بهشت: باغ، آب و پاداش در تخیل دینی

حدود سال ۴۰۷ پیش از میلاد، در سارد، لیساندر، دریاسالار اسپارتی، با هدیه‌های متحدان به دیدار کوروش کوچک آمد؛ شاهزاده هخامنشی‌ای که پول جنگ اسپارت با آتن را می‌پرداخت. کوروش مهمانش را در باغ خود گرداند. گزنفون، که ماجرا را بعدها از زبان سقراط نقل کرد، می‌گوید لیساندر محو درخت‌ها شد: فاصله‌های دقیق، ردیف‌های راست، زاویه‌های منظم و بوی خوشی که در راه همراهشان بود. گفت بیش از خود باغ، مهارت کسی را می‌ستاید که همه این‌ها را اندازه گرفته و چیده است. کوروش خوشحال شد و گفت اندازه‌گیری و طرح، کار خود اوست و بعضی درخت‌ها را با دست خودش کاشته. لیساندر به جامه معطر و گردنبند و دستبندهای جواهرنشان شاهزاده نگاه کرد و نتوانست باور کند. [۱]

یونانیان به چنین باغی «پارادیسوس» می‌گفتند، و به گفته واژه‌نامه‌نویسان یونانی، گزنفون نخستین کسی است که این واژه را به کار برده و همیشه هم برای پارک‌های شاهان و بزرگان ایرانی. [۳] واژه‌ای که امروز در بیشتر زبان‌های اروپایی یعنی بهشت، در نخستین حضورش هیچ ربطی به مرگ و خدا ندارد. پارادیسوس ملک یک شاه است: زمینی دیوارکشیده و آب‌رسانی‌شده، با صاحبی که تصمیم می‌گیرد چه کسی به درون برود. در قرآن، بالاترین طبقه بهشت همین نام را دارد: فردوس.

پرسش این مقاله ساده است: وقتی باغ شاه به باغ خدا تبدیل شد، چه چیزی از آن کنده شد و چه چیزی ماند؟ پاسخ کوتاه این است که دیوار ماند، دروازه ماند، و نگهبان هم ماند.

فردوس: نام پارک شاه در «قرآن عربی»

واژه ایرانی باستانی که پشت پارادیسوس ایستاده، «پئیری‌دئزه»، از دو جزء ساخته شده: «پیرامون» و «دیوار». معنای اصلی‌اش محوطه‌ای است که دورش دیوار کشیده‌اند. [۲] همین واژه به عبری رسید و «پردس» شد. در کتاب مقدس عبری فقط سه بار آمده و یکی از این سه بار گویاست: نحمیا از اردشیر، شاه هخامنشی، نامه‌ای می‌خواهد خطاب به آساف، «نگهبان پردس شاه»، تا از چوب آن برای دروازه‌های اورشلیم بگیرد (نحمیا ۲:۸). [۳] نخستین پردس کتاب مقدس هم ملک یک شاه ایرانی است، با نگهبانی که بی‌اجازه او حتی یک تیر چوب از آن بیرون نمی‌رود.

چرخش بزرگ در قرن‌های سوم تا یکم پیش از میلاد رخ داد. مترجمان یهودی‌ای که کتاب مقدس را به یونانی برگرداندند (ترجمه موسوم به «هفتادی»)، باغ عدن را «پارادیسوس» ترجمه کردند. [۳] از آن پس باغ آغاز انسان و باغ شاهان یک نام داشتند. در انجیل لوقا عیسی به دزد مصلوب کنارش وعده می‌دهد که همان روز با او در پارادیسوس خواهد بود (۲۳:۴۳) و پولس از کسی می‌گوید که به پارادیسوس ربوده شد (دوم قرنتیان ۱۲:۴). واژه از راه آرامی و سریانی به عربی رسید و در قرآن دو بار آمده: یک بار در «جنات الفردوس» که منزل مؤمنان است (کهف ۱۰۷) و یک بار درباره کسانی که فردوس را به میراث می‌برند (مؤمنون ۱۱). حدیث این جایگاه را بالاتر هم برد: فردوس «میانه و بلندترین» بهشت است، عرش خدا بالای آن است و رودهای بهشت از آن می‌جوشند. [۴، ۱۸]

طنز ماجرا در اینجاست که فارسی‌زبان وقتی می‌گوید «بهشت»، واژه‌ای از خانواده دیگری به کار می‌برد: «وهیشته» اوستایی، یعنی «بهترین»، کوتاه‌شده «بهترین هستی». آنتونیو پاناینو در دانشنامه ایرانیکا تأکید می‌کند که تاریخ این دو واژه را نباید یکی گرفت. [۲] ایرانی از «بهترین هستی» حرف می‌زند؛ قرآن از باغ دیوارکشیده پادشاهان ایرانی.

عالمان مسلمان این را می‌دانستند. سیوطی در «المهذب فیما وقع فی القرآن من المعرب»، کتابی که برای شمردن واژه‌های غیرعربی قرآن نوشته شده، گزارش‌ها را کنار هم آورده است: سدی گفته فردوس به زبان نبطی یعنی تاکستان و اصلش «فرداسا» است؛ جوالیقی آن را سریانی یا رومی دانسته؛ و در روایتی دیگر، کعب‌الاحبار به ابن‌عباس گفته فردوس به سریانی یعنی باغ‌های انگور. [۵] همین سیوطی در مقدمه کتابش یادآوری می‌کند که بیشتر پیشوایان، از جمله شافعی و طبری، اصلا نمی‌پذیرفتند در قرآن واژه غیرعربی باشد، چون قرآن خود را «قرآن عربی» می‌نامد، و شافعی با تندی بر مخالفان این نظر تاخته بود. [۵]

فهرست به فردوس ختم نمی‌شود. «استبرق»، دیبای ضخیمی که آستر فرش‌های بهشت (رحمن ۵۴) و جامه بهشتیان (کهف ۳۱) از آن است، از فارسی «ستبر» آمده. آرتور جفری در کتاب مشهورش درباره واژگان بیگانه قرآن نوشته که این از معدود واژه‌هایی است که خود عالمان مسلمان، از اصمعی و جوهری تا سیوطی، فارسی‌بودنش را پذیرفته‌اند. [۶] «زنجبیل»، چاشنی جام بهشتیان (انسان ۱۷)، به گزارش سیوطی فارسی است. [۶] اثاث بهشت مهر گمرک دارد: نام بالاترین طبقه‌اش، پارچه فرش‌هایش و نام ادویه جامش از بیرون عربستان آمده‌اند. برای متنی که عربی‌بودنش را نشانه آسمانی‌بودن می‌داند، این جزئیات کوچکی نیست.

تاریخ و شواهد

باغی که بوی دربار می‌دهد، نه بوی واحه

توضیح رایج این است که بهشت قرآن آرزوی بادیه‌نشینان تشنه بود: آب، سایه، میوه. نیمی از این حرف درست است و نیم دیگرش تنبلی است. آب و سایه در محیط خشک ارزش آشکاری دارند، اما اگر بهشت فقط واحه‌ای بی‌پایان بود، اثاثش را از کجا آورده‌اند؟

در سوره انسان (۱۳ تا ۲۱) بهشتیان بر تخت‌ها تکیه داده‌اند. ظرف‌های نقره و جام‌های بلورین میانشان گردانده می‌شود. پسرانی جاودان پیرامونشان در رفت‌وآمدند که به مروارید پراکنده می‌مانند. جامه‌شان حریر سبز و استبرق است و دستبند نقره به دست دارند. [۷] این منظره یک واحه نیست، تالار پذیرایی است. قهرمان این صحنه عرب آزاد بیابان نیست که آب پیدا کرده؛ مردی است که لم داده و دیگران برایش می‌ریزند.

الگوی این صحنه ضیافت اشرافی اواخر دوران باستان است: تخت و بالش، جام گردان، ساقی جوان و پارچه گران. این برداشت من از چیدمان آیات است، نه گزارشی از نیت گوینده؛ اما چیدمان خودش حرف می‌زند. باغ ایرانی هم از روز اول فناوری قدرت بود. یونسکو نخستین صورت پخته الگوی «چهارباغ» را در باغ کاخ کوروش بزرگ در پاسارگاد می‌بیند: زمینی هندسی، دیوارکشیده، با جوی‌هایی که آب را در دل خشکی می‌گردانند. [۸] چنین باغی آب را به سلسله‌مراتبی دیدنی تبدیل می‌کرد. هرکس به درون راه داشت، به شاه نزدیک بود. بهشت قرآن طبیعت را بازسازی نمی‌کند؛ امتیاز دسترسی به آب را بازسازی می‌کند و خود همین امتیاز را پاداش می‌دهد.

و محکم‌ترین دلیل علیه نظریه «آرزوی بیابان» این است که همان رودهای شیر و شراب را مسیحیانی هم وعده می‌دادند که هرگز در بیابان حجاز زندگی نکرده بودند.

چهار رود بهشت در پیدایش، مکاشفه پولس و سوره محمد
از آب عدن تا رودهای شیر و شراب؛ طرح مفهومی، نه بازسازی تاریخی.

چهار رود: از عدن تا «شهر مسیح» تا سوره محمد

در پیدایش ۲ رودی از عدن بیرون می‌آید و چهار شاخه می‌شود: فیشون، جیحون، دجله و فرات. [۹] این رودها آب‌اند و روی زمین جاری‌اند. شیر و عسل در تورات به سرزمین موعود تعلق دارد، سرزمینی زمینی که در آن «شیر و عسل جاری است» (خروج ۳:۸)، نه به جهان پس از مرگ.

در دهه‌های پایانی قرن چهارم میلادی کتابی در شرق مدیترانه دست‌به‌دست شد که ادعا می‌کرد مکاشفه پولس است و زیر پی خانه او در طرسوس پیدا شده. سوزومن، مورخ کلیسا، از کشیشی سالخورده در طرسوس پرسید و شنید که داستان کشف دروغ است. با این حال کتاب محبوب ماند و به لاتین، قبطی، سریانی، ارمنی و گرجی ترجمه شد؛ بعضی پژوهشگران هسته آن را حتی از قرن سوم می‌دانند. [۱۰] در فصل ۲۳ این «مکاشفه پولس»، فرشته پولس را به شهری زرین به نام «شهر مسیح» می‌برد که چهار رود پیرامونش جاری است: رود عسل، رود شیر، رود شراب و رود روغن. فرشته نام‌هایشان را هم می‌گوید: عسل فیشون است، شیر فرات، روغن جیحون و شراب دجله. بعد توضیح می‌دهد این رودها از آن کیست: کسانی که در دنیا از این چیزها بهره نبردند، گرسنه‌شان ماندند و برای خدا خود را رنج دادند؛ خدا در اینجا بی‌اندازه به آن‌ها خواهد داد. [۱۰]

حالا سوره محمد، آیه ۱۵:

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ ۖ فِيهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِّن لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى ۖ وَلَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ

بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده چنین است: رودهایی از آبی که نمی‌گندد، رودهایی از شیری که مزه‌اش برنمی‌گردد، رودهایی از شرابی که نوشندگان را لذت می‌دهد و رودهایی از عسل پالوده؛ و هر میوه‌ای در آن دارند، و آمرزشی از پروردگارشان. [۱۱]

پیدایش ۲ مکاشفه پولس ۲۳ سوره محمد ۱۵
شمار چهار رود چهار رود چهار گونه رود
محتوا آب عسل، شیر، شراب، روغن آب، شیر، شراب، عسل
جایگاه باغ آغاز انسان شهر پاداش پس از مرگ باغ پاداش پس از مرگ
از آن کیست باغ آدم کسانی که در دنیا از این لذت‌ها چشم پوشیدند پرهیزگاران

سه ماده از چهار ماده یکی است. جایگاه یکی است. منطق پاداش هم یکی است: آنچه اینجا ننوشیدی، آنجا بی‌اندازه می‌نوشی. فقط روغن جایش را به آب داده. در ترازوی سنجش وابستگی متن‌ها، این دیگر «همانندی عمومی» نیست که هر دو متن بگویند بهشت جای خوبی است؛ زنجیره‌ای از جزئیات مشخص است که در یک جایگاه و با یک منطق تکرار شده‌اند. آنچه نمی‌توان ثابت کرد این است که کسی در مکه نسخه‌ای از مکاشفه پولس خوانده باشد. برچسب درست «بازپردازی محتمل» است: رودهای شیر و شراب بخشی از گنجینه مشترک تصویرهای پاداش در مسیحیت شرقی بودند و از راه موعظه و سرود به جهان عرب رسیده بودند. سیدنی گریفیث، با مقایسه سرودهای بهشت افرایم سوری و قرآن، همین را از زاویه‌ای دیگر نشان می‌دهد: تاک‌ها و میوه‌های بهشت در سرودهای سریانی پیش از اسلام حاضرند، و همان تصویرها در قرآن معنایی تازه می‌گیرند. [۱۲]

آنچه قرآن به این گنجینه افزود، تأکید وسواسی بر فسادناپذیری است: آبی که نمی‌گندد، شیری که ترش نمی‌شود. بهشت قرآن پیش از هر چیز بهشتی علیه خراب‌شدن است، و این نشان می‌دهد ترس از کدام تجربه روزمره پشت آن ایستاده بود.

نیل از پای درخت سدره می‌جوشد

بهشت فقط بالای سر نبود؛ از زمین هم سر درمی‌آورد. در حدیث معراج که بخاری نقل می‌کند، پیامبر پای «سدرة المنتهی» چهار رود می‌بیند، دو پنهان و دو آشکار. جبرئیل می‌گوید دو رود پنهان در بهشت‌اند و دو رود آشکار نیل و فرات‌اند. [۱۳] در صحیح مسلم آمده که سیحان، جیحان، فرات و نیل همه از رودهای بهشت‌اند، و در روایت مسند احمد: از بهشت چهار رود جوشانده شد، فرات و نیل و سیحان و جیحان. [۱۳]

این جغرافیا تازه نبود. پدران کلیسا پیش از اسلام رودهای عدن را روی نقشه جهان شناخته‌شده نشانده بودند. آمبروز میلانی در قرن چهارم نوشت جیحون همان نیل است که از حبشه به مصر می‌آید و فیشون همان گنگ هند. [۱۴] حدیث همان حرکت تفسیری را تکرار می‌کند: بزرگ‌ترین رودهای جهان، که سرچشمه‌شان از دسترس بیرون بود، از بهشت می‌آیند. نیل بهترین نامزد این نقش بود؛ سرچشمه‌اش تا قرن نوزدهم معمای جغرافی‌دانان ماند.

امروز که سرچشمه‌ها روی هر نقشه مدرسه‌ای پیدا می‌شوند، شارحان عقب نشسته‌اند. شرح موسوعه حدیثی «الدرر السنیة» دو معنا پیشنهاد می‌کند: یا «ماده‌ای» از بهشت این رودها را تغذیه می‌کند، یا چون مردم سرزمین‌هایشان مسلمان‌اند و سرانجامشان بهشت است. [۱۳] این الگوی آشنای عقب‌نشینی است: جمله‌ای که در قرن هفتم خبری جغرافیایی بود، همین که جغرافیا از راه می‌رسد، استعاره می‌شود.

بهشت کجاست؟ پرسشی که هرقل پرسید

قرآن از بهشتی حرف می‌زند که «پهنایش آسمان‌ها و زمین است» (آل عمران ۱۳۳). ابن‌کثیر روایتی از طبری نقل می‌کند: فرستاده هرقل، امپراتور بیزانس، نامه‌ای برای پیامبر آورد که در آن پرسیده شده بود: مرا به بهشتی دعوت کرده‌ای که پهنایش آسمان‌ها و زمین است؛ پس دوزخ کجاست؟ پاسخ این بود: سبحان‌الله! وقتی روز می‌آید، شب کجاست؟ [۱۵] سند روایت را کنار بگذاریم؛ مهم این است که پرسش مکانی بود و پاسخ یک تمثیل. خود ابن‌کثیر در همان صفحه، برای اینکه توضیح دهد چرا پهنای بهشت با درازایش برابر است، می‌نویسد بهشت گنبدی است زیر عرش. [۱۵] مفسر وقتی ناچار می‌شود، به همان کیهان‌شناسی گنبد و طبقه برمی‌گردد که در مقاله هفت آسمان دیدیم.

پرسش سخت‌تر از درون خود سنت آمد. قرآن می‌گوید آدم و همسرش در «الجنة» ساکن شدند، شیطان وسوسه‌شان کرد و بیرون رانده شدند. همین قرآن درباره بهشت پاداش می‌گوید ساکنانش هرگز از آن بیرون رانده نمی‌شوند:

لَا يَمَسُّهُمْ فِيهَا نَصَبٌ وَمَا هُم مِّنْهَا بِمُخْرَجِينَ (حجر ۴۸)

اگر باغ آدم همان بهشت جاودان است، شیطانی که از درگاه رانده شده بود چگونه به درونش راه یافت؟ و کسی که در آن بود چگونه بیرون رانده شد؟ فخر رازی گزارش می‌کند که دو متکلم معتزلی، ابومسلم اصفهانی و ابوالقاسم بلخی، گفته‌اند باغ آدم باغی زمینی بوده و «هبوط» جابه‌جایی از جایی به جای دیگر است، چون اگر خانه پاداش بود، خانه جاودانگی می‌بود. [۱۶] جمهور اهل سنت ایستادگی کردند و گفتند همان بهشت آسمانی بود. ابن‌قیم در «حادی الأرواح» دلیل‌های دو طرف را آورد و داوری نکرد؛ ابوحنیفه و ماتریدی ترجیح دادند اصلا درباره جایش سخن نگویند. [۱۶] بخاری هم عنوان بابی از کتابش را چنین گذاشت: «آنچه درباره وصف بهشت آمده، و اینکه بهشت آفریده شده است». [۲۲] چنین عنوانی فقط وقتی لازم می‌شود که کسی گفته باشد هنوز آفریده نشده.

جمع‌بندی این بخش ساده است. درباره مکانی سخن می‌گوییم که نگهبانانش نمی‌دانستند کجاست، نمی‌دانستند اکنون وجود دارد یا نه، و نمی‌دانستند نخستین انسان در آن زیسته یا در باغی زمینی. تنها چیزی که بر سرش توافق داشتند این بود که چه کسی حق ورود دارد.

قیمت بهشت: جان

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ۚ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ ۖ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ (توبه ۱۱۱)

خدا جان‌ها و مال‌های مؤمنان را خریده است، به این بها که بهشت از آن‌ها باشد؛ در راه خدا می‌جنگند، می‌کشند و کشته می‌شوند؛ وعده‌ای است بر عهده او، در تورات و انجیل و قرآن.

این زبان استعاره‌ای پراکنده نیست؛ قرارداد فروش است، با خریدار، کالا، بها و ضامن. آیه در ادامه مؤمنان را به «بیعی که کرده‌اند» بشارت می‌دهد. ادعای اینکه همین وعده در تورات و انجیل هم آمده، سندی بی‌مهر است. تورات، یعنی پنج کتاب موسی، اصلا وعده باغی پس از مرگ ندارد، چه رسد به باغی در ازای کشتن. و عیسای انجیل‌ها به شاگردی که شمشیر کشید گفت هرکه شمشیر برگیرد، به شمشیر هلاک می‌شود (متی ۲۶:۵۲).

وعده در میدان جنگ نقد می‌شد. صحیح مسلم ماجرای بدر را روایت می‌کند؛ لشکرکشی‌ای که با خبرگیری از کاروان تجاری ابوسفیان آغاز شد. وقتی مشرکان نزدیک شدند، پیامبر گفت: برخیزید به سوی بهشتی که پهنایش آسمان‌ها و زمین است. عمیر بن حمام انصاری گفت «به‌به!» و وقتی پرسیدند چرا، گفت امید دارد از اهل آن باشد. پیامبر گفت تو از اهل آنی. عمیر چند دانه خرما از ترکش درآورد و شروع به خوردن کرد، بعد گفت اگر زنده بمانم تا این خرماها را تمام کنم، این زندگی درازی است. خرماها را دور انداخت و جنگید تا کشته شد. [۱۷] دقیق‌ترین تعریف کارکرد بهشت در همین صحنه است: بهشت، زندگی‌ای را که انسان حاضر است زندگی کند کوتاه می‌کند. فرصت خوردن چند دانه خرما زیادی طولانی شد.

وعده فقط به ورود محدود نمی‌ماند؛ رتبه هم داشت. در صحیح بخاری پیامبر می‌گوید هرکه به خدا و رسولش ایمان آورد و نماز بخواند و روزه رمضان بگیرد، بر خداست که او را به بهشت ببرد، «چه در راه خدا جهاد کند و چه در سرزمینی که در آن زاده شده بنشیند». یاران می‌پرسند: این مژده را به مردم بدهیم؟ و پاسخ این است: در بهشت صد درجه هست که خدا برای مجاهدان در راه خود آماده کرده، فاصله هر دو درجه به اندازه فاصله آسمان و زمین. [۱۸] ورود ارزان است، ارتفاع گران. بهشت نظام طبقاتی دارد و طبقه بالایش برای جنگجویان رزرو شده. این وعده کهنه هم نشده است: در میان فایل‌های عربی که سیا از مخفیگاه اسامه بن‌لادن در ابیت‌آباد منتشر کرد، متنی هست که همین حدیث صد درجه را کنار آیه‌ای درباره برانگیختن مؤمنان به جنگ آورده است. [۱۹]

منطق مکاشفه پولس، یعنی «اینجا نخور تا آنجا بی‌اندازه بخوری»، در حدیث شراب هم هست: هرکه در دنیا شراب بنوشد و توبه نکند، در آخرت از آن محروم می‌شود. [۲۰] شرابی که اینجا حرام است، آنجا جایزه است. بهشت از این نظر مزدی معوق است، به ارزی که هیچ‌وقت حسابرسی نمی‌شود، چون هیچ طلبکاری برنمی‌گردد تا از پرداخت‌نشدنش شکایت کند. برای هر اقتداری که امروز چیز زیادی برای دادن ندارد، این ایده‌آل‌ترین پول ممکن است؛ همان سازوکاری که در بحث دین و کنترل اجتماعی از زاویه‌ای دیگر دیدیم.

دروازه: کار خوب کافی نیست

ابن‌کثیر در تفسیر بقره ۶۲ روایتی از سدی می‌آورد. سلمان فارسی برای پیامبر از یاران پیشینش گفت: روزه می‌گرفتند، نماز می‌خواندند، به او ایمان داشتند و گواهی می‌دادند که پیامبری برانگیخته خواهد شد. وقتی ستایشش تمام شد، پیامبر گفت: ای سلمان، آن‌ها از اهل آتش‌اند. سلمان سخت اندوهگین شد، و به روایت سدی آیه ۶۲ بقره نازل شد که به یهودیان، مسیحیان و صابئانی که به خدا و روز واپسین ایمان دارند و کار شایسته می‌کنند، پاداش وعده می‌دهد. [۲۱]

پایانی مهربان؟ ابن‌کثیر بلافاصله از ابن‌عباس نقل می‌کند که خدا پس از آن این آیه را فرستاد:

وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (آل عمران ۸۵)

و خودش دو آیه را چنین آشتی می‌دهد: پیش از برانگیخته‌شدن محمد، هرکس از پیامبر زمان خود پیروی می‌کرد رستگار بود؛ پس از آن، هیچ راه و کرداری پذیرفته نیست مگر آنچه با شریعت محمد سازگار باشد. [۲۱] یعنی همان روزه و همان نماز، با همان صداقت، پیش از یک تاریخ پاداش می‌گیرد و پس از آن به آتش می‌رود. معیار دروازه نه کیفیت زندگی، که تقویم و عضویت است. مائده ۷۲ همین را درباره مسیحیانی که مسیح را خدا می‌دانند صریح می‌گوید:

إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ

در برابر این دروازه سخت‌گیر، دری دیگر همیشه باز است. در صحیح مسلم و بخاری مردی از امت‌های پیشین نود و نه نفر را می‌کشد، راهبی را که به او می‌گوید توبه‌ای ندارد نفر صدم می‌کند، سپس راهی سرزمین نیکان می‌شود و در میانه راه می‌میرد، و فرشتگان رحمت او را می‌برند چون یک وجب به سرزمین نیکان نزدیک‌تر بوده. [۲۲] قاتل صد نفر با تغییر جهت به درون می‌رود؛ راهبان روزه‌دار سلمان، با تغییرنکردن دین، بیرون می‌مانند.

اینجاست که معنای اصلی «پئیری‌دئزه» به الهیات برمی‌گردد. بهشت پیش از آنکه باغ باشد، دیوار است؛ و دیوار را با این تعریف می‌کنند که چه کسی بیرونش می‌ماند. پزشکی که عمرش را صرف نجات دیگران کرده و از شواهد به این نتیجه رسیده که قرآن سخن انسان است، پشت این دیوار می‌ماند، نه به خاطر کاری که کرده، بلکه به خاطر گزاره‌ای که نپذیرفته. نیکی بدون وفاداری عقیدتی کلید این در نیست.

«چشمی ندیده»: جمله‌ای که پیش از اسلام در گردش بود

وقتی تصویرها زیادی زمینی می‌شوند، رود شراب و تخت و ساقی، مدافعان به آیه‌ای دیگر پناه می‌برند:

فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ (سجده ۱۷)

و به حدیثی قدسی در صحیح بخاری که در آن خدا به صیغه اول‌شخص می‌گوید: برای بندگان شایسته‌ام چیزی آماده کرده‌ام که هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و به دل هیچ بشری خطور نکرده است. ابوهریره پس از نقل آن می‌گوید اگر خواستید، آیه سجده را بخوانید. [۲۲]

این جمله را شش قرن پیش‌تر پولس نوشته بود. در نامه اول به قرنتیان (۲:۹) می‌خوانیم: «چنانکه نوشته شده: آنچه چشمی ندید و گوشی نشنید و به دل انسانی خطور نکرد، آنچه خدا برای دوستداران خود آماده کرده است.» [۲۳] پولس می‌گوید «نوشته شده»، اما جمله عینا در کتاب مقدس عبری نیست؛ به اشعیا ۶۴:۴ شبیه است. اوریگن می‌گفت پولس آن را از کتابی غیررسمی به نام «مکاشفه الیاس» گرفته و جروم این را نمی‌پذیرفت. همین جمله در گفتار ۱۷ انجیل توما از زبان عیسی آمده، در نوشته‌های کلمنت رومی، در پاره‌ای مانوی از تورفان و در تلمود. [۲۳] جمله‌ای که شش قرن در محافل یهودی، مسیحی، گنوسی و مانوی دست‌به‌دست می‌شد، در بخاری به سخن مستقیم خدا ارتقا یافت. ضرب‌المثل شد وحی.

و این جمله در دستگاه دفاعی کارکرد روشنی دارد. تصویر برای جذب است و ابهام برای دفاع. عمیر بن حمام برای بهشتی جنگید که پهنایش آسمان‌ها و زمین بود، نه برای چیزی «که به دل هیچ بشری خطور نکرده». هیچ‌کس خرماهایش را برای یک ناشناخته دور نمی‌اندازد. اما وقتی کسی می‌پرسد رود شرابی که سر نمی‌برد و شیری که ترش نمی‌شود دقیقا چیست و کجاست، ناگهان همه‌چیز فراتر از تصور می‌شود. ادعایی که هنگام برانگیختن ملموس است و هنگام پرسیده‌شدن وصف‌ناپذیر، آزمون‌پذیر نیست؛ و آزمون‌ناپذیری کارکرد آن است، نه عیب تصادفی‌اش.

از سارد تا دهلی

یک نکته تجربی هم ارزش گفتن دارد. عظیم شریف و میکه رمتولا در پژوهشی که در ۲۰۱۲ در مجله «پلاس وان» منتشر شد، داده‌های ۱۴۳٬۱۹۷ نفر در ۶۷ کشور را بررسی کردند. نتیجه این بود که در سطح کشورها، باور به دوزخ با نرخ جرم پایین‌تر همراه است و باور به بهشت با نرخ جرم بالاتر. [۲۴] این داده همبستگی است، نه علیت، و خود پژوهشگران بر همین احتیاط تأکید کرده‌اند. اما اگر حتی بخشی از آن درست باشد، بهشت به‌تنهایی کسی را منضبط نمی‌کند. باغ به آتش نیاز دارد. به همین دلیل هیچ دینی بهشت را بی‌جفتش رها نکرد؛ و آن جفت، موضوع مقاله بعدی است.

دو هزار سال پس از قدم‌زدن لیساندر در باغ کوروش، شاه‌جهان، امپراتور گورکانی هند، برای همسرش ممتاز محل آرامگاهی در دل یک چهارباغ ساخت. بر قاب طاق دروازه بزرگ تاج‌محل، امانت‌خان شیرازی با خط ثلث این آیه‌ها را نوشت: [۲۵]

يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ۝ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً ۝ فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ۝ وَادْخُلِي جَنَّتِي (فجر ۲۷ تا ۳۰)

وین بگلی، مورخ هنر، استدلال کرده که کل طرح باغ تاج بازسازی نمادین بهشت روز داوری است و خود آرامگاه جای عرش را گرفته که سنت اسلامی آن را بالای بهشت می‌نشاند. [۲۵] و در دژ سرخ دهلی، در «دیوان خاص»، تالار بار خصوصی همان شاه، به فرمان او این بیت را نوشتند: [۲۵]

«اگر فردوس بر روی زمین است / همین است و همین است و همین است»

دایره بسته شد. واژه‌ای که در سارد نام باغ دیوارکشیده یک شاه بود، دو هزار سال بعد بر دیوار تالار یک شاه دیگر نشست. در این میان نام صاحب باغ از شاه به خدا تغییر کرد و نگهبانان دروازه از سرباز به فقیه و واعظ؛ اما ساختار سر جایش ماند: دیوار، دروازه، صاحب، و بهایی که برای ورود باید پرداخت. نامش ایرانی است، رودهایش پیش‌تر در موعظه‌های مسیحی جاری بودند، اثاثش از ضیافت‌های اشرافی آمده و جمله وصف‌ناپذیری‌اش از نامه پولس. پاداشی که نقشه، رود، فرش و نامش همه نشانی زمینی دارند، هنوز نشان نداده به نشانی آسمانی نیازی دارد.

از مجموعه «تاریخ باورهای دینی» در مرتدین (Mortadin).

منابع و ادامه مطالعه

منابع

۱. گزنفون، اقتصاد (Oeconomicus)، ۴.۲۰ تا ۴.۲۵، ترجمه انگلیسی E. C. Marchant، مجموعه Loeb؛ متن در Perseids.

۲. Antonio Panaino، «PARADISE»، Encyclopaedia Iranica، ۲۰۲۲؛ برای ساخت واژه پئیری‌دئزه و جدایی تاریخ آن از وهیشته.

۳. International Standard Bible Encyclopedia، مدخل «Park»؛ نحمیا ۲:۸، جامعه ۲:۵، غزل غزل‌ها ۴:۱۳، کاربرد پارادیسوس در ترجمه هفتادی و نخستین کاربرد آن نزد گزنفون به گزارش Liddell و Scott.

۴. قرآن، کهف ۱۰۷ و مؤمنون ۱۱.

۵. جلال‌الدین سیوطی، المهذب فیما وقع فی القرآن من المعرب؛ مدخل فردوس در The Arabic Lexicon؛ مقدمه کتاب درباره مخالفت شافعی و طبری با وجود واژه غیرعربی در Quranpedia.

۶. Arthur Jeffery، The Foreign Vocabulary of the Qur’an، ۱۹۳۸؛ یادداشت او درباره استبرق به نقل The Arabic Lexicon؛ درباره زنجبیل، موسوعة اللغة العربية، الدرر السنية به ارجاع المهذب سیوطی، ص ۹۴.

۷. قرآن، انسان ۱۳ تا ۲۱؛ رحمن ۵۴؛ کهف ۳۱.

۸. UNESCO World Heritage Centre، The Persian Garden.

۹. کتاب پیدایش، ۲:۱۰ تا ۱۴؛ خروج ۳:۸.

۱۰. مکاشفه پولس (Visio Pauli)، فصل ۲۳، ترجمه انگلیسی Ante-Nicene Fathers، جلد ۹؛ درباره تاریخ و گزارش سوزومن، مقدمه همان ترجمه؛ درباره هسته قرن سومی، Stephen C. E. Hopkins، «The Apocalypse of Paul»، e-Clavis: Christian Apocrypha؛ درباره ترجمه‌ها، BiblicalTraining.

۱۱. قرآن، محمد ۱۵.

۱۲. Sidney H. Griffith، «St. Ephraem the Syrian, the Quran, and the Grapevines of Paradise: An Essay in Comparative Eschatology»، در Roads to Paradise، جلد دوم، به کوشش Sebastian Günther و Todd Lawson، Brill، ۲۰۱۷، صص ۷۸۱ تا ۸۰۵؛ نسخه PDF.

۱۳. صحیح بخاری، حدیث ۳۲۰۷ (معراج و چهار رود پای سدره)؛ صحیح مسلم، حدیث ۲۸۳۹، با شرح الدرر السنية؛ مسند احمد، حدیث ۷۵۴۴، الدرر السنية.

۱۴. آمبروز میلانی، درباره بهشت، به نقل Catena Bible، پیدایش ۲:۱۰.

۱۵. قرآن، آل عمران ۱۳۳؛ ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ذیل همین آیه، quran.ksu.edu.sa.

۱۶. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ذیل بقره ۳۵، به نقل شامله؛ محمد سید طنطاوی، التفسیر الوسیط، ذیل بقره ۳۵، quran-tafsir.net؛ قرآن، حجر ۴۸.

۱۷. صحیح مسلم، حدیث ۱۹۰۱، کتاب الإمارة؛ قرآن، توبه ۱۱۱؛ انجیل متی ۲۶:۵۲.

۱۸. صحیح بخاری، حدیث ۲۷۹۰، کتاب الجهاد و السیر، به نقل شامله و الدرر السنية.

۱۹. CIA، اسناد منتشرشده از مخفیگاه ابیت‌آباد، سند عربی 9C0C10FB.

۲۰. صحیح بخاری، حدیث ۵۵۷۵؛ صحیح مسلم، حدیث ۲۰۰۳؛ الدرر السنية.

۲۱. ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ذیل بقره ۶۲، quran.ksu.edu.sa؛ قرآن، آل عمران ۸۵ و مائده ۷۲.

۲۲. صحیح بخاری، حدیث ۳۲۴۴، کتاب بدء الخلق، باب «ما جاء فی صفة الجنة وأنها مخلوقة»، hadithprophet؛ صحیح مسلم، حدیث ۲۸۲۴؛ قرآن، سجده ۱۷؛ درباره قاتل صد نفر: صحیح مسلم، حدیث ۲۷۶۶ و صحیح بخاری، حدیث ۳۴۷۰.

۲۳. اول قرنتیان ۲:۹ و اشعیا ۶۴:۴؛ درباره نسبت جمله به مکاشفه الیاس نزد اوریگن و مخالفت جروم، و حضورش در تلمود، Pulpit Commentary؛ درباره انجیل توما ۱۷، کلمنت و پاره مانوی تورفان، Robert A. Kraft، «Scriptural» Quotations from Pseudo-Titus.

۲۴. Azim F. Shariff و Mijke Rhemtulla، «Divergent Effects of Beliefs in Heaven and Hell on National Crime Rates»، PLoS ONE، ۷(۶)، ۲۰۱۲، DOI: 10.1371/journal.pone.0039048؛ گزارش دانشگاه اورگن در ScienceDaily.

۲۵. Archnet، مجموعه تاج‌محل، درباره کتیبه سوره فجر بر دروازه بزرگ و امضای امانت‌خان؛ W. E. Begley، «The garden of the Taj Mahal»، در Mughal Gardens، Dumbarton Oaks، ۱۹۹۶، به گزارش Gardenvisit؛ درباره بیت دیوان خاص، Scroll.in.

مطالعه بیشتر

مطالب مرتبط

3 دیدگاه‌

  1. 0

    […] بهشت: باغ، آب و پاداش در تخیل دینی […]

  2. 0

    […] بهشت: باغ، آب و پاداش در تخیل دینی […]

  3. 0

    […] سایه، آب روان، میوه، جامه ابریشم، همسران. این را در بهشت: باغ، آب و پاداش در تخیل دینی و بدن، لذت و جاودانگی در بهشت: تاریخ تصویرهای پاداش […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *