قرآن و کتاب‌های پیشین: تصدیقی که به تحریف ختم شد

برای فهمیدن نسبت قرآن و کتاب‌های پیشین، دو جمله را کنار هم بخوانید. اولی:

«برای همین آدم تنها آفریده شد، تا بیاموزد که هر کس یک جان [از اسرائیل] را نابود کند، کتاب چنان به حسابش می‌گذارد که گویی جهانی کامل را نابود کرده است؛ و هر کس یک جان [از اسرائیل] را زنده نگه دارد، چنان است که گویی جهانی کامل را زنده نگه داشته است.» (میشنا، سنهدرین ۴:۵)

و دومی:

«مِنْ أَجْلِ ذَٰلِكَ كَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا»

«از این روی بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسی را -جز به قصاص قتل، یا [به کیفر] فسادی در زمین- بکشد، چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد. و هر کس کسی را زنده بدارد، چنان است که گویی تمام مردم را زنده داشته است.» (مائده ۳۲، ترجمه فولادوند)

اولی را ربی‌های یهودی حدود سال ۲۰۰ میلادی نوشته‌اند، در دفتری حقوقی که توضیح می‌دهد قاضی چطور باید شاهدان پرونده قتل را بترساند تا دروغ نگویند. دلیلشان را هم همان‌جا نوشته‌اند. در داستان قابیل، تورات می‌گوید «خون‌های برادرت» از زمین فریاد می‌زند، به صیغه جمع. ربی‌ها از این جمع نتیجه می‌گیرند که خون مقتول و خون فرزندانی که هرگز به دنیا نیامدند هر دو به گردن قاتل است، و «برای همین» آدم تنها آفریده شد.

دومی آیه‌ای از قرآن است که درست پس از داستان دو پسر آدم می‌آید و با «از این روی» شروع می‌شود. ولی آن نکته دستوری که «از این روی» را معنا می‌کرد در قرآن نیست. نتیجه مانده و مقدمه‌اش افتاده است. نکته مهم‌تر در خود جمله است: «بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم». این حکم در تورات نیست. استنباط چند حقوق‌دان است که خودشان نوشته‌اند آن را از کجا درآورده‌اند. قرآن امضای آنان را برداشته و جایش نوشته است: ما.

این مقاله از مجموعه «زندگی‌نامه باورها» در مرتدین (Mortadin) درباره یک دفاع است. مقاله‌های قبلی نشان دادند که نام‌ها، داستان‌ها و آیین‌های قرآن پیشینه دارند. مدافع جواب آماده‌ای دارد: طبیعی است که پیشینه داشته باشند، چون خدا قبلا هم همین‌ها را فرستاده بود و قرآن خودش می‌گوید «تصدیق‌کننده» کتاب‌های پیشین است. این جواب را باید جدی گرفت و تا آخرش رفت. نسبت قرآن و کتاب‌های پیشین را خود قرآن ادعایی آزمودنی کرده است، و امروز می‌شود آن را آزمود.

فهرست مطالب

قرآن و کتاب‌های پیشین: ادعا دقیقا چیست؟

قرآن بیش از ده بار خودش را «مصدق» می‌نامد. مفعول این واژه مهم است. قرآن نمی‌گوید نسخه‌ای آسمانی و گم‌شده را تصدیق می‌کند. می‌گوید تصدیق‌کننده چیزی است که «با شماست» (بقره ۴۱) و «نزد آنان است» (بقره ۸۹)؛ تعبیر عربی آل‌عمران ۳ هم «لما بین یدیه» است، یعنی آنچه پیش روی آن است. مخاطب، یهودیان مدینه و مسیحیان نجران‌اند و موضوع، کتاب‌هایی که همان روز در دستشان بود.

آیه‌های دیگر همین را تثبیت می‌کنند. یهودیان چرا نزد محمد داوری می‌آورند «با آنکه تورات نزد آنان است که در آن حکم خدا [آمده] است» (مائده ۴۳). اهل انجیل «باید به آنچه خدا در آن نازل کرده داوری کنند» (مائده ۴۷). اهل کتاب تا تورات و انجیل را برپا ندارند «بر هیچ» نیستند (مائده ۶۸). وقتی بحث خوراک‌های حلال پیش می‌آید، جواب این است: «تورات را بیاورید و آن را بخوانید» (آل‌عمران ۹۳). و اگر خود پیامبر در آنچه بر او نازل شده شک دارد:

«فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ»

«و اگر از آنچه به سوی تو نازل کرده‌ایم در تردیدی، از کسانی که پیش از تو کتاب [آسمانی] می‌خواندند بپرس.» (یونس ۹۴، ترجمه فولادوند)

حدیث هم همین رفتار را ثبت کرده است. در سنن ابوداوود آمده که یهودیان مدینه برای داوری در پرونده زنا نزد پیامبر آمدند. او تورات خواست، بالشی را که زیرش گذاشته بودند برداشت، تورات را روی آن نهاد و گفت: «آمَنْتُ بِكِ وَبِمَنْ أَنْزَلَكِ»؛ به تو و به کسی که تو را فرستاد ایمان دارم. مخاطب این جمله یک طومار معین در یک مدرسه یهودی است، نه تورات مثالی.

پس ادعا روشن است: کتاب‌های قرن هفتم برای قرآن شهادت می‌دهند و قرآن برای آن‌ها. این به سود قرآن است که ادعایش را آزمودنی کرده است. مشکل هم از همین‌جا شروع می‌شود، چون امروز می‌توانیم کاری بکنیم که بیشتر شنوندگان محمد نمی‌توانستند: آن کتاب‌ها را باز کنیم.

آنچه تصدیق شده کتاب نیست، حاشیه کتاب است

وقتی داستان‌های قرآن را کنار متن‌های پیش از آن می‌گذاریم، الگویی پیدا می‌شود که مثال مائده ۳۲ فقط یک نمونه آن بود. نزدیک‌ترین خویشاوندان بسیاری از روایت‌های قرآنی در تورات و چهار انجیل نیستند. در شرح و موعظه و افسانه‌ای هستند که قرن‌ها بعد دور آن کتاب‌ها روییده است.

روایت قرآن نزدیک‌ترین متن پیشین آن متن چیست
کشتن یک نفر مثل کشتن همه است (مائده ۳۲) میشنا، سنهدرین ۴:۵ دفتر حقوقی ربی‌ها، حدود ۲۰۰ میلادی
ابراهیم بت‌ها را می‌شکند، گناهش را گردن بت بزرگ می‌اندازد و به آتش افکنده می‌شود (انبیا ۵۷ تا ۶۹) برشیت ربا ۳۸:۱۳ میدراش، شرح موعظه‌ای بر سفر پیدایش، حدود قرن پنجم
کوه بالای سر بنی‌اسرائیل نگه داشته می‌شود (اعراف ۱۷۱) تلمود بابلی، شبات ۸۸الف گفت‌وگوی ربی‌ها
مریم در معبد بزرگ می‌شود، خوراکش از غیب می‌رسد و سرپرستش با قرعه چوب‌ها معلوم می‌شود (آل‌عمران ۳۷ و ۴۴) انجیل یعقوب، بخش ۸ و ۹ انجیل غیررسمی، قرن دوم
عیسی در گهواره حرف می‌زند و از گل پرنده می‌سازد (مریم ۲۹ و ۳۰؛ آل‌عمران ۴۹) انجیل عربی کودکی، بخش ۱؛ انجیل کودکی توماس، بخش ۲ انجیل‌های غیررسمی کودکی عیسی
جوانانی که سال‌ها در غار می‌خوابند (کهف ۹ تا ۲۶) افسانه خفتگان افسوس؛ موعظه منظوم یعقوب سروجی قدیس‌نامه مسیحی؛ ماجرا در سال‌های ۲۵۰ و ۴۴۶ میلادی می‌گذرد
ذوالقرنین و سدی در برابر یأجوج و مأجوج (کهف ۸۳ تا ۹۸) افسانه سریانی اسکندر افسانه مسیحی، قرن ششم یا هفتم

هیچ‌کدام از این‌ها در تورات یا انجیل‌های چهارگانه نیست، و یهودیان و مسیحیان هم آن‌ها را کلام خدا نمی‌دانستند. میشنا و تلمود بحث عالمان است و گوینده هر جمله‌اش نام دارد. جمله کوه را ربی‌ای به نام اودیمی بار حاما گفته است: خدا کوه را مثل تغار روی سرشان وارونه کرد و گفت اگر تورات را بپذیرید خوب، وگرنه گورتان همین‌جاست. داستان آتش ابراهیم از یک بازی زبانی درآمده است: تورات می‌گوید خدا ابراهیم را از «اور کلدانیان» بیرون آورد، «اور» در عبری معنای آتش هم می‌دهد، و واعظان از نام یک شهر یک کوره ساختند. قرآن حاصل این جناس عبری را به‌عنوان تاریخ روایت می‌کند: «ای آتش، برای ابراهیم سرد و بی‌آسیب باش» (انبیا ۶۹).

انجیل‌های کودکی را کلیسا هرگز در کتاب مقدس خود راه نداد. داستان خفتگان در روزگار امپراتوران روم می‌گذرد، دو تا چهار قرن پس از عیسی؛ اگر این «تصدیق» است، تصدیق یک قدیس‌نامه قرن پنجمی است، نه انجیل. قرآن حتی اختلاف نسخه‌های آن را هم می‌شناسد: می‌گویند سه نفر بودند، می‌گویند پنج نفر، می‌گویند هفت نفر، «بگو پروردگارم به شماره آن‌ها آگاه‌تر است» (کهف ۲۲). منابع سریانی هم میان هفت و هشت نفر مانده‌اند. گوینده‌ای که به ادعای خودش همه چیز را می‌داند، اختلاف راویان را گزارش می‌کند و عدد را نمی‌گوید. پرونده ذوالقرنین را در «یأجوج و مأجوج: جغرافیای دشمن و تخیل پایان جهان» جداگانه باز کرده‌ایم.

قرآن درباره یکی از همین داستان‌ها ادعای بزرگی هم می‌کند. پس از ماجرای قرعه برای سرپرستی مریم می‌گوید:

«ذَٰلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ ۚ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ»

«این [جمله] از اخبار غیب است که به تو وحی می‌کنیم، و [گرنه] وقتی که آنان قلمهای خود را [برای قرعه‌کشی به آب] می‌افکندند تا کدام یک سرپرستی مریم را به عهده گیرد، نزد آنان نبودی» (آل‌عمران ۴۴، ترجمه فولادوند)

استدلال این است: تو آنجا نبودی، پس این را فقط از راه وحی می‌توانی بدانی. ولی برای دانستنش لازم نبود کسی آنجا باشد. داستان چهار قرن و نیم بود که در انجیل یعقوب نوشته شده بود و میان مسیحیان شرق دست به دست می‌گشت: مریم «مثل کبوتری» در معبد ساکن است و «از دست فرشته خوراک می‌گیرد»، و کاهن اعظم مردان را با چوب‌دستی‌هایشان جمع می‌کند تا نشانه‌ای معلوم کند چه کسی او را نگه دارد. تنها مدرکی که آیه برای آسمانی بودن خود می‌آورد، قصه‌ای است که هر واعظ مسیحی بلد بود.

چطور به مکه و مدینه می‌رسید؟ سیدنی گریفیث، متخصص مسیحیت عربی، نشان داده که پیش از اسلام ترجمه عربی از کتاب مقدس در کار نبود و این متن‌ها شفاهی می‌گشتند. به نوشته او قرآن تقریبا هیچ‌گاه کتاب مقدس را نقل نمی‌کند و همیشه آن را به یاد می‌آورد و بازگو می‌کند. حدیث خودش مجرا را توصیف کرده است: «كَانَ أَهْلُ الْكِتَابِ يَقْرَءُونَ التَّوْرَاةَ بِالْعِبْرَانِيَّةِ وَيُفَسِّرُونَهَا بِالْعَرَبِيَّةِ لِأَهْلِ الْإِسْلَامِ»؛ اهل کتاب تورات را به عبری می‌خواندند و برای مسلمانان به عربی تفسیرش می‌کردند (بخاری ۴۴۸۵). کسی که کتاب را از دهان مفسر می‌شنود نمی‌تواند بفهمد آیه کجا تمام شد و موعظه کجا شروع شد. «کتاب‌های پیشین» قرآن دقیقا همین ترکیب را دارند.

جایی که فرق دارد: اصلاح یا بد شنیدن؟

نیمه دوم دفاع این است که هر جا قرآن با متن‌های پیشین فرق دارد، دارد خطای آن‌ها را اصلاح می‌کند. این هم آزمودنی است. اصلاح‌کننده باید بیشتر از متن اصلاح‌شده بداند. پس باید دید تفاوت‌ها به کدام سو می‌روند: به سوی دانسته بیشتر، یا به سوی قاطی‌شدن.

مریم مادر عیسی در قرآن «خواهر هارون» است (مریم ۲۸)، دختر عمران (تحریم ۱۲)، و مادرش «زن عمران» (آل‌عمران ۳۵). در تورات، مریم (میریام) خواهر هارون و موسی و دختر عمرام است، و میان او و مادر عیسی بیش از هزار سال فاصله است. این اشکال را منتقدان امروزی نساخته‌اند. به روایت صحیح مسلم، مسیحیان نجران در زمان خود پیامبر به مغیره گفتند: شما می‌خوانید «ای خواهر هارون»، حال آنکه موسی این‌همه پیش از عیسی بود. جواب پیامبر این بود که مردم نام پیامبران و نیکان گذشته را روی فرزندانشان می‌گذاشتند. این جواب شاید «خواهر» را توجیه کند. توضیح نمی‌دهد چرا پدر هم همان پدر است.

هامان در قرآن وزیر فرعون است و برایش از گل پخته برجی می‌سازد تا به خدای موسی سر بکشد (قصص ۳۸؛ غافر ۳۶). در کتاب استر، هامان وزیر پادشاه ایران است، قرن‌ها بعد و در سرزمینی دیگر. برج آجری سر به آسمان هم از داستان بابل در سفر پیدایش می‌آید. سه داستان جدا در یک صحنه جمع شده‌اند. در داستان گوساله طلایی، گمراه‌کننده قوم «سامری» نام دارد (طه ۸۵)، قرن‌ها پیش از آنکه شهری به نام سامره ساخته شود.

قرآن به یهودیان نسبت می‌دهد که می‌گویند «عزیر پسر خداست» (توبه ۳۰)، باوری که از هیچ گروه یهودی شناخته نشده است. و وقتی به خدایان مسیحیان می‌رسد، از عیسی می‌پرسد آیا به مردم گفته‌ای من و مادرم را دو خدا بگیرید (مائده ۱۱۶)؛ مریم هیچ‌گاه عضو تثلیث نبود. شاهدی که می‌خواهد کتاب‌های دیگران را تصدیق و تصحیح کند، عقیده صاحبان آن کتاب‌ها را درست گزارش نمی‌کند.

مهم‌ترین «اصلاح» درباره مرگ عیسی است: «او را نکشتند و مصلوبش نکردند، لیکن امر بر آنان مشتبه شد» (نسا ۱۵۷). صلیب در کهن‌ترین لایه‌های منابع مسیحی هست، از نامه‌های پولس در دهه پنجاه میلادی تا انجیل‌ها، و تاسیتوس، مورخ رومی که دوستدار مسیحیان هم نبود، می‌نویسد مسیح در روزگار تیبریوس به حکم پونتیوس پیلاطس اعدام شد. قرآن ششصد سال بعد این را بدون هیچ سندی انکار می‌کند. نسخه مشابهش هم پیش‌تر وجود داشت: ایرنئوس در قرن دوم از باسیلیدس گنوسی نقل می‌کند که شمعون قیروانی به شکل عیسی درآمد و به جای او مصلوب شد. باز هم طرف قرآن حاشیه است، نه متن.

این‌ها شکل اصلاح ندارند. در اصلاح، جزئیات دقیق‌تر می‌شود. این‌جا زمان‌ها روی هم می‌افتند، نام‌های شبیه یکی می‌شوند و داستان‌ها در هم می‌روند. این همان بلایی است که سر هر روایتی می‌آید که شنیده شده و خوانده نشده است. برای هر مورد البته توجیهی ساخته‌اند، و برای هر مورد توجیهی جدا؛ خود همین نشانه است.

تحریف تورات و انجیل: دری که قرآن خودش بسته است

وقتی تفاوت‌ها این‌قدر زیاد شد، راه آخر این است که بگویند تورات و انجیل تحریف شده‌اند و قرآن نسخه درست را آورده است. امروز این رایج‌ترین جواب است. اشکالش این است که با قرآن نمی‌خواند.

تحریف یا پیش از محمد رخ داده یا پس از او. اگر پیش از او بود، قرآن به یهودیان و مسیحیان فرمان داده با کتابی تحریف‌شده داوری کنند، گفته حکم خدا در آن است، و به پیامبرش گفته اگر شک داری از خوانندگان همان کتاب بپرس. اگر پس از او بود، دست‌نوشته‌ها جلوی راه را می‌گیرند. نسخه سینایی، که کهن‌ترین متن کامل عهد جدید را دارد، در میانه قرن چهارم نوشته شده، بیش از دو قرن و نیم پیش از بعثت. طومارهای بحرالمیت از آن هم قدیمی‌ترند. کتاب‌هایی که در قرن هفتم در دست اهل کتاب بود همین کتاب‌هایی است که امروز هست، پس این شاخه هم بسته می‌ماند.

قرآن خودش هم راه را بسته است: «هیچ تغییردهنده‌ای برای کلمات او نیست» (انعام ۱۱۵). آیه‌هایی که امروز برای تحریف می‌آورند درباره گروهی از یهودیان است که کلام را می‌شنوند و می‌پیچانند (بقره ۷۵)، کلمات را از جایشان می‌گردانند (مائده ۱۳)، یا چیزی به دست خود می‌نویسند و می‌گویند از خداست (بقره ۷۹). هیچ‌کدام نمی‌گوید متن تورات از میان رفته است. فولادوند در ترجمه بقره ۷۹ میان قلاب افزوده است: «کتاب [تحریف‌شده‌ای]». واژه در آیه نیست؛ عقیده بعدی است که به ترجمه راه یافته.

مسلمانان نخستین آیه‌ها را همین‌طور می‌فهمیدند. ابن کثیر از بخاری نقل می‌کند که ابن عباس گفت: «وَلَيْسَ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ يُزِيلُ لَفْظَ كِتَابٍ مِنْ كُتُبِ اللَّهِ، لَكِنَّهُمْ يُحَرِّفُونَهُ: يَتَأَوَّلُونَهُ عَلَى غَيْرِ تَأْوِيلِهِ»؛ هیچ آفریده‌ای نمی‌تواند لفظ کتابی از کتاب‌های خدا را بردارد؛ تحریفشان این است که آن را خلاف معنایش تأویل می‌کنند. از وهب بن منبه هم می‌آورد: «إِنَّ التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ كَمَا أَنْزَلَهُمَا اللَّهُ لَمْ يُغَيَّرْ مِنْهُمَا حَرْفٌ»؛ تورات و انجیل همان‌اند که خدا فرستاد و یک حرفشان عوض نشده است.

گوردون نیکل کهن‌ترین تفسیرها را از این نظر بررسی کرده و به همین رسیده است: در تفسیر مقاتل بن سلیمان (درگذشته ۱۵۰ هجری) و در طبری، کتاب‌های یهود و مسیحیان در زمان محمد سالم فرض می‌شوند و «دست‌کاری» یعنی پنهان‌کردن و بد خواندن و انکار. نظریه تحریف لفظی، به شکلی که امروز رایج است، بعدتر جا افتاد، وقتی مسلمانان خود آن کتاب‌ها را خواندند و دیدند با قرآن نمی‌خوانند. مفصل‌ترین صورت قدیمش را ابن حزم اندلسی در قرن یازدهم میلادی نوشت. تصدیق عقیده نسل اول بود و تحریف وصله نسل‌های بعد.

یک گره دیگر هم هست. قرآن از «انجیل» چنان حرف می‌زند که گویی کتابی است که خدا به عیسی داد، همان‌طور که تورات را به موسی (مائده ۴۶). چنین کتابی را تاریخ نمی‌شناسد. آنچه مسیحیان از اول داشتند چهار روایت درباره عیسی بود که دیگران، چند دهه پس از او و به یونانی، نوشتند. قرآن الگوی خودش را، یعنی کتابی که بر پیامبری فرود می‌آید، به دینی نسبت می‌دهد که چنین چیزی نداشت، و بعد به پیروان آن دین می‌گوید با همان کتاب داوری کنند.

مهیمن: شاهدی که فقط وقتی موافق است معتبر است

مدافع ورزیده این‌جا به مائده ۴۸ پناه می‌برد: قرآن «مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ» است؛ هم تصدیق‌کننده کتاب پیشین و هم، به ترجمه فولادوند، «حاکم بر» آن. یعنی معیار خود قرآن است. هر جای کتاب‌های قبلی که با قرآن بخواند اصیل است و هر جا نخواند تحریف شده است.

این جواب سازگار است و درست به همین دلیل بی‌ارزش است. ببینید با آن چه می‌شود کرد. اگر متن پیشین شبیه قرآن باشد، نشانه منبع مشترک آسمانی است. اگر فرق داشته باشد، نشانه تحریف آن متن است. اگر اصلا چیزی در متن پیشین نباشد، پیام فراموش شده بود و قرآن یادآوری‌اش کرد. هیچ حالتی نمانده که به زیان فرضیه تمام شود. فرضیه‌ای که با هر مشاهده ممکنی جور درمی‌آید از هیچ مشاهده‌ای نیرو نمی‌گیرد.

در دادگاه، شاهدی که فقط وقتی حرفش را قبول می‌کنیم که با ادعای ما بخواند شاهد نیست. دور هم کامل است: قرآن الهی است چون کتاب‌های پیشین را تصدیق می‌کند، کتاب‌های پیشین الهی‌اند چون قرآن تصدیقشان کرده، و هر جا با قرآن نمی‌خوانند، به گواهی قرآن، تحریف شده‌اند.

برای دیدن وزن این استدلال کافی است آن را در دست کس دیگری ببینیم. اصل هشتم اعتقادنامه مورمون‌ها می‌گوید: «ما باور داریم که کتاب مقدس کلام خداست تا جایی که درست ترجمه شده باشد؛ و نیز باور داریم که کتاب مورمون کلام خداست.» ساختار همان است: کتاب تازه کتاب قدیم را تأیید می‌کند، مگر جایی که با هم نخوانند، و آنجا عیب از کتاب قدیم است. هیچ مسلمانی این را دلیل پیامبری جوزف اسمیت نمی‌داند. دلیلش هم روشن است: هر مدعی تازه‌ای می‌تواند همین را بگوید. فهرست مدعیان را در «نبوت: چه کسی حق دارد از جانب خدا سخن بگوید؟» آورده‌ایم.

«افسانه‌های پیشینیان»: اعتراضی که شنوندگان اول کردند

نقد منبع را خاورشناسان قرن نوزدهم اختراع نکردند. قرآن ۹ بار از زبان مخالفانش نقل می‌کند که این‌ها «اساطیر الاولین» است، و یک بار کامل‌تر: «وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَىٰ عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا»؛ «و گفتند: افسانه‌های پیشینیان است که آنها را برای خود نوشته، و صبح و شام بر او املا می‌شود» (فرقان ۵، ترجمه فولادوند). این داوری مردمی است که همان داستان‌ها را شنیده بودند، گوینده را از بچگی می‌شناختند و می‌دانستند در شهرشان چه کسی چه می‌داند. جواب آیه بعد یک ادعاست، نه یک دلیل: کسی آن را فرستاده که رازها را می‌داند.

جای دیگر قرآن اتهام مشخص‌تری را نقل می‌کند: «بشری به او می‌آموزد» (نحل ۱۰۳). طبری نام چند نامزد را آورده است: آهنگری مسیحی در مکه، غلامی غیرعرب، دو برده که تورات می‌خواندند و پیامبر گاهی کنارشان می‌نشست. جواب آیه این است که زبان آن شخص عجمی است و قرآن عربی روشن. این جواب وجود آن آدم و رفت‌وآمد با او را انکار نمی‌کند و فقط درباره زبان بحث می‌کند، و داستان برای سفر از یک زبان به زبان دیگر به چیزی جز یک راوی دوزبانه نیاز ندارد. این پرونده و نقش ورقة بن نوفل را در «وحی: انسان‌ها چگونه سخن یا تجربه‌ای را به خدا نسبت می‌دهند؟» آورده‌ایم.

دفاع «او بی‌سواد بود» هم به همین دلیل به هدف نمی‌خورد. هیچ‌کدام از آنچه گفتیم خواندن نمی‌خواهد. شنیدن می‌خواهد، در شهری تجاری، با همسایگان یهودی و مسیحی، در روزگاری که به گفته گریفیث همه این‌ها شفاهی می‌گشت.

آخرین پناه این است که بگویند منتقد مغالطه منشأ می‌کند: از اینکه سخنی ریشه انسانی دارد نتیجه نمی‌شود که نادرست است. این قاعده درست است و ربطی به بحث ندارد. کسی نگفت جمله میشنا چون از ربی‌هاست غلط است. بحث بر سر دلیلی است که خود قرآن برای آسمانی بودنش آورده: «تو نزدشان نبودی»، و درباره داستان نوح، «پیش از این نه تو آن را می‌دانستی و نه قوم تو» (هود ۴۹). وقتی دلیل این باشد که این خبر از راه عادی به دست‌آمدنی نبود، نشان دادن اینکه از راه عادی به دست می‌آمد مستقیم همان دلیل را از کار می‌اندازد.

جمع‌بندی: یک وحی تصدیق‌کننده چه شکلی می‌بود

می‌شود تصور کرد شاهدی واقعی برای دفاع «تصدیق» چه شکلی داشت. متنی که واقعا از سرچشمه کتاب‌های پیشین خبر داشت، با کهن‌ترین لایه آن‌ها می‌خواند و افسانه‌های بعدی را کنار می‌گذاشت. چیزی از آن کتاب‌ها می‌دانست که در قرن هفتم گم شده بود و بعدها دست‌نوشته‌ای کهن تأییدش می‌کرد. عقیده یهودیان و مسیحیان را دقیق‌تر از خودشان می‌شناخت. قرآن در هر سه مورد برعکس است: با لایه‌های دیرتر می‌خواند، چیزی نمی‌داند که واعظان قرن هفتم ندانند، و باورهای اهل کتاب را هم جابه‌جا گزارش می‌کند.

حدود ادعا را هم باید گفت. نمی‌دانیم هر داستان از دهان چه کسی و در کدام مجلس شنیده شد. تاریخ نگارش بعضی از این متن‌ها محل بحث است؛ درباره افسانه سریانی اسکندر، پژوهشگران میان قرن ششم و سال‌های پایانی زندگی محمد اختلاف دارند. هیچ‌کدام از این ندانسته‌ها به سود دفاع نیست. برای رد دفاع لازم نیست نام آموزگار را بدانیم. کافی است بدانیم این مواد پیش از قرآن، در متن‌هایی که صاحبانشان هم آن‌ها را کلام خدا نمی‌دانستند، وجود داشت، و قرآن آن‌ها را «مقرر داشتیم» و «اخبار غیب» خوانده است.

به دو جمله اول برگردیم. ربی‌ها پای استنباطشان امضا گذاشته بودند: نوشتند از کدام واژه تورات شروع کرده‌اند و چطور به نتیجه رسیده‌اند. این رفتار کسانی است که می‌دانند دارند تفسیر می‌کنند. چهار قرن بعد همان جمله بی استدلال و بی امضا برگشت، این بار با فاعل «ما». «تصدیق کتاب‌های پیشین» در عمل همین بود: سخنی انسانی که نام گوینده‌اش را عوض کردند. و وقتی صاحبان آن کتاب‌ها گفتند این در کتاب ما نیست، جواب این شد که کتابتان را تحریف کرده‌اید.

منابع و ادامه مطالعه

  1. قرآن، بقره ۴۱، ۷۵، ۷۹ و ۸۹؛ آل‌عمران ۳، ۳۵، ۳۷، ۴۴، ۴۹ و ۹۳؛ نسا ۱۵۷؛ مائده ۱۳، ۳۲، ۴۳، ۴۶ تا ۴۸، ۶۸ و ۱۱۶؛ انعام ۱۱۵؛ اعراف ۱۷۱؛ توبه ۳۰؛ یونس ۹۴؛ هود ۴۹؛ نحل ۱۰۳؛ کهف ۲۲؛ مریم ۲۸ تا ۳۰؛ طه ۸۵؛ انبیا ۵۷ تا ۶۹؛ فرقان ۵؛ قصص ۳۸؛ غافر ۳۶؛ تحریم ۱۲. متن عربی و ترجمه محمدمهدی فولادوند. quran.com
  2. میشنا، سنهدرین ۴:۵؛ پیدایش ۴:۱۰؛ برشیت ربا ۳۸:۱۳؛ تلمود بابلی، شبات ۸۸الف. Sefaria. (قید «از اسرائیل» در میشنا مطابق متن چاپی رایج است.)
  3. انجیل یعقوب (Protevangelium of James)، بخش ۸ و ۹؛ انجیل کودکی توماس، بخش ۲؛ انجیل عربی کودکی، بخش ۱ و ۳۶. ترجمه انگلیسی Ante-Nicene Fathers، ج ۸.
  4. Witold Witakowski, «Sleepers of Ephesus, Legend of the», Gorgias Encyclopedic Dictionary of the Syriac Heritage.
  5. Tommaso Tesei, The Syriac Legend of Alexander’s Gate, Oxford University Press, 2023؛ Kevin van Bladel, «The Alexander Legend in the Qurʾān 18:83–102», in G. S. Reynolds (ed.), The Qurʾān in Its Historical Context, Routledge, 2008.
  6. Sidney H. Griffith, The Bible in Arabic: The Scriptures of the «People of the Book» in the Language of Islam, Princeton University Press, 2013؛ معرفی و خلاصه در CMCS Oxford.
  7. Gordon Nickel, Narratives of Tampering in the Earliest Commentaries on the Qurʾān, Brill, 2011؛ معرفی و خلاصه در CMCS Oxford.
  8. Gabriel Said Reynolds, «On the Qurʾanic Accusation of Scriptural Falsification (taḥrīf) and Christian Anti-Jewish Polemic», Journal of the American Oriental Society 130(2), 2010, pp. 189–202.
  9. Hava Lazarus-Yafeh, Intertwined Worlds: Medieval Islam and Bible Criticism, Princeton University Press, 1992 (درباره ابن حزم و نقد مسلمانان بر متن کتاب مقدس).
  10. سنن ابوداوود، حدیث ۴۴۴۹؛ صحیح بخاری، حدیث ۴۴۸۵؛ صحیح مسلم، حدیث ۲۱۳۵ (شماره‌گذاری Sunnah.com).
  11. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ذیل آل‌عمران ۷۸ (نقل از ابن عباس و وهب بن منبه)؛ طبری، جامع البیان، ذیل نحل ۱۰۳.
  12. Codex Sinaiticus Project، معرفی نسخه.
  13. تاسیتوس، سالنامه‌ها، کتاب ۱۵، بند ۴۴ (ترجمه Loeb، ۱۹۳۷)؛ ایرنئوس، علیه بدعت‌ها، کتاب ۱، فصل ۲۴، بند ۴.
  14. The Church of Jesus Christ of Latter-day Saints, The Articles of Faith، اصل ۸.

مطالعه بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *