قبله: جهتی که برای خشنودی یک نفر عوض شد

روی سقف اتاق هتل‌های استانبول و دبی و کوالالامپور، یا ته کشوی میز کنار تخت، یک برچسب کوچک هست: فلشی سبز و یک کلمه. همان فلش حالا در تلفن همراه هم هست و با چرخیدن دست می‌چرخد. مسافر نگاهی می‌کند و رد می‌شود. ولی کار این فلش فقط نشان‌دادن سمت نماز نیست. فقه با همین خط معلوم می‌کند کاسه توالت خانه رو به کدام طرف کار گذاشته شود، گردن گوسفند موقع ذبح رو به کجا باشد، آدم محتضر را چطور بخوابانند که کف پاهایش به آن سو باشد، و مرده را در گور روی کدام پهلو بگذارند. کمتر خطی روی زمین کشیده شده که این‌همه از زندگی و مرگ آدم‌ها را مرتب کند.

این خط همیشه به این سو نبود. به گزارش خود منابع اسلامی، محمد و پیروانش در مدینه شانزده یا هفده ماه رو به بیت‌المقدس نماز خواندند و بعد تقریبا پشت به همان جهت ایستادند. تغییر قبله را چند آیه از سوره بقره اعلام می‌کند و همان آیه‌ها برایش سه دلیل می‌آورند: خشنودی پیامبر، آزمودن پیروان، و گرفتن بهانه از دست مخالفان. هیچ‌کدام از این سه، حرفی درباره خود جهت نمی‌زند.

این مقاله از مجموعه «زندگی‌نامه باورها» در مرتدین (Mortadin) همین رد را می‌گیرد: یک جهت جغرافیایی چطور مقدس شد، چرا عوض شد، و چطور از نشانی نماز به مرز میان «ما» و «دیگران» رسید. بیشتر مدارک را خود سنت اسلامی نگه داشته است؛ کافی است کنار هم گذاشته شوند.

فهرست مطالب

تغییر قبله در قرآن: سه دلیل و یک جای خالی

واژه «قبله» در کل قرآن هفت بار آمده و شش بار آن در چهار آیه پشت سر هم است: بقره ۱۴۲ تا ۱۴۵. بار هفتم در یونس ۸۷ است، جایی که به موسی و هارون گفته می‌شود خانه‌های قومشان را «قبله» کنند. ماجرای مدینه با فرمان شروع نمی‌شود، با پیش‌بینی اعتراض شروع می‌شود:

«سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا ۚ قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ۚ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»

«به زودی مردم کم خرد خواهند گفت: “چه چیز آنان را از قبله‌ای که بر آن بودند رویگردان کرد؟” بگو: “مشرق و مغرب از آن خداست؛ هر که را خواهد به راه راست هدایت می‌کند.”» (بقره ۱۴۲، ترجمه فولادوند)

آیه نمی‌گوید قبله قبلی کجا بود. نام بیت‌المقدس یا اورشلیم نه در این آیه‌ها هست و نه در هیچ جای دیگر قرآن. شانزده یا هفده ماه، نماز عصر، مسجد قبا و باقی جزئیات همه از حدیث می‌آیند. جای خالی بزرگ‌تری هم هست. آیه ۱۴۳ می‌گوید قبله پیشین را هم خدا «قرار داده بود»، ولی آیه‌ای که آن را قرار داده باشد در قرآن پیدا نمی‌شود. عکرمه و حسن بصری گفته‌اند «أَوَّلُ مَا نُسِخَ مِنَ الْقُرْآنِ الْقِبْلَةُ»؛ نخستین چیزی که از قرآن نسخ شد قبله بود. یعنی نخستین حکم نسخ‌شده قرآن حکمی است که متنش در قرآن نیست.

بعد دلیل‌ها می‌آیند. اولی در آیه ۱۴۴ است:

«قَدْ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ ۖ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا ۚ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ ۚ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ»

«ما [به هر سو] گردانیدن رویت در آسمان را نیک می‌بینیم. پس [باش تا] تو را به قبله‌ای که بدان خشنود شوی برگردانیم؛ پس روی خود را به سوی مسجدالحرام کن؛ و هر جا بودید، روی خود را به سوی آن بگردانید.» (بقره ۱۴۴، ترجمه فولادوند)

خدا می‌بیند پیامبرش چشم به آسمان دوخته و قبله‌ای به او می‌دهد که «بدان خشنود شود». دلیل دوم در آیه ۱۴۳ است: قبله قبلی فقط برای این بود که معلوم شود چه کسی از پیامبر پیروی می‌کند و چه کسی «بر پاشنه‌هایش برمی‌گردد». دلیل سوم در آیه ۱۵۰ می‌آید: رو به مسجدالحرام کنید «تا برای مردم بر شما حجتی نباشد». خشنودی، آزمون، جدل. در هیچ‌یک از این سه، مکه یا اورشلیم برتری‌ای ندارد که بشود بیرون از خود فرمان نشانش داد.

هفده ماه رو به قبله یهود

چرا اول بیت‌المقدس؟ تفسیر طبری سه جواب از نسل تابعین نگه داشته است. ابوالعالیه می‌گوید پیامبر مخیر بود رو به هر سو که خواست بایستد، «فَاخْتَارَ بَيْتَ الْمَقْدِسِ لِكَيْ يَتَأَلَّفَ أَهْلَ الْكِتَابِ»؛ بیت‌المقدس را برگزید تا دل اهل کتاب را به دست آورد. عکرمه و حسن بصری می‌گویند او رو به صخره بیت‌المقدس، که به تعبیر خودشان «قبله یهود» بود، ایستاد «لِيُؤْمِنُوا بِهِ وَيَتَّبِعُوهُ»؛ تا به او ایمان بیاورند و پیرو او شوند. روایت سوم، منسوب به ابن عباس، انتخاب را به خدا برمی‌گرداند ولی انگیزه را عوض نمی‌کند: پیامبر که به مدینه آمد بیشتر مردمش یهودی بودند، خدا فرمان داد رو به بیت‌المقدس کند، و یهود شاد شدند.

این گزارش‌ها نزدیک سه قرن پس از ماجرا گردآوری شده‌اند و سندشان به شاهد عینی نمی‌رسد. پس چرا باید جدی‌شان گرفت؟ چون خلاف منفعت راویانشان هستند. هیچ مفسر مسلمانی سودی نداشت که قبله نخست را ابزار جلب یک گروه معرفی کند. سنتی که می‌خواهد قبله را فرمان آسمانی نشان دهد، وقتی خودش انگیزه زمینی آن را ثبت می‌کند، دارد چیزی را می‌گوید که نتوانسته پنهانش کند.

دو تکه دیگر هم با همین تصویر جور است. قتاده می‌گوید انصار دو سال پیش از آمدن پیامبر رو به بیت‌المقدس نماز می‌خواندند. در یثرب، سمت خدای یگانه همان سمتی بود که یهودیان شهر رو به آن می‌ایستادند. ابن اسحاق هم از کعب بن مالک نقل می‌کند که در سفر بیعت عقبه، پیش از هجرت، براء بن معرور حاضر نشد پشت به کعبه نماز بخواند و رو به آن ایستاد. در مکه حکمش را از محمد پرسید و جواب شنید: «لَقَدْ كُنْتَ عَلَى قِبْلَةٍ لَوْ صَبَرْتَ عَلَيْهَا»؛ قبله‌ای داشتی، کاش بر همان می‌ماندی. براء به نماز رو به شام برگشت. کمتر از دو سال بعد، همان کاری که از آن بازداشته شده بود حکم خدا شد.

هر دو خوانش هزینه دارد. اگر محمد خودش انتخاب کرد، آیینی که بعدا به خدا نسبت داده شد با حساب سیاسی تنظیم شده بود. اگر خدا فرمان داد، با خدایی سروکار داریم که برای جلب یک گروه قبله می‌گذارد، جواب نمی‌گیرد و قبله را برمی‌دارد. خدای دانای کل از روز اول می‌دانست یهودیان مدینه نمی‌آیند.

«قبله‌ای که تو را خشنود کند»

دلجویی جواب نداد. یهودیان مدینه مسلمان نشدند و قبله مشترک را هم دستمایه طعنه کردند. طبری ذیل آیه ۱۴۴ از مجاهد نقل می‌کند که می‌گفتند «يُخَالِفُنَا مُحَمَّدٌ وَيَتَّبِعُ قِبْلَتَنَا»؛ محمد با ما مخالفت می‌کند و از قبله ما پیروی می‌کند. روایت ابن زید تندتر است: «وَاللَّهِ مَا دَرَى مُحَمَّدٌ وَأَصْحَابُهُ أَيْنَ قِبْلَتُهُمْ حَتَّى هَدَيْنَاهُمْ»؛ به خدا محمد و یارانش نمی‌دانستند قبله‌شان کجاست تا ما راهنمایی‌شان کردیم. کسی که خودش را آورنده دین کامل می‌داند نمی‌تواند روزی پنج بار پشت سر رقیبانش بایستد.

صحیح بخاری حال او را بی‌پرده گفته است. در حدیث ۴۰، براء بن عازب می‌گوید پیامبر رو به بیت‌المقدس نماز می‌خواند «وَكَانَ يُعْجِبُهُ أَنْ تَكُونَ قِبْلَتُهُ قِبَلَ الْبَيْتِ»؛ و خوش داشت قبله‌اش به سوی کعبه باشد. در حدیث ۳۹۹ همان راوی می‌گوید: «يُحِبُّ أَنْ يُوَجَّهَ إِلَى الْكَعْبَةِ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ»؛ دوست داشت رو به کعبه گردانده شود، پس خدا آیه فرستاد. ترتیب جمله همان ترتیب رویدادهاست: اول میل، بعد وحی. آیه هم همین را می‌گوید و پنهانش نمی‌کند: «قِبْلَةً تَرْضَاهَا».

عایشه برای این الگو جمله‌ای دارد که درباره آیه دیگری گفت، ولی روی این مورد هم می‌نشیند: «مَا أُرَى رَبَّكَ إِلَّا يُسَارِعُ فِي هَوَاكَ»؛ پروردگارت را نمی‌بینم جز اینکه در برآوردن خواست تو شتاب می‌کند (بخاری ۴۷۸۸). نمونه‌های دیگر این هم‌زمانی را در «الله و منافع پیامبر: هم‌پوشانی یا تصادف؟» آورده‌ایم. تغییر قبله با آن‌ها یک فرق دارد: این‌جا خود متن قرآن معیار را خشنودی پیامبر گذاشته است و نیازی به استنباط نیست.

زمان ماجرا هم گویاست. شانزده یا هفده ماه پس از هجرت می‌شود رجب یا شعبان سال دوم؛ یکی دو ماه پیش از جنگ بدر. به نقل سیره‌نویسان، روزه رمضان هم یک ماه بعد از تغییر قبله واجب شد و جای روزه عاشورا را گرفت که از یهودیان مدینه آمده بود. در چند هفته، دو آیین مشترک با یهود کنار رفت و روی جنبش از جلب یهود به طلب مکه چرخید. آیه‌های درست پیش از آیه‌های قبله شجره‌نامه تازه را می‌چینند: ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه را بالا می‌برند (بقره ۱۲۷) و پدران قوم «یهودی یا نصرانی» نبوده‌اند (بقره ۱۴۰). با این نسب‌نامه، پشت‌کردن به اورشلیم دیگر عقب‌نشینی نیست؛ اسمش می‌شود بازگشت به اصل.

یک نکته معمولا ناگفته می‌ماند. کعبه‌ای که در سال دوم هجری قبله شد خانه خدای یگانه نبود. به روایت بخاری، روز فتح مکه در سال هشتم سیصد و شصت بت دور خانه بود. مسلمانان شش سال، روزی پنج نوبت، رو به بتخانه‌ای سجده کردند که کلیدش دست دشمنانشان بود. تقدس آن ساختمان در آن سال‌ها ادعایی درباره مالکیت بود و هر نماز یادآوری می‌کرد که این ادعا هنوز وصول نشده است. فرمان وصولش در همین سوره آمده است: «وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ»؛ همان‌گونه که شما را بیرون راندند، بیرونشان برانید (بقره ۱۹۱).

آزمونی که خودش می‌گوید محتوا ندارد

«وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ ۚ وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ»

«و قبله‌ای را که [چندی] بر آن بودی، مقرر نکردیم جز برای آنکه کسی را که از پیامبر پیروی می‌کند، از آن کس که از عقیده خود برمی‌گردد بازشناسیم؛ هر چند [این کار] جز بر کسانی که خدا هدایت‌[شان] کرده، سخت گران بود» (بقره ۱۴۳، ترجمه فولادوند)

این آیه دو گرفتاری دارد. اولی واژه «لنعلم» است: خدایی که از ازل همه چیز را می‌داند، برای دانستن آزمون برگزار می‌کند. طبری اشکال را خودش طرح می‌کند و راه‌حلش این است که فاعل فعل را عوض کند. می‌نویسد معنای آیه «نزد ما» این است: «لِيَعْلَمَ رَسُولِي وَحِزْبِي وَأَوْلِيَائِي»؛ تا پیامبرم و حزبم و دوستانم بدانند. آیه می‌گوید «تا بدانیم»، مفسر می‌خواند «تا بدانند». وقتی برای نجات یک جمله باید ضمیرش را عوض کرد، ایراد از خواننده نیست.

گرفتاری دوم مهم‌تر است و به محتوای آزمون برمی‌گردد. آزمون وفاداری وقتی خالص است که فرمان هیچ دلیل دیگری نداشته باشد. اگر جهت تازه فایده‌ای داشت، آدم‌ها به خاطر فایده‌اش می‌چرخیدند و چیزی درباره وفاداری‌شان معلوم نمی‌شد. آیه همین را به زبان خودش می‌گوید: قبله قبلی «جز برای» جداکردن پیرو از برگشته نبود. یعنی هفده ماه نماز رو به بیت‌المقدس، به اعتراف متن، معنایی جز سنجش اطاعت نداشت. و اگر قبله اول چنین بود، دلیلی نیست که قبله دوم چیز دیگری باشد.

آزمون ریزش هم داشت. طبری از ابن جریج نقل می‌کند: «بَلَغَنِي أَنَّ نَاسًا مِمَّنْ أَسْلَمَ رَجَعُوا فَقَالُوا: مَرَّةً هَهُنَا وَمَرَّةً هَهُنَا»؛ به من رسیده که کسانی از مسلمان‌شدگان برگشتند و گفتند: یک بار این طرف، یک بار آن طرف. این جمله کوتاه از قدیمی‌ترین اعتراض‌هایی است که از مرتدان اسلام ثبت شده و اعتراض بی‌ربطی هم نیست. کسی که می‌شنود خدای مشرق و مغرب دیروز یک سو را می‌خواست و امروز سوی مقابل را، حق دارد بپرسد چه چیزی عوض شده است. جواب آیه ۱۴۲ به این پرسش یک صفت است: «سفیهان».

سدی واکنش بقیه را هم فهرست کرده است. منافقان گفتند چرا مدتی بر قبله‌ای بودند و بعد رهایش کردند. یهود گفتند دلش برای شهر پدر و زادگاهش تنگ شده است. مشرکان مکه گفتند در دینش سرگردان شده، رو به قبله شما آورده و به‌زودی به دین شما هم برمی‌گردد. ابن اسحاق نقل می‌کند که چند تن از بزرگان یهود حتی معامله‌ای پیشنهاد کردند: «ارْجِعْ إِلَى قِبْلَتِكَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا نَتَّبِعْكَ وَنُصَدِّقْكَ»؛ به قبله‌ات برگرد تا پیرو تو شویم و تصدیقت کنیم. هر دو طرف می‌دانستند که قبله کالای چانه‌زنی است.

مسلمانان هم نگران مردگانشان شدند. در همان حدیث ۴۰ بخاری آمده که نمی‌دانستند درباره کسانی که رو به قبله قبلی نماز خواندند و مردند یا کشته شدند چه بگویند. این نگرانی نشان می‌دهد مؤمنان عادی جهت را جدی گرفته بودند و خیال می‌کردند رو به کجا ایستادن واقعا فرق دارد. جواب آیه این بود که خدا ایمانشان را ضایع نمی‌کند. آن نمازها قبول است، چون فرمان بود. جهت مهم نبود؛ اطاعت مهم بود.

در آیه‌های بعد راه بحث هم بسته می‌شود. اهل کتاب، به گفته آیه ۱۴۴، خوب می‌دانند که این حکم حق است. آیه ۱۴۶ می‌گوید آن را «همان گونه که پسران خود را می‌شناسند» می‌شناسند و گروهی از آنان «حقیقت را نهفته می‌دارند». در تورات و انجیل جمله‌ای درباره نماز رو به مکه نیست. با این صورت‌بندی دیگر لازم هم نیست باشد: هر که بگوید نیست، دارد پنهان می‌کند، و مخالفت پیشاپیش بدنیتی حساب شده است.

مشرق و مغرب از آن خداست، به شرطی که رو به مکه بایستی

سوره بقره در فاصله شصت‌وچند آیه سه حرف متفاوت درباره جهت می‌زند. آیه ۱۱۵: «وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ۚ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»؛ «و مشرق و مغرب از آن خداست؛ پس به هر سو رو کنید، آنجا روی [به] خداست» (ترجمه فولادوند). آیه ۱۴۲ همین جمله را در جواب معترضان تکرار می‌کند. آیه ۱۷۷ می‌گوید نیکوکاری آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و مغرب بگردانید. و میان این‌ها، سه بار پشت سر هم فرمان می‌آید که رویت را به سوی مسجدالحرام کن (۱۴۴، ۱۴۹، ۱۵۰).

متن وقتی باید از تغییر دفاع کند می‌گوید جهت مهم نیست و خدا همه‌جا هست. وقتی باید حکم بدهد می‌گوید فقط همین جهت. این دو را نمی‌شود با هم جدی گرفت. اگر خدا در هر سو هست، الزام یک سو فقط کارکرد اجتماعی دارد. اگر یک سو واقعا برتر است، «مشرق و مغرب از آن خداست» جواب پرسش معترضان نبود؛ آن‌ها نپرسیده بودند خدا مالک کجاست، پرسیده بودند چرا عوض شد.

مفسران قدیم این ناسازگاری را حس کرده بودند. طبری برای آیه ۱۱۵ پنج شأن نزول مختلف ثبت کرده است: درباره اعتراض یهود به تغییر قبله، درباره نماز مستحبی سواره در سفر، درباره مسافرانی که در شب تاریک هر کدام به سویی نماز خواندند، درباره نجاشی که هرگز رو به کعبه نایستاده بود، و درباره دعا. پنج قصه برای یک آیه یعنی کسی نمی‌دانست آیه درباره چیست؛ فقط معلوم بود باید جایی برایش پیدا شود که با فرمان قبله نجنگد. در فقه، آیه‌ای که می‌گوید «به هر سو رو کنید» تبصره نماز مستحبی روی شتر شد.

همین تبصره هم سابقه دارد. میشنا، که حدود چهار قرن پیش از قرآن تدوین شده، می‌گوید نمازگزار باید رو به معبد بایستد؛ اگر سوار الاغ است و نمی‌تواند پیاده شود رویش را برگرداند، و اگر آن هم نشد، یا در کشتی و گاری است، دلش را به سوی قدس‌الاقداس متوجه کند (براخوت ۴:۵ و ۶). قاعده همان است، استثنا همان است، حتی مرکب هم همان است.

جهت مقدس پیش از اسلام: هر گروه با قبله خودش

رو کردن به یک نقطه در عبادت را اسلام نساخت. در دعای سلیمان در کتاب اول پادشاهان، قوم هر جا باشد «به سوی شهری که برگزیده‌ای و خانه‌ای که برای نام تو ساخته‌ام» دعا می‌کند. دانیال در تبعید بابل پنجره‌های بالاخانه‌اش را رو به اورشلیم باز می‌گذارد و روزی سه بار زانو می‌زند (دانیال ۶:۱۱). مسیحیان راه دیگری رفتند و رو به شرق ایستادند. ترتولیان حدود سال ۱۹۷ میلادی می‌نویسد مردم خیال می‌کنند مسیحیان خورشیدپرست‌اند، چون معروف است که وقت دعا رو به مشرق می‌کنند.

جهت از همان زمان پرچم فرقه بود. اپیفانیوس در قرن چهارم درباره الخسائیان، فرقه‌ای یهودی‌ـ‌مسیحی در شرق اردن و میان‌رودان، می‌نویسد که بنیان‌گذارشان نماز رو به شرق را ممنوع کرده بود و می‌گفت از هر سو باید رو به اورشلیم ایستاد. مانی در میان همین فرقه بزرگ شد. در جهان اواخر باستان، انتخاب جهت یعنی اعلام اینکه در کدام صف ایستاده‌ای، و عوض‌کردنش یعنی اعلام یک جماعت تازه. آیه ۱۴۵ این نقشه را می‌شناسد: اهل کتاب قبله تو را پیروی نمی‌کنند، تو پیرو قبله آنان نیستی، «و خود آنان پیرو قبله یکدیگر نیستند».

یکی از پاسخ‌های رایج امروز این است که حکمت ماجرا همین جداسازی بود: در مکه نماز رو به بیت‌المقدس مسلمانان را از بت‌پرستان جدا می‌کرد و در مدینه نماز رو به کعبه از یهود. این دفاع، ادعای نقد را تایید می‌کند. اگر جهت را رقیب تعیین می‌کند، یعنی جهت چیزی درباره خدا نمی‌گوید و فقط می‌گوید «ما آن‌ها نیستیم».

وام‌گیری به جزئیات هم می‌رسد. تلمود بابلی می‌گوید کسی که در یهودیه قضای حاجت می‌کند نباید در راستای شرق و غرب بنشیند، یعنی در راستای معبد، و ربی عقیوا این را همه‌جا ممنوع می‌داند. در حدیث ابوایوب انصاری همان حکم با جهت تازه آمده است: «إِذَا أَتَيْتُمُ الْغَائِطَ فَلَا تَسْتَقْبِلُوا الْقِبْلَةَ وَلَا تَسْتَدْبِرُوهَا، وَلَكِنْ شَرِّقُوا أَوْ غَرِّبُوا»؛ وقت قضای حاجت رو به قبله و پشت به قبله نباشید، رو به شرق یا غرب کنید.

جمله آخر مهر محل صدور را دارد. «رو به شرق یا غرب کنید» فقط جایی جواب می‌دهد که قبله در جنوب یا شمال باشد، یعنی مدینه. کسی که در کراچی به این دستور عمل کند و رو به غرب بنشیند، درست رو به کعبه نشسته است. بخاری خودش حدیث را در بابی با عنوان قبله اهل مدینه و شام و مشرق آورده است.

در حدیث دیگری ابن عمر می‌گوید مردم هم رو به قبله نشستن را منع می‌کنند و هم رو به بیت‌المقدس را، ولی او خودش از پشت‌بام پیامبر را دیده که روی دو خشت رو به بیت‌المقدس نشسته بود؛ که در مدینه یعنی پشت به کعبه. قاعده‌ای که برای همه زمین آمده، با قطب‌نمای یک شهر نوشته شده و در همان شهر هم یک‌دست اجرا نشده است.

اهل قبله: از نشانی نماز تا امان جان

در صحیح بخاری حدیثی هست که جای قبله را در نظام تازه روشن می‌کند:

«أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَإِذَا قَالُوهَا وَصَلَّوْا صَلَاتَنَا وَاسْتَقْبَلُوا قِبْلَتَنَا وَذَبَحُوا ذَبِيحَتَنَا فَقَدْ حَرُمَتْ عَلَيْنَا دِمَاؤُهُمْ وَأَمْوَالُهُمْ إِلَّا بِحَقِّهَا»

«فرمان یافته‌ام با مردم بجنگم تا بگویند خدایی جز الله نیست. هرگاه آن را گفتند و نماز ما را خواندند و رو به قبله ما ایستادند و ذبیحه ما را ذبح کردند، خون و مالشان بر ما حرام می‌شود، مگر به حق آن.» (بخاری ۳۹۲)

سه نشانه دیدنی در برابر دو چیز: خون و مال. ضمیر «ما» سه بار تکرار می‌شود. قبله این‌جا جهت عبادت نیست، شرط امان است، و مفهوم مخالف جمله هم پیداست. آری گوردون در رساله‌اش درباره قبله نشان می‌دهد که اصطلاح «اهل قبله» دست‌کم از عراق اواخر دوره اموی به کار می‌رفته، به معنای چتری بزرگ برای همه کسانی که رو به کعبه می‌ایستند، هر قدر هم با هم اختلاف داشته باشند. چتر بزرگ دو لبه دارد. هر که زیرش هست خودی است، و هر که رو به جای دیگر می‌ایستد بیرون مانده است.

چرا جهت؟ چون باور دیدنی نیست و جهت دیدنی است. جماعتی که باید زود بفهمد چه کسی با اوست، به نشانه‌ای نیاز دارد که از دور پیدا باشد، ارزان باشد و هر روز تکرار شود.

روان‌شناسی اجتماعی نشان داده برای ساختن «ما» و «آن‌ها» به چیز زیادی نیاز نیست. هنری تاجفل در سال ۱۹۷۱ نوجوانان یک مدرسه در بریستول را فقط بر اساس اینکه نقاشی کله را ترجیح می‌دهند یا کاندینسکی را دو دسته کرد، و همین کافی بود تا هنگام تقسیم پول به هم‌گروهی‌های ناشناس خود بیشتر بدهند. اگر سلیقه در نقاشی چنین می‌کند، جهتی که یک عمر روزی پنج بار با تمام بدن اجرا می‌شود کار بسیار بیشتری می‌کند. سازوکار کلی‌تر را در «دین و کنترل اجتماعی؛ وقتی خدا نگهبان نظم جامعه می‌شود» شرح داده‌ایم.

فقه این نشانه را از نماز بیرون برد و به همه بدن کشاند. در فقه شیعه حیوان باید هنگام ذبح رو به قبله باشد، محتضر را رو به قبله می‌خوابانند و مرده را در گور بر پهلوی راست رو به قبله می‌گذارند. در قضای حاجت، بنا بر رساله آیت‌الله سیستانی (مسئله ۵۵)، نه جلوی بدن باید رو به قبله باشد و نه پشت آن؛ و بنا بر مسئله ۵۹ احتیاط مستحب آن است که بچه را هم هنگام قضای حاجت رو به قبله یا پشت به آن ننشانند. حکمی که از لگن بچه شروع می‌شود و تا گور می‌رود دیگر نشانی نماز نیست؛ شبکه‌ای از مختصات است که بدن مسلمان را در هر وضعی نسبت به یک نقطه تعریف می‌کند.

زبان فارسی کارکرد این واژه را بهتر از کتاب‌های فقه به یاد سپرده است. درباریان قاجار شاه را «قبله عالم» خطاب می‌کردند. قبله جایی است که اطاعت به آن رو می‌کند.

قبله روی زمین گرد

فرمان «هر جا بودید رو به آن کنید» در شهری صادر شد که مکه از آن دیده نمی‌شد ولی جایش را هر ساربانی می‌دانست: جنوب. حدیث «مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ قِبْلَةٌ»، هر چه میان مشرق و مغرب است قبله است (ترمذی ۳۴۲)، باز اندازه‌گیری یک مدینه‌ای است: نصف افق. دورتر که می‌رویم، کار سخت می‌شود.

دیوید کینگ، مورخ نجوم اسلامی، نشان داده است که مسجدهای دو قرن نخست را با پدیده‌های افق جهت می‌دادند: طلوع و غروب خورشید در انقلاب‌ها و طلوع ستاره سهیل. به نوشته او قدیمی‌ترین مسجد مصر رو به طلوع زمستانی است و قدیمی‌ترین مسجد عراق رو به غروب زمستانی. محاسبه ریاضی قبله تازه در قرن نهم در بغداد ممکن شد و جهت‌های دقیق بر پایه مختصات درست فقط از قرن نوزدهم در دست است. در این فاصله هر شهر بزرگ چند قبله پذیرفته داشت: قبله صحابه، قبله هر مذهب فقهی، قبله منجمان. متون میانه در قرطبه و قاهره و سمرقند این جهت‌های رقیب را ثبت کرده‌اند.

این‌جا باید از یک میان‌بر گذشت. دن گیبسون همین انحراف‌ها را سند گرفته که قبله نخستین پترا بوده است، نه مکه. کینگ خطای او را ساده توضیح می‌دهد: گیبسون جهت بناهای قدیم را با زاویه امروزی مقایسه می‌کند، در حالی که سازندگان آن بناها نه نقشه امروز را داشتند و نه ابزار محاسبه‌اش را.

شاهد بیرونی هم هست. یعقوب رهاوی، اسقف سریانی که در ۷۰۸ درگذشت، می‌نویسد به چشم خود دیده است که در مصر یهودیان و «مهگرایه» (نامی که سریانی‌ها به مسلمانان می‌دادند) هر دو رو به شرق نماز می‌خوانند، یهودیان به سوی اورشلیم و مسلمانان به سوی «کعبه»، و در بابل هر دو رو به غرب. این گواهی مختصات کعبه را تعیین نمی‌کند، ولی نشان می‌دهد چند دهه پس از محمد نام قبله مسلمانان نزد یک ناظر مسیحی «کعبه» بود. نقد دین به هر نظریه‌ای که ضد روایت رسمی باشد بدهکار نیست.

آنچه مدارک نشان می‌دهند چیز دیگری است: فرمانی که «هر جا بودید» را شامل می‌شود، از روز اول برای اجرا به دانشی نیاز داشت که صادرکننده‌اش نداشت. نتیجه‌اش چهارده قرن دعواست. در ۱۸۹۹ احمد دحلان، روحانی جاوه‌ای که بعدها جنبش محمدیه را بنیاد گذاشت، با علم هیئت نشان داد مسجد بزرگ یوگیاکارتا رو به کعبه نیست. به گزارش نشریه محمدیه، حرفش را گمراهی خواندند و نمازخانه خودش را خراب کردند.

در خود مکه، حدود دویست مسجد قدیمی دهه‌ها رو به جای دیگری بودند و ماجرا وقتی معلوم شد که مردم از بالای برج‌های تازه به محراب‌ها نگاه کردند (گلف نیوز؛ عرب نیوز). سال بعد که همین خطا در مسجدهای استان باحه پیدا شد، مدیر وزارت امور اسلامی در آن استان گفت خطای جزئی بخشوده است، لازم نیست مسجدی خراب شود و کافی است نشانه درست را داخل مسجد بگذارند یا سجاده‌ها را در جهت درست پهن کنند. در ۲۰۱۰ شورای علمای اندونزی اول فتوا داد قبله اندونزی «غرب» است و در همان سال با فتوای شماره ۵ آن را به «شمال غرب» اصلاح کرد؛ رو به غرب از جاکارتا سر از ساحل تانزانیا درمی‌آورد.

روی کره، خود واژه «رو به» هم دو معنا پیدا می‌کند. در آمریکای شمالی سال‌ها دعوا بود که قبله شمال شرق است یا جنوب شرق. کمال عبدالی با حساب دایره عظیمه می‌گفت شمال شرق، و رقیبانش که نقشه تخت را ملاک می‌گرفتند می‌گفتند جنوب شرق (عبدالی، ۱۹۹۷). ده‌ها درجه اختلاف، بسته به اینکه زمین را کره بگیری یا کاغذ. در نقطه مقابل مکه، جایی در جنوب اقیانوس آرام، هر جهتی قبله است. و در ۲۰۰۷، وقتی نخستین فضانورد مالزیایی عازم ایستگاه فضایی بود، مرجع فتوای کشورش راهنمایی نوشت که قبله را به ترتیب اولویت چنین تعیین می‌کرد: کعبه، تصویر کعبه در فضا، زمین، «هر جا».

گزینه چهارم همان آیه ۱۱۵ است. در مداری که هر نود دقیقه یک بار زمین را دور می‌زند، فقه پس از چهارده قرن دقت به «به هر سو رو کنید» برمی‌گردد. الگو در همه این موارد یکی است. هر جا جغرافیا قاعده را به بن‌بست می‌کشد، جواب این است که نماز باطل نمی‌شود و قصد کافی است. هر جا کسی از درون جماعت جهت را زیر سؤال می‌برد، نمازخانه‌اش خراب می‌شود. قاعده در برابر زمین نرم است و در برابر آدم‌ها سخت، و از همین ناهم‌ترازی پیداست که برای چه کاری ساخته شده است.

تازه‌ترین لایه، علمی‌نمایی است. در آوریل ۲۰۰۸ همایشی در دوحه با عنوان «مکه، مرکز زمین» برگزار شد و به گزارش العربیه یوسف قرضاوی در آن گفت علم جدید ثابت کرده مکه مرکز حقیقی زمین است. سطح کره مرکز ندارد. جهتی که به گواهی خود قرآن برای خشنودی یک نفر و آزمودن بقیه انتخاب شد، چهارده قرن بعد دنبال دلیلی در ژئوفیزیک می‌گردد.

آنچه معلوم است و آنچه نیست

چند چیز را می‌شود با اطمینان گفت، چون از خود متن‌ها می‌آید. قرآن قبله نخست را نام نمی‌برد و فرمانش را هم ندارد. برای تغییر قبله سه دلیل می‌آورد که هیچ‌کدام درباره جهت نیست. سنت اسلامی خودش ثبت کرده که قبله اول برای جلب یهود بود، که پیامبر پیش از نزول آیه کعبه را می‌خواست، و که عده‌ای سر همین ماجرا از اسلام برگشتند. جهت مقدس پیش از اسلام نشانه عضویت در این یا آن جماعت بود و در اسلام هم همین ماند، تا جایی که حدیث آن را کنار امان خون و مال گذاشت.

چند چیز را نمی‌دانیم. روز و نماز دقیق معلوم نیست؛ بخاری یک جا نماز عصر می‌گوید و جای دیگر نماز صبح در قبا، و طبری مدت را از نه تا هفده ماه نقل کرده است. نمی‌دانیم در ذهن محمد چه می‌گذشت: حساب می‌کرد، یا صادقانه باور داشت خواسته‌اش خواسته خداست. برای داوری لازم هم نیست بدانیم. در هر دو حالت نتیجه یکی است: میل یک انسان به حکم خدا بدل شد و آن حکم، معیار وفاداری دیگران. نظریه پترا هم پشتوانه ندارد و نقد به آن نیازی ندارد.

فلش سبز روی سقف هتل جهت را درست نشان می‌دهد. چیزی که نشان نمی‌دهد این است که این جهت را چه کسی، کی، و به خواست چه کسی برگزید. جوابش در خود آیه هست: قبله‌ای که تو را خشنود کند.

منابع و ادامه مطالعه

  1. قرآن، بقره ۱۱۵، ۱۲۷، ۱۴۰، ۱۴۲ تا ۱۵۰، ۱۷۷ و ۱۹۱؛ یونس ۸۷. متن عربی و ترجمه محمدمهدی فولادوند. quran.com/2/142-150
  2. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ذیل بقره ۱۱۵، ۱۴۲، ۱۴۳، ۱۴۴ و ۱۵۰ (گزارش‌های ابوالعالیه، عکرمه و حسن بصری، ابن عباس، قتاده، مجاهد، ابن زید، سدی، ابن جریج و ابن اسحاق).
  3. صحیح بخاری، حدیث ۴۰، ۱۴۵، ۳۹۲، ۳۹۴، ۳۹۹، ۴۰۳، ۴۲۸۷ و ۴۷۸۸ (شماره‌گذاری Sunnah.com).
  4. جامع ترمذی، حدیث ۳۴۲.
  5. ابن هشام، السیرة النبویة، خبر براء بن معرور در بیعت عقبه دوم، به روایت ابن اسحاق از کعب بن مالک؛ متن از طریق نقل یاسر فتحی در فضل الرحیم الودود، ج ۱۱، ص ۲۴۲.
  6. حسین بن محمد دیاربکری، تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۳۶۸ (تاریخ تغییر قبله و وجوب روزه رمضان).
  7. میشنا، براخوت ۴:۵ و ۶؛ تلمود بابلی، براخوت ۶۱ب؛ اول پادشاهان ۸:۴۴ و ۴۸؛ دانیال ۶:۱۱ (در ترجمه‌های مسیحی ۶:۱۰). Sefaria.
  8. ترتولیان، دفاعیه (Apologeticus)، فصل ۱۶.
  9. اپیفانیوس سالامیسی، پاناریون، بخش ۱۹ (درباره اسائیان و الخسای)؛ ترجمه انگلیسی فرانک ویلیامز، بریل.
  10. یعقوب رهاوی، از نامه‌های او؛ ترجمه در: Patricia Crone and Michael Cook, Hagarism: The Making of the Islamic World, Cambridge University Press, 1977, p. 173, n. 30؛ نسخه: W. Wright, Catalogue of Syriac Manuscripts in the British Museum, Part II, 1871, p. 604.
  11. David A. King, «The Petra Fallacy: Early Mosques do face the Sacred Kaaba in Mecca», Muslim Heritage, 15 September 2020.
  12. Ari M. Gordon, Sacred Orientation: The Qibla as Ritual, Metaphor, and Identity Marker in Early Islam, PhD dissertation, University of Pennsylvania, 2019.
  13. Henri Tajfel, M. G. Billig, R. P. Bundy and Claude Flament, «Social categorization and intergroup behaviour», European Journal of Social Psychology 1(2), 1971, pp. 149–178.
  14. سید علی سیستانی، Islamic Laws، مسائل ۵۵ تا ۵۹؛ WikiShia، «Facing the qibla».
  15. «Kalibrasi Arah Kiblat dan Spirit Pembaruan KH Ahmad Dahlan», Suara Muhammadiyah, 18 May 2023.
  16. «200 mosques in Saudi face the wrong direction», Gulf News؛ Hayat Al-Ghamdi, «Baha mosques discover errors in Qibla direction», Arab News, 16 August 2010.
  17. Majelis Ulama Indonesia, Fatwa No. 05 Tahun 2010 tentang Arah Kiblat, 1 July 2010.
  18. S. Kamal Abdali, «The Correct Qibla», 1997.
  19. «A Guideline of Performing Ibadah at the International Space Station (ISS)»، مالزی، ۲۰۰۷؛ نقل متن در: Salman Hameed, «Finding Mecca from space», Irtiqa, 16 October 2007.
  20. «World should adopt Mecca time: Muslim scholars», Al Arabiya, 24 April 2008.

مطالعه بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *