گناه: جرمی که قربانی‌اش خداست

روی لوحی میخی از میانه سده هفتم پیش از میلاد، که متن سومری‌اش از خود لوح هم کهنه‌تر است، مردی دعا می‌کند و نمی‌داند با چه کسی حرف می‌زند. حالش بد است. بیمار است یا ورشکسته یا داغ‌دیده، لوح نمی‌گوید. فقط می‌داند که چنین رنجی بی‌دلیل نمی‌شود، پس لابد خدایی از او خشمگین است. کدام خدا؟ نمی‌داند. برای چه کاری؟ آن را هم نمی‌داند. پس با همه خدایان، شناخته و ناشناخته، یکجا حرف می‌زند:

«خطایی را که کرده‌ام، به‌راستی نمی‌دانم. چیز ممنوعی را که خورده‌ام، به‌راستی نمی‌دانم. خدایی که می‌شناسم یا نمی‌شناسم بر من ستم کرده است.»

و چند سطر پایین‌تر: «آدمی گنگ است و هیچ نمی‌داند. گناه می‌کند یا نیکی، خودش هم نمی‌داند.» [۱]

آشورشناسان این متن را «دعا به هر خدا» نامیده‌اند. در آن نه آسیب‌دیده‌ای هست، نه قاعده‌ای که شکستنش معلوم باشد، نه حتی خدایی مشخص. فقط سه چیز هست: رنج، قدرتی ناپیدا، و یقین به اینکه مقصر خود رنج‌کشیده است. مرد در پایان می‌گوید خطاهایش «هفت بار هفت‌تاست» و بخشش می‌خواهد؛ برای چیزی که نمی‌داند چیست، از کسی که نمی‌داند کیست.

این مقاله زندگی‌نامه همین ایده است. از بابل شروع می‌کنیم، از تورات و انجیل و آگوستین می‌گذریم و به گناه در اسلام می‌رسیم: به فهرست هفتادتایی گناهان کبیره و به آیه‌ای که بزرگ‌ترین جرم جهان را نه قتل، که شریک‌گرفتن برای خدا می‌داند. حرف مقاله ساده است. گناه همان خطای اخلاقی نیست که نام دینی گرفته باشد. خطای اخلاقی قربانی دارد و می‌شود پرسید به چه کسی چه آسیبی رسیده. گناه در نهایت یک طرف حساب دارد، و آن خداست. هر جا طرف حساب خدا شد، آدم‌های واقعی یکی‌یکی از پرونده بیرون می‌روند.

اول مصیبت بود، بعد گناه

آن دعا استثنا نبود. در بابل مجموعه‌ای از افسون‌ها بود به نام «شورپو»، یعنی سوزاندن، که در دوره بابلی میانه، حدود ۱۳۵۰ تا ۱۰۵۰ پیش از میلاد، از افسون‌های کهنه‌تر گردآوری شد. کاربردش دقیقا همین وضع بود: بیماری که نمی‌داند با کدام کار خدایان را خشمگین کرده است. کاهن فهرست بلندی از خطاهای ممکن را می‌خواند، خمیری را که به تن بیمار مالیده‌اند در آتش می‌اندازد و قرار است گناه هم با خمیر بسوزد. در آن فهرست قتل و دزدی و زنا و سوگند دروغ کنار خوردن چیز ممنوع و شکستن ندانسته تابو نشسته‌اند. [۲]

دو چیز از همان‌جا با مفهوم گناه مانده است. اول، بی‌اعتنایی به قصد. در کتاب دوم سموئیل، گاوهایی که صندوق عهد را می‌کشند می‌لغزند، مردی به نام عزه دست دراز می‌کند که صندوق نیفتد، و خدا همان‌جا او را می‌کشد. در لاویان قاعده‌اش هم آمده است: کسی که یکی از نهی‌های خدا را بشکند، هرچند ندانسته، مقصر است و باید قربانی بیاورد. [۳] این منطق اخلاق نیست، منطق برق‌گرفتگی است: مهم نیست چرا به سیم دست زدی.

دوم، جهت استدلال: از رنج به تقصیر. دوستان ایوب بر بالین مردی نشسته‌اند که فرزندانش مرده‌اند و تنش پر از زخم است، و از او می‌پرسند کدام بی‌گناه هرگز هلاک شده است. شاگردان عیسی وقتی مرد کور مادرزادی را می‌بینند، نمی‌پرسند چرا کور است؛ می‌پرسند گناه از خودش بود یا از پدر و مادرش. [۳] پاسخ هر چه باشد، خود پرسش نشان می‌دهد پیش‌فرض چه بود: هر جا مصیبتی هست، باید گناهکاری پیدا شود.

قرآن همین پیش‌فرض را قاعده می‌کند:

«وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ»

«و هر [گونه] مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسیاری درمی‌گذرد.» (شوری ۳۰، ترجمه فولادوند) [۴]

و این قاعده هنوز کار می‌کند. در فروردین ۱۳۸۹ کاظم صدیقی، امام جمعه موقت تهران، به گزارش آسوشیتدپرس در خطبه نماز جمعه گفت زنانی که پوشش مناسب ندارند جوانان را از راه به در می‌برند و زنا را در جامعه رواج می‌دهند، و همین زلزله را زیاد می‌کند. راه زیر آوار نماندن را هم گفت: پناه‌بردن به دین. [۵] فاصله این خطبه با کاهن شورپو سه هزار سال است و هیچ.

کارکرد نخست گناه همین است: رنج را به حساب رنج‌کشیده می‌نویسد. زلزله‌زده بدهکار می‌شود و باید توبه کند. کسی که گسل را می‌شناخت و آیین‌نامه ساختمان را اجرا نکرد، در این روایت اصلا حضور ندارد.

از بار تا بدهی: استعاره‌ای که حسابداری ساخت

گری اندرسون، پژوهشگر عهد عتیق، در کتاب «گناه: یک تاریخ» نشان داده که کتاب مقدس گناه را همیشه با یک استعاره نفهمیده است. در لایه‌های کهنه‌تر، گناه باری است که بر دوش آدم می‌ماند. آیین روز کفاره در لاویان همین را نمایش می‌دهد: کاهن بزرگ دو دستش را بر سر بزی می‌گذارد، گناهان قوم را بر او اعتراف می‌کند، و بز آن بار را با خود به بیابان می‌برد. [۶]

پس از تبعید بابل، در روزگاری که آرامی زبان اداره و بازار بود، استعاره عوض شد. گناه دیگر بار نبود، بدهی بود، و خدا طلبکار. صدقه راه بازپرداخت شد و وسیله‌ای برای اندوختن گنجی در آسمان. ردش در مشهورترین دعای مسیحی مانده است. در انجیل متی، عیسی به شاگردان یاد می‌دهد بگویند: قرض‌های ما را ببخش، چنان‌که ما قرض‌داران خود را می‌بخشیم. [۶]

قرآن با هر دو زبان حرف می‌زند. گناهکاران در قیامت «بار سنگین گناهانشان را به دوش می‌کشند» (انعام ۳۱)، و در همان حال «هر کسی در گرو دستاورد خویش است» (مدثر ۳۸)؛ یعنی آدم وثیقه بدهی خودش است. خدا جان و مال مومنان را می‌خرد (توبه ۱۱۱)، از آنان قرض می‌گیرد، حساب می‌کشد و مزد می‌دهد. چارلز توری در ۱۸۹۲ رساله دکتری‌اش را به همین واژه‌ها اختصاص داد و نامش را گذاشت «اصطلاحات تجاری‌ـ‌الهیاتی قرآن». [۷]

استعاره بدهی سه پیامد دارد که هر سه تا امروز مانده‌اند. اول، طلبکار خداست، نه کسی که آسیب دیده. دوم، بدهی نرخ برمی‌دارد. قرآن برای شکستن سوگند کفاره گذاشته است: غذادادن به ده بینوا، یا پوشاندنشان، یا آزادکردن یک برده، و اگر هیچ‌کدام نشد سه روز روزه. برای ظهار: آزادکردن برده، و اگر نبود دو ماه روزه پیاپی، و اگر نشد غذای شصت بینوا. [۸] در این نرخ‌نامه آزادی یک انسان واحد پول است، و همین نشان می‌دهد بازار برده قرار بود پابرجا بماند؛ پرونده‌اش را در برده‌داری در قرآن باز کرده‌ایم.

سوم، بدهی را دیگری هم می‌تواند بپردازد. کلیسای سده‌های میانه از همین‌جا «خزانه شایستگی‌ها» را ساخت. پاپ کلمنس ششم در فرمان سال ۱۳۴۳ اعلام کرد که شایستگی‌های مسیح و قدیسان خزانه‌ای بی‌پایان در اختیار کلیساست، و آمرزش‌نامه از همین خزانه صادر می‌شد. صد و هفتاد و چهار سال بعد، لوتر در تز بیست‌وهفتم خود به واعظانی تاخت که می‌گفتند همین که سکه در صندوق جرینگ کند، روح از برزخ بیرون می‌پرد. [۹]

حسابداری آخرت، با ترازو و دفتر و ضریب‌هایش، موضوع مقاله دادگاه آخرت بود. اینجا یک نکته‌اش کافی است: در دفتری که طلبکارش خداست، قربانی واقعی ستون جداگانه ندارد.

گناهی که پیش از تولد می‌رسد

آیا گناه را می‌شود به ارث برد؟ کتاب مقدس عبری در این باره با خودش بحث دارد. در خود ده فرمان، یهوه خدایی است که گناه پدران را تا نسل سوم و چهارم از فرزندان بازخواست می‌کند. چند قرن بعد حزقیال، در میان تبعیدیانی که می‌گفتند پدران غوره خوردند و دندان فرزندان کند شد، خلافش را اعلام می‌کند: پسر بار گناه پدر را نمی‌کشد. [۱۰] این اختلاف خطای نسخه‌برداران نیست. صدای نسلی است که دیگر نمی‌خواست تاوان پدرانش را بدهد.

مسیحیت غربی به راه اول برگشت و آن را تا آخر رفت. در پیدایش ۳ از «گناه نخستین» خبری نیست؛ آنچه هست درد زایمان، سروری شوهر و نان با عرق پیشانی است. آموزه را پولس و بیش از او آگوستین ساختند، و بخشی از بنایش روی یک حرف اضافه است. پولس در رومیان ۵:۱۲ به یونانی نوشته بود مرگ به همه رسید «زیرا همه گناه کردند». ترجمه لاتینی‌ای که آگوستین می‌خواند می‌گفت «در او همه گناه کردند»، یعنی همه در آدم. جان مایندورف، الهی‌دان ارتدکس، صریح می‌نویسد که این معنا از اصل یونانی درنمی‌آید. [۱۱]

آگوستین نتیجه را تا گهواره برد. نوزادی که پیش از تعمید بمیرد محکوم است، هرچند با «ملایم‌ترین کیفر». شورای کارتاژ در سال ۴۱۸ هر «جایگاه میانی یا مکان خوش دیگری» را برای این کودکان رد کرد. تعلیم رسمی کلیسا در سده‌های میانه این بود که کسانی که «تنها با گناه نخستین» بمیرند بی‌درنگ به دوزخ فرود می‌آیند، با کیفری متفاوت. الهی‌دانان بعدها برای نرم‌کردن ماجرا «لیمبو» را ساختند. در ۲۰۰۷ کمیسیون بین‌المللی الهیات واتیکان نوشت لیمبو هرگز تعریف جزمی کلیسا نبوده و فرضیه‌ای الهیاتی است، و اینکه می‌شود به نجات این کودکان امید داشت. [۱۲]

تعلیم‌نامه امروز کلیسای کاتولیک می‌گوید گناه نخستین در فرزندان آدم «خصلت تقصیر شخصی ندارد». [۱۳] بسیار خوب. اما اگر تقصیر شخصی نبود، چرا بیش از پانزده قرن کیفر داشت؟ و نهادی که این همه مدت درباره سرنوشت نوزادان مرده چیزی می‌گفت که امروز خودش با «امید» عوضش کرده، نقشه بقیه آخرت را از کجا آورده است؟ کارکرد دوم گناه اینجا دیده می‌شود: بیماری‌ای می‌سازد که همه از لحظه تولد دارند و دارویش فقط در یک داروخانه پیدا می‌شود.

گناه در اسلام: گناه نخستین ندارد، پیمان پیش از تولد دارد

قرآن اینجا راه دیگری می‌رود، و مدافعانش حق دارند آن را به رخ بکشند. آدم نافرمانی می‌کند، اما خدا او را برمی‌گزیند و توبه‌اش را می‌پذیرد (طه ۱۲۱ و ۱۲۲). جمله «هیچ بردارنده‌ای بار گناه دیگری را برنمی‌دارد» پنج بار در قرآن آمده است. [۱۴] در برابر آگوستین، این پیشرفت است. اما همان متن‌ها سه راه برای دورزدن این اصل دارند.

راه اول در حدیث است. در صحیح بخاری موسی به آدم می‌گوید: تو پدر مایی، ناکاممان کردی و از بهشت بیرونمان انداختی. آدم جواب می‌دهد: مرا برای کاری سرزنش می‌کنی که خدا چهل سال پیش از آفرینشم بر من نوشته بود؟ در همان کتاب آمده که اگر حوا نبود، هیچ زنی به شوهرش خیانت نمی‌کرد، و در سنن ترمذی: آدم خطا کرد، پس فرزندانش خطا کردند. [۱۵] نامش گناه نخستین نیست، ولی پیامد جمعی و خوی موروثی هر دو سر جایشان هستند، و زن باز هم سهم بیشتری می‌برد.

راه دوم در خود قرآن است:

«وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ۛ أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِينَ»

«و هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی دادیم. تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم.» (اعراف ۱۷۲، ترجمه فولادوند) [۱۶]

آیه بعد عذر دوم را هم می‌بندد: تا نگویید پدرانمان مشرک بودند و ما فرزندانی پس از ایشان بودیم. یعنی هر انسانی پیش از تولد گواهی‌ای داده که به یادش نمی‌آورد، و هدف اعلام‌شده آن گواهی بستن راه عذر است. گناه نخستین می‌گفت بابت کاری که نکرده‌ای مقصری. عهد الست می‌گوید به قراردادی متعهدی که امضایش را به خاطر نداری. نتیجه عملی یکی است: بدهی‌ای که پیش از تولد سررسید شده است.

راه سوم داوری پیش از عمل است. نوح از خدا می‌خواهد هیچ کافری را روی زمین نگذارد، و دلیلش این است:

«إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا»

«چرا که اگر تو آنان را باقی گذاری، بندگانت را گمراه می‌کنند و جز پلیدکار ناسپاس نزایند.» (نوح ۲۷، ترجمه فولادوند) [۱۷]

نوزادانی که هنوز به دنیا نیامده‌اند، پیشاپیش پلیدکار ناسپاس خوانده می‌شوند. در سوره کهف، همراه موسی نوجوانی را می‌کشد و بعد توضیح می‌دهد که بیم آن بود پدر و مادر مومنش را به طغیان و کفر بکشد (کهف ۷۴ و ۸۰). صحیح مسلم مطلب را بی‌پرده‌تر می‌گوید: آن پسر «طُبِعَ كَافِرًا»، کافر سرشته شده بود. و در همان کتاب، وقتی عایشه کودک مرده‌ای را گنجشکی از گنجشکان بهشت می‌خواند، پیامبر جواب می‌دهد که خدا برای دوزخ هم اهلی آفریده، آنگاه که هنوز در پشت پدرانشان بودند. [۱۷]

و سرانجام در جنگ. از پیامبر درباره شبیخون به مشرکان می‌پرسند که در آن زنان و کودکانشان هم آسیب می‌بینند. پاسخ دو کلمه است: «هُمْ مِنْهُمْ»؛ آنها هم از ایشان‌اند. [۱۸] حدیث‌های دیگری کشتن عمدی زن و کودک را نهی می‌کنند، و بحث بر سر همان نیست. بحث بر سر حکم است: کودک با گناه پدر زاده نمی‌شود، ولی در شمار پدر حساب می‌شود.

اگر مسیر را تا اینجا در یک جدول خلاصه کنیم:

کجا و کی گناه چیست طرف حساب راه پاک‌شدن
بابل، هزاره دوم و یکم پیش از میلاد علت پنهان مصیبت؛ دانسته و ندانسته یکی است هر خدایی، شناخته یا ناشناخته افسون و سوزاندن
تورات، لایه‌های کهنه‌تر باری بر دوش یهوه قربانی و بز روز کفاره
یهودیت پس از تبعید و انجیل‌ها بدهی خدا در مقام طلبکار صدقه و بخشش بدهی
مسیحیت غربی پس از آگوستین وضعی موروثی از آدم خدا تعمید به دست کلیسا
قرآن و حدیث بار، بدهی و بی‌وفایی با هم الله توبه، کفاره و حسنات

در هیچ ردیف این جدول، ستون سوم نام کسی نیست که آسیب دیده است.

فهرست گناهان کبیره را چه کسی می‌نویسد؟

قرآن می‌گوید اگر از «کبائر» دوری کنید، بدی‌های کوچک‌تر شما پوشانده می‌شود (نسا ۳۱)، و نمی‌گوید کبائر کدام‌اند. طبری زیر همین آیه جواب‌ها را ردیف کرده است: سه تا، چهار تا، هفت تا، نه تا. از ابن‌عباس نقل می‌کند که شمارشان «به هفتاد نزدیک‌تر است»، و در روایتی دیگر «به هفتصد نزدیک‌تر است تا به هفت»، و نیز اینکه هر چه خدا از آن نهی کرده کبیره است. [۱۹] سنگین‌ترین رده گناه در اسلام تعریف متنی ندارد. پس هر که فهرست را بنویسد، وزن شرم و ترس را هم او تعیین کرده است.

فهرست مشهور حدیثی «هفت گناه هلاک‌کننده» است: شرک، جادو، قتل نفس، رباخواری، خوردن مال یتیم، پشت‌کردن به دشمن در روز نبرد و تهمت به زنان پاکدامن. [۲۰] در این فهرست گریختن از جنگ هست و به راه انداختن جنگ نیست. جادو، که وجود ندارد، سه پله بالاتر از خوردن مال یتیم نشسته است.

ذهبی، محدث دمشقی درگذشته ۷۴۸ قمری، در «کتاب الکبائر» فهرست را به هفتاد رساند، و این فهرست را باید مثل سندی اجتماعی خواند. [۲۱] شماره یک شرک است و شماره دو قتل. ترک نماز چهارم است و خوردن یک روز از روزه رمضان ششم، و هر دو بالاتر از زنا و ربا و دزدی. تکذیب قدر چهل‌ویکم است و دشنام به صحابه هفتادم. تصویرگری، بلندی جامه مرد و پوشیدن حریر و طلا برای مردان هم کبیره‌اند.

دو شماره را کنار هم بگذارید. چهل‌وهفتم: نشوز زن بر شوهر. حدیثش در بخاری است: مردی که زنش را به بستر بخواند و زن نرود و مرد شب را خشمگین بگذراند، فرشتگان تا صبح آن زن را لعنت می‌کنند. پنجاه‌وهفتم: فرار برده. حدیثش در صحیح مسلم است:

«أَيُّمَا عَبْدٍ أَبَقَ مِنْ مَوَالِيهِ فَقَدْ كَفَرَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْهِمْ»

هر برده‌ای که از صاحبانش بگریزد کافر شده است، تا وقتی که نزد آنان بازگردد. [۲۲]

انصاف باید داد که ذهبی ستم حاکم بر رعیت و بدرفتاری با برده و زن و چارپا را هم در فهرست آورده است. اما ساختار را ببینید. بدرفتاری با برده گناه است؛ برده‌داشتن نه. و گریختن از این وضع کبیره‌ای است که به روایت همان کتاب نماز برده را هم بی‌اثر می‌کند. فهرست گناهان را هیچ‌وقت برده ننوشته است، و زن هم ننوشته است. درباره نشوز و آیه زدن در زن‌ستیزی در قرآن (بخش سوم) مفصل نوشته‌ایم.

چرا بزرگ‌ترین گناه قربانی ندارد؟

«إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ ۚ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَىٰ إِثْمًا عَظِيمًا»

«مسلما خدا، این را که به او شرک ورزیده شود نمی‌بخشاید و غیر از آن را برای هر که بخواهد می‌بخشاید، و هر کس به خدا شرک ورزد، به یقین گناهی بزرگ بربافته است.» (نسا ۴۸، ترجمه فولادوند) [۲۳]

این آیه ستون گناه در اسلام است، و همین جمله با پایانی دیگر در آیه ۱۱۶ همین سوره تکرار می‌شود. لقمان به پسرش می‌گوید شرک «ستمی بزرگ» است. وقتی از پیامبر می‌پرسند بزرگ‌ترین گناه نزد خدا چیست، ترتیب این است: اول اینکه برای خدا همتا بگیری، دوم اینکه فرزندت را از ترس هم‌سفره‌شدنش بکشی، سوم زنا با زن همسایه. [۲۳] فرزندکشی دوم شده است.

ستم به چه کسی؟ همان قرآن می‌گوید اگر کفر بورزید، خدا از شما بی‌نیاز است (زمر ۷). موجودی که آسیب نمی‌بیند، ستم هم نمی‌بیند. مدافع می‌گوید شرک ستم به خود انسان است، چون حقیقت را گم می‌کند. در این صورت شرک خطاست، و خطا درباره شمار خدایان همان‌قدر جرم است که خطا درباره شمار سیاره‌ها. یا می‌گوید شرک ناسپاسی در برابر ولی‌نعمت است. اما سپاسی که زیر تهدید عذاب ابدی گرفته شود، سپاس نیست؛ باج است.

این رتبه‌بندی فقط با یک الگو جور درمی‌آید، و آن دربار است. در دربار بدترین جرم نه دزدی است و نه قتل. خیانت به شاه است، و شاه هر چیزی را ممکن است ببخشد جز همین را. تصویر خدا در مقام فرمانروا را در رب، ملک، عرش دنبال کرده‌ایم. بالای فهرست گناهان آسیب ننشسته است، وفاداری نشسته است. این کارکرد سوم گناه است: مرز گروه را به سنگین‌ترین حکم اخلاقی تبدیل می‌کند.

و وقتی وفاداری بالای فهرست باشد، گناه بی‌قربانی می‌تواند جرم شود. ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی ایران می‌گوید هر کس در انظار عمومی «تظاهر به عمل حرامی» کند، به ده روز تا دو ماه حبس یا تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم می‌شود، و تبصره‌اش زنان بدون «حجاب شرعی» را جداگانه نام می‌برد. [۲۴] «حرام» واژه فقه است، نه حقوق. با همین یک کلمه، آب‌خوردن در ظهر رمضان و موی پیدای یک زن وارد قانون کیفری شده‌اند، بی‌آنکه لازم باشد کسی نشان بدهد چه کسی از آنها زیان دیده است.

بالاتر از همه اینها خود بیرون‌رفتن از دین است، که هزینه‌اش را در چرا ترک ایمان دشوار است؟ نوشته‌ایم.

پلیسی که داخل سر می‌نشیند

گناه در اسلام به رفتار قانع نمی‌ماند و تا درون سر آدم پیش می‌رود.

«لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۗ وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ ۖ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»

«آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداست. و اگر آنچه در دلهای خود دارید، آشکار یا پنهان کنید، خداوند شما را به آن محاسبه می‌کند؛ آنگاه هر که را بخواهد می‌بخشد، و هر که را بخواهد عذاب می‌کند، و خداوند بر هر چیزی تواناست.» (بقره ۲۸۴، ترجمه فولادوند) [۲۵]

صحیح مسلم واکنش نخستین شنوندگان را ثبت کرده است. یاران پیامبر نزد او آمدند، به زانو نشستند و گفتند: نماز و روزه و جهاد و صدقه را تاب می‌آوریم، اما این آیه را نه. پاسخ شنیدند: می‌خواهید مثل اهل دو کتاب پیش از خودتان بگویید شنیدیم و نافرمانی کردیم؟ بگویید شنیدیم و اطاعت کردیم. گفتند. و بعد، به تعبیر خود حدیث، خدا آن را نسخ کرد و آیه «خداوند هیچ کس را جز به قدر توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند» آمد. [۲۵]

این عقب‌نشینی واقعی است و حدیث دیگری آن را قاعده کرده: خدا از آنچه در دل امت می‌گذرد درگذشته، تا وقتی به زبان یا عمل درنیاید. [۲۵] اما به ترتیب ماجرا نگاه کنید. حکم بازخواست از فکر آمد، مردم گفتند نمی‌توانیم، حکم برداشته شد. خدایی که از پیش می‌دانست بندگانش چه اندازه توان دارند، برای فهمیدنش به زانوزدن آنان نیاز نداشت.

عقب‌نشینی کامل هم نبود. فکر گذرا بخشیده شد، ولی شک نه. در صحیح بخاری آمده است:

«يَأْتِي الشَّيْطَانُ أَحَدَكُمْ فَيَقُولُ مَنْ خَلَقَ كَذَا مَنْ خَلَقَ كَذَا حَتَّى يَقُولَ مَنْ خَلَقَ رَبَّكَ، فَإِذَا بَلَغَهُ فَلْيَسْتَعِذْ بِاللَّهِ وَلْيَنْتَهِ»

شیطان نزد یکی از شما می‌آید و می‌گوید این را که آفرید؟ آن را که آفرید؟ تا آنجا که می‌گوید پروردگارت را که آفرید؟ هرگاه به اینجا رسید، به خدا پناه ببرد و بس کند. [۲۶]

این همان پرسشی است که هر دانشجوی فلسفه در برابر برهان نخستین علت می‌پرسد. حدیث به آن جواب نمی‌دهد. پرسنده را عوض می‌کند: این تو نیستی که می‌پرسی، شیطان است. بعد دستور می‌دهد فکر همان‌جا قطع شود. کارکرد چهارم گناه همین است: شک را از وضعی معرفتی، که با دلیل برطرف می‌شود، به لغزشی اخلاقی تبدیل می‌کند که باید از آن توبه کرد.

هزینه‌اش را روان‌شناسان اندازه گرفته‌اند. جاناتان آبراموویتز و همکارانش در ۲۰۰۲ برای سنجش وسواس دینی پرسش‌نامه‌ای ساختند و در نمونه‌ای از دانشجویان دیدند که نشانه‌ها در دو دسته جمع می‌شوند: ترس از اینکه گناهی کرده باشم، و ترس از کیفر خدا. شرکت‌کنندگان بسیار مذهبی در هر دو نمره بالاتری داشتند. [۲۷] فارسی برای این بیماری همان واژه‌ای را دارد که قرآن برای نجوای شیطان به کار می‌برد: وسواس. دینی که فکر ناخواسته را صدای دشمن می‌نامد، بیمار وسواسی را با تشخیص غلط تنها می‌گذارد.

مسئولیت، بدون گناه

چهار کاری را که گناه می‌کند کنار هم بگذاریم. مصیبت را به گردن مصیبت‌زده می‌اندازد. خطا را به بدهی به خدا تبدیل می‌کند و قربانی را از دفتر بیرون می‌گذارد. بی‌وفایی به گروه را بالاتر از آسیب به انسان می‌نشاند. و پرسیدن را لغزش می‌شمارد. هیچ‌کدام از این چهار کار برای اخلاق لازم نیست، و هر چهار تا به کار اقتدار می‌آید.

کنار گذاشتن گناه کنار گذاشتن مسئولیت نیست. کسی که مالی برده، دروغی گفته یا تنی را آزرده، به آدم مشخصی بدهکار است، و این بدهی با اشک نیمه‌شب تسویه نمی‌شود. با پس‌دادن، با راست‌گفتن و با تکرارنکردن تسویه می‌شود. پرسش‌های اخلاق روشن‌اند و می‌شود درباره‌شان بحث کرد: چه کسی آسیب دید؟ رضایت داشت؟ می‌شد جلویش را گرفت؟ چگونه جبران می‌شود؟ اینکه اخلاق بی‌خدا روی هوا نمی‌ماند، بحث مقاله نقد برهان اخلاقی است.

نام این سایت، مرتدین (Mortadin)، از بالای همان فهرست برداشته شده است. شماره یک کبائر کفر و شرک است، و مرتد کسی است که دانسته به شماره یک برگشته: درباره یک ادعا نظرش عوض شده. به کسی آسیب نزده، مالی نبرده، خونی نریخته است. اگر مفهومی چنین آدمی را بالاتر از قاتل می‌نشاند، ایراد از آدم نیست.

مرد آن لوح بابلی بیش از دو هزار و ششصد سال است که جواب نگرفته. نمی‌دانست کدام خدا را رنجانده و با کدام کار. جوابش از اول ساده بود: هیچ‌کدام، و هیچ کاری. بیمار بود. طبیب لازم داشت، نه آمرزش.

منابع

۱. «دعا به هر خدا» (Prayer to Every God)، ترجمه انگلیسی فریس استیونز در: James B. Pritchard (ed.), Ancient Near Eastern Texts Relating to the Old Testament، پرینستون، ۱۹۵۰، ص ۳۹۱ و ۳۹۲؛ ویرایش و شرح تازه: «An Eršaḫunga to Any God» در Alan Lenzi (ed.), Reading Akkadian Prayers and Hymns: An Introduction، انجمن ادبیات کتاب مقدس (SBL)، ۲۰۱۱، ص ۴۴۷ تا ۴۶۳، نسخه دسترسی آزاد ناشر. برگردان فارسی سطرها از ترجمه استیونز است.

۲. Erica Reiner, Šurpu: A Collection of Sumerian and Akkadian Incantations، Archiv für Orientforschung، پیوست ۱۱، ۱۹۵۸؛ خلاصه و تاریخ‌گذاری در مدخل «Šurpu» ویکی‌پدیا.

۳. کتاب مقدس: دوم سموئیل ۶:۶ و ۷؛ لاویان ۵:۱۷؛ ایوب ۴:۷؛ یوحنا ۹:۱ تا ۳.

۴. قرآن، شوری ۳۰.

۵. آسوشیتدپرس، ۱۹ آوریل ۲۰۱۰، «Iranian cleric says promiscuous women are to blame for earthquakes»، بازنشر در Fox News.

۶. Gary A. Anderson, Sin: A History، انتشارات دانشگاه ییل، ۲۰۰۹؛ معرفی استدلال کتاب در Catholic Books Review. کتاب مقدس: لاویان ۱۶:۲۱ و ۲۲؛ متی ۶:۱۲.

۷. قرآن، انعام ۳۱؛ مدثر ۳۸؛ توبه ۱۱۱؛ بقره ۲۴۵. Charles C. Torrey, The Commercial-Theological Terms in the Koran، لیدن، بریل، ۱۸۹۲، نسخه Internet Archive.

۸. قرآن، مائده ۸۹؛ مجادله ۳ و ۴.

۹. کلمنس ششم، فرمان Unigenitus Dei Filius (۱۳۴۳)، مدخل ویکی‌پدیا؛ مارتین لوتر، نود و پنج تز (۱۵۱۷)، تز ۲۷، متن انگلیسی در EWTN.

۱۰. کتاب مقدس: خروج ۲۰:۵؛ حزقیال ۱۸:۲ و ۱۸:۲۰.

۱۱. کتاب مقدس: پیدایش ۳؛ رومیان ۵:۱۲. John Meyendorff, Byzantine Theology: Historical Trends and Doctrinal Themes، انتشارات دانشگاه فوردهام، چاپ ۱۹۸۳، ص ۱۴۳ تا ۱۴۶.

۱۲. آگوستین، «درباره استحقاق و آمرزش گناهان و تعمید نوزادان»، کتاب اول، فصل ۲۱ [۱۶]، ترجمه انگلیسی در New Advent؛ کمیسیون بین‌المللی الهیات، «امید نجات برای نوزادانی که بدون تعمید می‌میرند»، ۲۰۰۷، بندهای ۳، ۱۶ تا ۱۹ و ۳۷، متن رسمی در vatican.va.

۱۳. تعلیم‌نامه کلیسای کاتولیک، بندهای ۴۰۳ تا ۴۰۵، vatican.va.

۱۴. قرآن، طه ۱۲۱ و ۱۲۲؛ جمله «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ» در انعام ۱۶۴، اسرا ۱۵، فاطر ۱۸، زمر ۷ و نجم ۳۸.

۱۵. صحیح بخاری، حدیث ۶۶۱۴ (احتجاج آدم و موسی) و حدیث ۳۳۳۰ (حوا)؛ جامع ترمذی، حدیث ۳۰۷۶.

۱۶. قرآن، اعراف ۱۷۲ و ۱۷۳.

۱۷. قرآن، نوح ۲۶ و ۲۷؛ کهف ۷۴ و ۸۰ و ۸۱. صحیح مسلم، کتاب القدر، حدیث پسری که خضر کشت (شماره 2662a در Sunnah.com) و حدیث عایشه درباره کودک انصاری (2662c)؛ نیز طبری، جامع البیان، ذیل کهف ۸۰.

۱۸. صحیح بخاری، حدیث ۳۰۱۲.

۱۹. قرآن، نسا ۳۱؛ طبری، جامع البیان، ذیل همین آیه.

۲۰. صحیح بخاری، حدیث ۲۷۶۶.

۲۱. شمس‌الدین ذهبی، کتاب الکبائر، بیروت، دار الندوة الجدیدة، متن و فهرست در المکتبة الشاملة. شماره‌ها مطابق همین چاپ است.

۲۲. صحیح بخاری، حدیث ۳۲۳۷؛ صحیح مسلم، حدیث ۶۸ و حدیث ۷۰؛ ذهبی، الکبائر، کبیره پنجاه‌وهفتم.

۲۳. قرآن، نسا ۴۸ و ۱۱۶؛ لقمان ۱۳؛ زمر ۷. صحیح بخاری، حدیث ۴۴۷۷.

۲۴. قانون مجازات اسلامی ایران، کتاب پنجم (تعزیرات، مصوب ۱۳۷۵)، ماده ۶۳۸ و تبصره آن، متن ماده.

۲۵. قرآن، بقره ۲۸۴ تا ۲۸۶؛ صحیح مسلم، حدیث ۱۲۵؛ صحیح بخاری، حدیث ۵۲۶۹.

۲۶. صحیح بخاری، حدیث ۳۲۷۶؛ نیز صحیح مسلم، حدیث ۱۳۲.

۲۷. J. S. Abramowitz, J. D. Huppert, A. B. Cohen, D. F. Tolin, S. P. Cahill, «Religious obsessions and compulsions in a non-clinical sample: the Penn Inventory of Scrupulosity (PIOS)»، Behaviour Research and Therapy، دوره ۴۰، شماره ۷، ۲۰۰۲، ص ۸۲۵ تا ۸۳۸، DOI: 10.1016/S0005-7967(01)00070-5.

مطالعه بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *