازه می‌دهد. در هر دو، هدف اعلام‌شده گمراه‌کردن انسان است. و در نسخه قرآنی یک جمله اضافه هم هست که شایسته دقت است: «فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي»، به سبب آن‌که تو مرا گمراه کردی. ابلیس گمراهی خودش را به خدا نسبت می‌دهد. مفسران گفته‌اند این سخن ابلیس است و راست نیست. اما قرآن جای دیگری بی‌واسطه از زبان خدا می‌گوید «يُضِلُّ مَن يَشَاءُ»؛ هر که را بخواهد گمراه می‌کند. [۱] ادعای ابلیس، با الهیات خود متن فاصله زیادی ندارد.

مار، کی شیطان شد؟

در سفر پیدایش، وسوسه‌گر باغ عدن «مار» است: جانوری زیرک، نه بیشتر. متن هیچ اشاره‌ای نمی‌کند که پشت او موجودی آسمانی پنهان است؛ مجازاتش هم مجازات یک مار است، روی شکم خزیدن و خاک خوردن. [۵] یکی از نخستین جاهایی که مار با شیطان یکی گرفته می‌شود، کتاب حکمت سلیمان است، در حدود قرن اول پیش از میلاد: «به سبب حسد ابلیس، مرگ به جهان راه یافت.» [۵] و در مکاشفه یوحنا، اواخر قرن اول میلادی، شناسایی کامل می‌شود: «اژدهای بزرگ، آن مار کهن، که ابلیس و شیطان خوانده می‌شود». [۵]

قرآن داستان را از نسخه نهایی برمی‌دارد، نه از نسخه آغازین. در قرآن ماری وجود ندارد؛ شیطان خودش آدم و همسرش را وسوسه می‌کند. [۱] گابریل سعید رینولدز، قرآن‌پژوه دانشگاه نوتردام، یادآوری می‌کند که متن‌های سریانی، از جمله «غار گنج‌ها» و سرودهای افرم درباره بهشت، به پیروی از مکاشفه، برخلاف بیشتر متن‌های یهودی، شیطان را در باغ حاضر می‌کنند. [۱۰] قرآن در این نقطه با سنت مسیحی سریانی هم‌صداست.

«من از او بهترم»: جمله‌ای که پیش از قرآن گفته شده بود

صحنه‌ای که ابلیس قرآن را تعریف می‌کند، سجده‌نکردن بر آدم است. در سفر پیدایش چنین صحنه‌ای وجود ندارد. اما در ادبیات یهودی و مسیحی بیرون از کتاب مقدس، به‌تفصیل وجود دارد، و تحول آن را می‌شود قدم‌به‌قدم دنبال کرد.

در «زندگی آدم و حوا»، متنی که به چند زبان در قرن‌های نخست میلادی گردش داشت، فرشتگان فرمان می‌یابند آدم را، که به صورت خدا آفریده شده، پرستش کنند. شیطان سر باز می‌زند؛ دلیلش این است که پیش از آدم آفریده شده و آدم کهتر است. [۶] در «غار گنج‌ها»، متنی سریانی که هسته‌اش احتمالا به قرن چهارم تا ششم میلادی برمی‌گردد، دلیل عوض می‌شود. رئیس فرشتگان فرودست به سپاهیانش می‌گوید: او را پرستش نکنید؛ سزاوار است او مرا بپرستد، «زیرا من از آتش و روحم»، نه آن‌که من چیزی را بپرستم که از خاک نرم ساخته شده است. [۶]

و قرآن:

قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ

گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدی و او را از گل. [۱]

رینولدز همین تحول را برجسته می‌کند: در «زندگی آدم و حوا» عذر شیطان تقدم آفرینش است، در «غار گنج‌ها» ماده آفرینش، و قرآن روایت دوم را بازتاب می‌دهد. [۱۰] یعنی ابلیس قرآن نه‌فقط داستان را از سنت مسیحی سریانی می‌گیرد، بلکه دقیقا همان نسخه‌ای از استدلالش را تکرار می‌کند که در آن سنت رایج بود. اگر قرآن از روایت مستقل «غیب» خبر می‌داد، این هم‌صدایی با یک لایه مشخص و متأخر از داستان‌سرایی مسیحی، تصادف عجیبی بود.

ریشه نام ابلیس هم به همین جهان برمی‌گردد. لغت‌شناسان مسلمان آن را از «أبلس»، به معنای نومید شدن، مشتق کرده‌اند؛ نامی که گویی سرنوشت صاحبش را پیشاپیش می‌گوید. اما بیشتر پژوهشگران امروز آن را صورت عربی‌شده «دیابولوس» یونانی می‌دانند، به معنای تهمت‌زن، که در ترجمه یونانی کتاب مقدس برای «ساطان» به کار رفته بود؛ مسیر دقیق ورودش، و نقش احتمالی سریانی، هنوز محل بحث است. [۸، ۹] ریشه‌شناسی سنتی، معنای الهیاتی را به واژه تحمیل کرده است؛ ریشه‌شناسی تاریخی، واژه را به کتابخانه یونانی‌زبان مسیحیت پیوند می‌دهد. «شیطان» هم در عربی پیش از اسلام معنایی زمینی‌تر داشت: نوعی مار، و همزاد الهام‌بخش شاعران. قرآن درخت زقوم دوزخ را این‌طور وصف می‌کند که شکوفه‌هایش «گویی سرهای شیاطین است»، و برخی مفسران گفته‌اند منظور نوعی مار زشت است. [۱]

یک گره هم در خود قرآن باقی می‌ماند. فرمان سجده خطاب به فرشتگان است و ابلیس از آنان استثنا می‌شود؛ اما در سوره کهف، ابلیس «از جن بود». [۱] مفسران قرن‌ها بحث کرده‌اند که ابلیس فرشته بود یا جن، و راه‌حل‌های گوناگونی پیشنهاد داده‌اند. این اختلاف به‌خودی‌خود تناقض قطعی نیست، اما نشان می‌دهد تصویر مرتب و منظمی که امروز در کتاب‌های درسی دینی از فرشته و جن و شیطان عرضه می‌شود، محصول سرهم‌کردن بعدی قطعه‌هاست، نه چیزی که یک‌جا و روشن در متن آمده باشد.

شیطان در قرآن: خدایی که شیاطین را می‌فرستد

دفاع رایج از الهیات شیطان این است: خدا شر نمی‌کند؛ شیطان وسوسه می‌کند و انسان آزادانه انتخاب می‌کند. قرآن هم در سوره ابراهیم صحنه‌ای دارد که این دفاع را پشتیبانی می‌کند. پس از داوری، شیطان به پیروانش می‌گوید من بر شما تسلطی نداشتم، فقط دعوتتان کردم و شما پذیرفتید؛ پس مرا سرزنش نکنید، خودتان را سرزنش کنید. [۱]

این تصویر تفاوت واقعی میان فریب و اجبار را نگه می‌دارد، و منصفانه است که آن را بپذیریم. اما قرآن در جاهای دیگر چیزی بیش از «اجازه» می‌گوید:

أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَى الْكَافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا

آیا ندیدی که ما شیاطین را بر کافران فرستادیم تا آنان را سخت برانگیزند؟ [۱]

وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَٰنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ

و هر که از یاد رحمان روی گرداند، شیطانی بر او می‌گماریم که همدمش باشد. [۱]

و به خود ابلیس، خدا می‌گوید هر کس از آنان را که توانستی با صدایت از جا بکن، سواران و پیادگانت را بر سرشان بتازان، و در مال‌ها و فرزندانشان شریک شو. [۱]

این‌ها دیگر «اجازه» نیست؛ مأموریت است. «فرستادیم»، «می‌گماریم»، «بتازان». قرآن، مثل نسخه کهن‌تر ماجرای داوود، شیطان را ابزار خدا نشان می‌دهد، و هم‌زمان، مثل نسخه متأخرتر، او را مقصر. هر دو لایه با هم در متن حاضرند. نتیجه این است که شیطان در قرآن مشکل شر را حل نمی‌کند؛ فقط آن را یک پله جابه‌جا می‌کند. اگر خدا شیطان را می‌فرستد تا کسی را که روی گردانده بیشتر به سقوط بکشاند، شیطان مأمور اجرای حکم است، و مسئولیت حکم با صادرکننده آن است.

دفاع «آزمون» هم این گره را باز نمی‌کند. آزادی انتخاب نیازی به یک موجود فراطبیعی با برنامه فریب ندارد؛ انسان می‌تواند میان خواسته‌ها و وظایف متعارض خودش انتخاب کند. اگر گفته شود شیطان برای آزمون لازم است، باید توضیح داد چرا آزمون‌گیرنده‌ای که نتیجه را از پیش می‌داند، به طراحی چنین دامی نیاز دارد، و چرا کسی که در آن دام می‌افتد باید ابدی کیفر ببیند، در حالی که طراح دام از هر پرسشی معاف است.

شیطان در بدن مؤمن

در قرآن شیطان بیشتر دشمنی کیهانی است. در حدیث، به درون خانه و بدن می‌آید. صحیح بخاری و مسلم تصویری از شیطانی به دست می‌دهند که همه جا حاضر است: در رگ‌های آدمی «مانند خون» جریان دارد؛ شب را در بینی کسی که خوابیده می‌گذراند، پس باید هنگام وضو سه بار آب در بینی گرداند؛ در گوش کسی که تا صبح خوابیده و برای نماز برنخاسته «ادرار می‌کند»؛ خمیازه از اوست؛ با دست چپ می‌خورد و می‌نوشد. [۷] هر نوزادی هنگام تولد با تماس شیطان گریه می‌کند، به‌جز مریم و پسرش. [۷]

این فهرست را نمی‌شود فقط با لبخند خواند، چون کارکرد اجتماعی روشنی دارد. شیطان این‌جا ابزار انضباط است. هر حرکت بدن، خواب، خمیازه، دست چپ، به مرز میان خدا و شیطان تبدیل می‌شود و بنابراین به قلمرو قاعده دینی. کسی که نماز صبح را خواب مانده، فقط کاری را از دست نداده؛ به او گفته می‌شود موجودی پلید در گوشش ادرار کرده است. این زبان، شرم می‌سازد، و شرم کنترل می‌کند.

و این برچسب به‌طور یکسان توزیع نمی‌شود. در صحیح مسلم آمده است که زن «در صورت شیطان روی می‌آورد و در صورت شیطان پشت می‌کند»، و این جمله در متن توصیه‌ای درباره مردی آمده که با دیدن زنی تحریک شده است. [۷] در حدیثی دیگر، عبور زن، الاغ و سگ سیاه از جلوی نمازگزار نماز را قطع می‌کند، و در توضیح گفته شده «سگ سیاه شیطان است». [۷] عایشه، همسر پیامبر، وقتی این حدیث را شنید اعتراض کرد: ما را با الاغ و سگ برابر کردید. [۷] میل مرد، که مسئولیتش با خود اوست، به بدن زن منتقل شد و بدن زن به شیطان. این از درخشان‌ترین کاربردهای شیطان است: مسئولیت را از کسی برمی‌دارد که قدرت دارد و روی کسی می‌گذارد که قدرت ندارد.

صندلی خالی و سایه‌هایی که به هزارتو می‌رسند؛ تصویر مفهومی دشمن‌سازی از شیطان

حزب شیطان: وقتی مخالف شیطانی می‌شود

قرآن جهان را به دو اردوگاه تقسیم می‌کند: «حِزْبُ الشَّيْطَانِ» که زیانکارند، و «حِزْبُ اللَّهِ» که رستگارند. [۱] و در سوره انعام می‌گوید برای هر پیامبری دشمنانی از «شیاطین انس و جن» قرار دادیم که به یکدیگر «زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا»، سخن آراسته و فریبنده، القا می‌کنند. [۱]

به این جمله دقت کنید. نشانه شیطان در این آیه، «سخن آراسته» است. یعنی هرچه استدلال مخالف زیباتر و قانع‌کننده‌تر باشد، مشکوک‌تر است؛ قدرت اقناع خودش قرینه فریب می‌شود. این ساختار، استدلال را پیشاپیش بی‌اثر می‌کند. پاسخ به یک نقد دیگر بررسی آن نیست، بلکه تشخیص منبعش است: این حرف از کیست؟ اگر از «حزب شیطان» است، محتوایش مهم نیست.

این ظرفیت فقط نظری نماند. سازمان‌ها و حکومت‌هایی نام «حزب‌الله» را برای خود برگزیدند و مخالفان را، به همان منطق، در اردوگاه مقابل نشاندند. روح‌الله خمینی ایالات متحده را «شیطان بزرگ» نامید و این عبارت چهل سال شعار رسمی یک حکومت ماند. وقتی رقیب سیاسی شیطان باشد، مذاکره با او همکاری با شر است و نقد او وسوسه، و کسی که در داخل با این تقسیم‌بندی موافق نیست، به‌راحتی به جبهه دیگر فرستاده می‌شود. از این نکته نباید نتیجه گرفت هر مؤمنی هر منتقدی را شیطان می‌داند. نکته این است که متن ابزار چنین کاری را فراهم کرده است، و ابزار فراهم، دیر یا زود دستی برای به‌کاربردنش پیدا می‌کند.

پاسخ این سازوکار ساده است: درستی یک گزاره از گوینده‌اش تعیین نمی‌شود. آدم بدخواه ممکن است حرف درست بزند و آدم صادق ممکن است اشتباه کند. هر نظامی که به‌جای بررسی دلیل، هویت گوینده را داوری می‌کند، دیگر با استدلال سروکار ندارد؛ با وفاداری سروکار دارد.

دشمنی که همه چیز را توضیح می‌دهد

شیطان زندگی‌نامه روشنی دارد. او با یک اسم عام آغاز شد، خصم؛ در دربار یهوه دادستان بود و حتی فرشته خدا می‌توانست ساطان کسی باشد. در دوره‌ای که نویسندگان نمی‌خواستند اعمال ناخوشایند را به خدا نسبت دهند، شخصیت مستقل یافت. در یوبیل‌ها از خدا مهلت و سهم گرفت. در حکمت سلیمان و مکاشفه با مار باغ یکی شد. در «زندگی آدم و حوا» از سجده بر آدم سر باز زد چون زودتر آفریده شده بود، و در «غار گنج‌ها» چون از آتش بود. قرآن آخرین نسخه این داستان را برداشت، با همان استدلال و همان مهلت، و نامی بر آن گذاشت که به احتمال زیاد از «دیابولوس» یونانی آمده است.

پس از قرآن، شیطان در حدیث و سیاست کارهای بیشتری گرفت: خطای پیامبر را توضیح داد، خواب و خمیازه را قاعده‌مند کرد، بدن زن را خطرناک اعلام کرد و مخالف سیاسی را به دشمن کیهانی تبدیل کرد. و در تمام این مسیر، کار اصلی‌اش را حفظ کرد: فاصله انداختن میان خدا و شری که در جهان او رخ می‌دهد، بی‌آن‌که این فاصله هرگز واقعی شود، چون همین متن‌ها می‌گویند خدا خودش شیاطین را می‌فرستد.

دشمنی که همه خطاها به او نسبت داده می‌شود، توضیحی بسیار پرکاربرد است. پرکاربرد بودن، درست بودن نیست. برای نقد خدا، لازم نیست ابلیس را قهرمان کنیم؛ استدلال او، «من از آتشم و او از گل»، استدلالی نژادپرستانه درباره برتری ماده آفرینش است و دفاعی ندارد. کافی است اجازه ندهیم حضور او خدا را از پاسخ‌گویی معاف کند، یا نامش جای بررسی حرف انسان‌ها را بگیرد.

برای ادامه بحث: دین و کنترل اجتماعی؛ وقتی خدا نگهبان نظم جامعه می‌شود؛ خدای فلسفه و الله قرآن؛ چرا اثبات خدا کافی نیست؟.

منابع

۱. قرآن: حج ۲۲:۵۲؛ نجم ۵۳:۱۹–۲۳؛ اعراف ۷:۱۱–۲۲؛ حجر ۱۵:۳۶–۳۹؛ ص ۳۸:۷۱–۸۳؛ بقره ۲:۳۴–۳۶؛ کهف ۱۸:۵۰؛ ابراهیم ۱۴:۴ و ۱۴:۲۲؛ مریم ۱۹:۸۳؛ زخرف ۴۳:۳۶؛ اسراء ۱۷:۶۴؛ صافات ۳۷:۶۵؛ مجادله ۵۸:۱۹–۲۲؛ انعام ۶:۱۱۲. برگردان‌های فارسی از نویسنده.

۲. کتاب مقدس عبری: اول پادشاهان ۱۱:۱۴؛ اعداد ۲۲:۲۲؛ ایوب ۱–۲؛ زکریا ۳:۱–۲.

۳. کتاب مقدس عبری: دوم سموئیل ۲۴:۱ و اول تواریخ ۲۱:۱.

۴. کتاب یوبیل‌ها ۱۰:۱–۱۱ و ۱۷:۱۵–۱۶؛ ترجمه انگلیسی آر. اچ. چارلز.

۵. پیدایش ۳؛ حکمت سلیمان ۲:۲۴؛ مکاشفه یوحنا ۱۲:۹.

۶. زندگی آدم و حوا (نسخه لاتین)، بندهای ۱۲–۱۶؛ غار گنج‌ها (نسخه غربی) ۲–۳؛ ترجمه انگلیسی و یادداشت‌های جان ریوز؛ و ترجمه والیس باج.

۷. صحیح بخاری و صحیح مسلم: احادیث «جریان شیطان مانند خون»، «شب‌گذراندن شیطان در بینی»، «ادرار شیطان در گوش»، «تماس شیطان با نوزاد جز مریم و پسرش»، «زن در صورت شیطان روی می‌آورد» (مسلم، کتاب النکاح)، «سگ سیاه شیطان است» (مسلم، کتاب الصلاة) و اعتراض عایشه (بخاری، کتاب الصلاة).

۸. ویتنی بودمن (Whitney Bodman)، «Iblīs»، St Andrews Encyclopaedia of Theology، ۲۰۲۵؛ متن دانشگاه سنت اندروز.

۹. خوان پدرو مونفرر سالا (Juan Pedro Monferrer-Sala)، «One More Time on the Arabized Nominal Form Iblīs»، Studia Orientalia، جلد ۱۱۲، ۲۰۱۲، صص ۵۵–۷۰.

۱۰. گابریل سعید رینولدز (Gabriel Said Reynolds)، The Qurʾān and the Bible: Text and Commentary، انتشارات دانشگاه ییل، ۲۰۱۸، شرح اعراف ۷:۱۱–۲۲، به‌ویژه صص ۲۵۱–۲۵۲.

۱۱. شهاب احمد (Shahab Ahmed)، Before Orthodoxy: The Satanic Verses in Early Islam، انتشارات دانشگاه هاروارد، ۲۰۱۷؛ و گزارش طبری در تاریخ و تفسیرش ذیل حج ۵۲.

مطالب مرتبط

2 دیدگاه‌

  1. 0

    […] این آیه را به آن ربط داده، در مقاله لات و عزی و منات و مقاله ابلیس و شیطان نوشته‌ایم.) و در ماجرای جادو شدن پیامبر به دست لبید بن […]

  2. 0

    […] این دم در روح و روح‌القدس و درباره آن‌که سجده نکرد در ابلیس و شیطان نوشته‌ایم. از اینجا به بعد، نسل او راه دیگری دارد: مِنْ […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *