خورشید و ماه در قرآن: از سجده زیر عرش تا چشمه گل‌آلود

اینکه خورشید حرکت می‌کند کشف نبود. هر چوپان و ملاح و کودکی که یک روز کامل زیر آسمان مانده بود این را می‌دانست: خورشید از یک سو بالا می‌آید، از بالای سر می‌گذرد و در سوی دیگر پایین می‌رود. کشف، عکس این بود. اینکه طلوع و غروب از رفتن خورشید نیست، از چرخیدن زمینی است که زیر پای خود ما می‌گردد و ما حرکتش را حس نمی‌کنیم.

مدافعان اعجاز علمی ماجرا را وارونه تعریف می‌کنند. می‌گویند خورشید و ماه در قرآن «در مداری شناورند» و خورشید «به سوی قرارگاهش روان است»، پس قرآن حرکت خورشید را قرن‌ها پیش از اخترشناسان گفته بود. اما حرکت خورشید همان چیزی است که چشم می‌بیند. آنچه چشم نمی‌بیند حرکت زمین است، و قرآن، که ده‌ها بار از رفتن خورشید و ماه و شب و روز می‌گوید، یک بار هم نمی‌گوید زمین می‌گردد.

این نوشته از مجموعه «کیهان‌شناسی و آفرینش» در مرتدین (Mortadin) چهار ادعای رایج را می‌آزماید: «فلک» یعنی مدار، «مستقر» یعنی مقصد خورشید در کهکشان، «نور» ماه یعنی نور بازتابیده، و «شناوری» یعنی مکانیک سماوی. و سه چیز را کنارشان می‌گذارد که مدافعان ترجیح می‌دهند دیده نشود: سجده شبانه خورشید زیر عرش، غروبش در چشمه‌ای گل‌آلود، و زمینی که تکان نمی‌خورد.

فهرست مطالب

خورشید و ماه در قرآن چه می‌کنند؟

وَآيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَا هُمْ مُظْلِمُونَ ﴿۳۷﴾ وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ۚ ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ﴿۳۸﴾ وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّىٰ عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ ﴿۳۹﴾ لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ ۚ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ﴿۴۰﴾

«و نشانه‌ای [دیگر] برای آنها شب است که روز را [مانند پوست‌] از آن برمی‌کنیم و بناگاه آنان در تاریکی فرو می‌روند. (۳۷) و خورشید به [سوی‌] قرارگاه ویژه خود روان است. تقدیر آن عزیز دانا این است. (۳۸) و برای ماه منزلهایی معین کرده‌ایم، تا چون شاخک خشک خوشه خرما برگردد. (۳۹) نه خورشید را سزد که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی جوید، و هر کدام در سپهری شناورند. (۴۰)» (یس، ۳۶:۳۷ تا ۴۰)

این فشرده‌ترین تصویر است، و همه اجزایش در جاهای دیگر تکرار می‌شود. فعل‌ها را کنار هم بگذارید. خورشید «می‌دود» (تجری). خورشید و ماه «پیوسته در کارند» (ابراهیم، ۱۴:۳۳) و هر کدام «تا سرآمدی معین روان‌اند» (رعد، ۱۳:۲؛ لقمان، ۳۱:۲۹؛ زمر، ۳۹:۵). خدا خورشید را «از مشرق می‌آورد» و ابراهیم از نمرود می‌خواهد اگر می‌تواند آن را از مغرب بیاورد (بقره، ۲:۲۵۸). شب روز را «شتابان می‌جوید» (اعراف، ۷:۵۴) و روز از شب «کنده می‌شود».

در همه این آیه‌ها چهار بازیگر هست: خورشید، ماه، شب و روز. هر چهار حرکت می‌کنند و هر چهار فاعل‌اند. آیه ۳۳ انبیاء این را صریح می‌گوید:

وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ ۖ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ

«و اوست آن کسی که شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورده است. هر کدام از این دو در مداری [معین‌] شناورند.» (انبیاء، ۲۱:۳۳)

به ترجمه نگاه کنید. فولادوند نوشته «هر کدام از این دو». اما عربی آیه چهار چیز را می‌شمارد، شب و روز و خورشید و ماه، و بعد می‌گوید كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ. فعل «یسبحون» جمع است. عربی برای دو چیز صیغه مثنی دارد و اگر فقط خورشید و ماه مراد بود «یسبحان» می‌آمد. جمع یعنی دست‌کم سه، یعنی شب و روز هم در فلک شناورند. «این دو» را مترجم افزوده، چون شب و روزی که در مدار شنا کنند با اخترشناسی جور نیست.

بازیگر پنجمی هم هست که هیچ فعل حرکتی ندارد: زمین. به آن برمی‌گردیم.

آیا «فلک» همان مدار است؟

ادعای نخست از موریس بوکای است و از او به همه کتاب‌های اعجاز رفته: «فلک» مدار است، پس قرآن مدار خورشید و ماه را گفته است. بوکای خودش اعتراف می‌کند که مفسران کهن در معنای واژه سرگردان بودند.

سرگردان بودند، ولی نه به آن شکلی که به کار ادعا بیاید. طبری ذیل همین آیه قول‌ها را فهرست می‌کند. مجاهد: فلک كَحَدِيدَةِ الرَّحَى، مانند آهن میان سنگ آسیاب است. حسن بصری: طَاحُونَةٌ كَهَيْئَةِ فَلْكَةِ الْمِغْزَلِ، آسیابی به شکل چرخک دوک. ضحاک: دویدن و شتاب. دیگران: مَوْجٌ مَكْفُوفٌ، موجی مهارشده که خورشید و ماه و ستارگان در آن می‌روند. دیگران: قطبی که ستارگان گرد آن می‌گردند. ابن‌عباس و قتاده: فلک آسمان.

طبری از میان این‌ها هیچ‌کدام را برنمی‌گزیند. می‌گوید الْفَلَكُ فِي كَلَامِ الْعَرَبِ هُوَ كُلُّ شَيْءٍ دَائِرٍ، فلک در زبان عرب هر چیز گردنده است، و چون نه در قرآن و نه در حدیث دلیلی بر یکی از این معانی نیست، وَنَسْكُتُ عَمَّا لَا عِلْمَ لَنَا بِهِ، درباره آنچه نمی‌دانیم خاموش می‌مانیم. این صادقانه‌ترین جمله در تاریخ تفسیر این آیه است.

مدار در اخترشناسی مسیر جسمی است که زیر کشش گرانش گرد جسم دیگری می‌گردد: ماه گرد زمین، زمین گرد خورشید. سه چیز این معنا را از آیه بیرون می‌گذارد. شب و روز هم در همان فلک‌اند و شب و روز مدار ندارند. زمین، که واقعا مدار دارد، در آیه فلک ندارد. و بافت آیه پی هم آمدن شب و روز است، یعنی آنچه در یک شبانه‌روز بالای سر دیده می‌شود. اگر «فلک» را هم مدار بخوانیم، آیه می‌گوید خورشید هر روز مداری را می‌پیماید، و آن مدار گرد ماست.

خود ترجمه فولادوند هم ثابت نمانده است. عبارت وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ در دو آیه عینا یکی است. در انبیاء شده «در مداری [معین] شناورند» و در یس «در سپهری شناورند». سپهر واژه کیهان‌شناسی کهن است و مدار واژه کیهان‌شناسی نو. یک عبارت، دو جهان.

خورشید شب‌ها کجا می‌رود؟ «مستقر» به روایت محمد

ادعای دوم بر آیه ۳۸ یس سوار است: خورشید «به سوی قرارگاهش روان است». بوکای آن را با «اوج خورشیدی» یکی می‌گیرد، نقطه‌ای در آسمان که خورشید نسبت به ستارگان همسایه به سوی آن می‌رود. نویسندگان بعدی گردش خورشید به دور مرکز کهکشان را هم افزوده‌اند.

برای دانستن معنای «مستقر» نیازی به حدس نیست. از خود محمد پرسیده‌اند، یا دقیق‌تر، او خودش پرسیده و خودش پاسخ داده است. صحیح بخاری از ابوذر:

تَدْرِي أَيْنَ تَذْهَبُ؟ … فَإِنَّهَا تَذْهَبُ حَتَّى تَسْجُدَ تَحْتَ الْعَرْشِ، فَتَسْتَأْذِنَ فَيُؤْذَنَ لَهَا، وَيُوشِكُ أَنْ تَسْجُدَ فَلاَ يُقْبَلَ مِنْهَا، وَتَسْتَأْذِنَ فَلاَ يُؤْذَنَ لَهَا، يُقَالُ لَهَا ارْجِعِي مِنْ حَيْثُ جِئْتِ، فَتَطْلُعُ مِنْ مَغْرِبِهَا، فَذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى: وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا

می‌دانی کجا می‌رود؟ … می‌رود تا زیر عرش سجده کند. اجازه می‌خواهد و به او اجازه می‌دهند. و نزدیک است روزی سجده کند و از او نپذیرند، اجازه بخواهد و ندهند، و به او بگویند از همان‌جا که آمدی برگرد؛ آنگاه از مغرب خود طلوع می‌کند. و این است سخن خدا: «و خورشید به سوی قرارگاه خود روان است».

صحنه هنگام غروب است. پرسش درباره چیزی است که دیده نمی‌شود: خورشید پس از پایین رفتن کجاست؟ و پاسخ با خود آیه بسته می‌شود. صحیح مسلم همین را با لفظ آیه می‌آورد: إِنَّ هَذِهِ تَجْرِي حَتَّى تَنْتَهِيَ إِلَى مُسْتَقَرِّهَا تَحْتَ الْعَرْشِ فَتَخِرُّ سَاجِدَةً، این می‌رود تا به قرارگاهش زیر عرش برسد و به سجده بیفتد، و هر بار به او می‌گویند برخیز و از همان‌جا که آمدی برگرد.

طبری آیه را همین‌گونه معنا می‌کند، «به سوی جای قرارش»، و می‌افزاید که خبر از پیامبر به همین آمده است. ابن‌کثیر جغرافیای آن را هم می‌کشد. می‌نویسد عرش سقف آفریدگان است، وَلَيْسَ بِكُرَةٍ كَمَا يَزْعُمُهُ كَثِيرٌ مِنْ أَرْبَابِ الْهَيْئَةِ، وَإِنَّمَا هُوَ قُبَّةٌ ذَاتُ قَوَائِمَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِكَةُ، کره نیست آن‌گونه که بسیاری از اهل هیئت می‌پندارند، بلکه گنبدی است پایه‌دار که فرشتگان حملش می‌کنند. خورشید نیمه‌شب در دورترین نقطه از عرش است، و آنجا سجده می‌کند و اجازه طلوع می‌خواهد.

حالا «اوج خورشیدی» را کنار این بگذارید. چهار مانع هست.

  1. اوج خورشیدی جهت است، نه مقصد. خورشید به آن «نمی‌رسد» و در آن «قرار» نمی‌گیرد. گردش کهکشانی هم پایانی ندارد. ناسا می‌گوید منظومه خورشیدی با سرعتی حدود ۷۲۰ هزار کیلومتر در ساعت می‌رود و یک دور کامل گرد کهکشان حدود ۲۳۰ میلیون سال می‌کشد.
  2. آیه میان دو آیه دیگر نشسته است: پیش از آن شب که روز از آن کنده می‌شود، پس از آن منزل‌های ماهانه ماه. بافت، چرخه روز و ماه است، نه ۲۳۰ میلیون سال.
  3. خود بوکای نشانی را غلط داده است. می‌نویسد اوج خورشیدی در «صورت فلکی هرکول (آلفا لیرا)» است. آلفا لیرا، یعنی ستاره نسر واقع، در صورت فلکی شلیاق است، نه هرکول.
  4. قرائت دیگری هم هست. ابن‌کثیر نقل می‌کند که ابن‌مسعود و ابن‌عباس آیه را چنین می‌خواندند: وَالشَّمْسُ تَجْرِي لَا مُسْتَقَرَّ لَهَا، خورشید می‌دود و قرارگاهی ندارد. دو قرائت با دو معنای متضاد، و هر دو در یک چیز مشترک: خورشیدی که هر روز می‌دود.

چشمه گل‌آلود و دریچه آسمان

اگر خورشید شب‌ها جایی می‌رود، باید جایی هم پایین برود. قرآن آن را هم گفته است، در داستان ذوالقرنین:

حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا ۗ قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا

«تا آنگاه که به غروبگاه خورشید رسید، به نظرش آمد که [خورشید] در چشمه‌ای گل‌آلود و سیاه غروب می‌کند، و نزدیک آن طایفه‌ای را یافت. فرمودیم: «ای ذوالقرنین، [اختیار با توست‌] یا عذاب می‌کنی یا در میانشان [روش‌] نیکویی پیش می‌گیری.»» (کهف، ۱۸:۸۶)

اینجا هم باید به ترجمه نگاه کرد. فعل آیه وَجَدَهَا است، «آن را یافت». فولادوند نوشته «به نظرش آمد». همین فعل در همین آیه یک بار دیگر می‌آید، وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا، و آنجا ترجمه شده «یافت». چهار آیه بعد هم، درباره طلوعگاه، باز «یافت». یک فعل در یک آیه، یک بار «به نظرش آمد» و یک بار «یافت»، و تنها فرقشان این است که اولی با اخترشناسی نمی‌خواند.

مسلمانان نخست «به نظرش آمد» نفهمیدند. طبری نقل می‌کند که ابن‌عباس و معاویه بر سر قرائت آیه اختلاف کردند: «عین حمئه»، چشمه لجن‌آلود، یا «عین حامیه»، چشمه داغ. داوری را به کعب‌الاحبار سپردند، و او گفت: أَجِدُهَا فِي الْكِتَابِ تَغِيبُ فِي طِينَةٍ سَوْدَاءَ، در کتاب چنین می‌یابم که در گل سیاهی فرو می‌رود. بحث بر سر جنس چشمه بود. هیچ‌کس نگفت چشمه‌ای در کار نیست.

حدیثی هم هست که راه «نگاه ذوالقرنین» را می‌بندد. سنن ابوداوود از ابوذر: پشت سر پیامبر بر الاغی سوار بودم و خورشید داشت غروب می‌کرد. پرسید می‌دانی این کجا غروب می‌کند؟ گفتم خدا و رسولش داناترند. گفت: فَإِنَّهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَامِيَةٍ، در چشمه‌ای داغ غروب می‌کند. آلبانی سند آن را صحیح دانسته است. اینجا دیگر ذوالقرنینی نیست که چیزی «به نظرش بیاید». گوینده خود محمد است، و باز همان پرسش: می‌دانی کجا می‌رود؟

منبع هر دو تصویر شناخته است. «افسانه اسکندر» به زبان سریانی، که کوین فن بلادل نشان داده داستان ذوالقرنین در قرآن بند به بند با آن می‌خواند، اسکندر را به دریای بدبوی کناره جهان می‌برد و جای فرو رفتن خورشید را وصف می‌کند. و بعد، به ترجمه والیس باج: خورشید چون به دریچه آسمان درآید بی‌درنگ خم می‌شود و در برابر خدا، آفریدگار خود، کرنش می‌کند، و همه شب را در آسمان‌ها می‌پیماید تا به جایی برسد که از آن برمی‌آید. غروبگاه در کرانه زمین و کرنش شبانه خورشید، هر دو در یک متن مسیحی سریانی، و هر دو در قرآن و حدیث. این همان الگوی وام‌گیری است که در خطای پس‌نگرانه در تفسیر قرآن شرح داده شد.

نور ماه و چراغ خورشید

ادعای سوم ظریف‌تر است. قرآن خورشید را «ضیاء» و «سراج» می‌خواند و ماه را «نور» و «منیر»:

هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ۚ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَٰلِكَ إِلَّا بِالْحَقِّ ۚ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ

«اوست کسی که خورشید را روشنایی بخشید و ماه را تابان کرد، و برای آن منزلهایی معین کرد تا شماره سالها و حساب را بدانید. خدا اینها را جز به حق نیافریده است. نشانه‌ها[ی خود] را برای گروهی که می‌دانند به روشنی بیان می‌کند.» (یونس، ۱۰:۵)

بوکای و پیروانش می‌گویند این تفاوت واژه یعنی خورشید از خود نور دارد و ماه نور را بازمی‌تاباند. چهار چیز این را رد می‌کند.

اول، مفسران چنین تفاوتی ندیدند. طبری آیه را این‌گونه بازمی‌گوید: خدا خورشید را در روز روشنایی کرد و ماه را در شب، هُوَ الَّذِي أَضَاءَ الشَّمْسَ وَأَنَارَ الْقَمَرَ. هر دو فعل «روشن کردن» است، یکی برای روز و یکی برای شب.

دوم، «نور» در قرآن نور بازتابیده نیست. خدا «نور آسمان‌ها و زمین» است (نور، ۲۴:۳۵). و محمد «سراج منیر» خوانده می‌شود، چراغی نوربخش (احزاب، ۳۳:۴۶). اگر «منیر» یعنی بازتابنده، چراغ نمی‌تواند منیر باشد. اگر «نور» یعنی نور عاریه، نور خدا هم عاریه است. واژه‌ها این بار را نمی‌کشند.

سوم، آیه ۱۶ نوح می‌گوید ماه «در میان» هفت آسمان نور است. طبری از عبدالله بن عمرو بن عاص نقل می‌کند: إِنَّ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وُجُوهُهُمَا قِبَلَ السَّمَاوَاتِ، وَأَقْفِيَتُهُمَا قِبَلَ الْأَرْضِ، روی خورشید و ماه به سوی آسمان‌هاست و پشتشان به سوی زمین. صحابی‌ای که آیه را می‌خواند دو چراغ می‌دید که رو به بالا آویخته‌اند، نه یک منبع و یک آینه.

چهارم، حتی اگر قرآن چنین گفته بود، خبر تازه‌ای نبود. آناکساگوراس در سده پنجم پیش از میلاد گفت ماه از خود نور ندارد و نورش را از خورشید می‌گیرد، و گرفتگی‌ها را با سایه زمین و ماه توضیح داد. این دانش هزار سال پیش از قرآن در جهان یونانی‌زبان شناخته بود.

«نه خورشید را سزد که به ماه رسد»

آیه ۴۰ یس دو چیز را ناممکن می‌شمارد: خورشید به ماه برسد، و شب از روز پیش بیفتد. مدافعان این را «مدارهای جدا و بی‌برخورد» می‌خوانند. طبری معنای دیگری ثبت کرده است: خورشید را نشاید که ماه را دریابد، فَيَذْهَبَ ضَوْؤُهَا بِضَوْئِهِ، فَتَكُونَ الْأَوْقَاتُ كُلُّهَا نَهَارًا لَا لَيْلَ فِيهَا، تا روشنایی‌اش روشنایی ماه را ببرد و همه وقت‌ها روز شود و شبی نماند. قتاده آن را چنین خلاصه می‌کند: هر یک حدی دارد، و چون سلطنت این بیاید سلطنت آن می‌رود. مجاهد درباره شب و روز می‌گوید در پی هم می‌دوند.

این تصویر دو فرمانروا است، یکی برای روز و یکی برای شب، که نباید وارد قلمرو هم شوند. باب اول سفر پیدایش همین را دارد: نور بزرگ‌تر برای فرمانروایی روز و نور کوچک‌تر برای فرمانروایی شب.

با آسمان واقعی جور نیست. ماه در بسیاری از روزهای هر ماه در آسمان روز دیده می‌شود و خورشید روشنایی‌اش را «نمی‌برد». هر ماه یک بار، در ماه نو، ماه از دید ما به کنار خورشید می‌رسد، و گاهی درست از جلوی آن می‌گذرد و خورشیدگرفتگی رخ می‌دهد. و «رسیدن» خورشید به ماه اصلا معنایی ندارد: خورشید حدود ۱۵۰ میلیون کیلومتر از ما دور است و ماه حدود ۳۸۴ هزار کیلومتر، نزدیک به چهارصد برابر نزدیک‌تر. این دو فقط وقتی «هم‌مسیر» به نظر می‌آیند که هر دو را چراغ‌هایی بر یک سقف ببینیم.

زمینی که تکان نمی‌خورد

حالا به بازیگر پنجم برگردیم. خورشید می‌دود، ماه منزل به منزل می‌رود، شب و روز در پی هم‌اند. زمین چه می‌کند؟

قرآن زمین را «قرار» می‌خواند، جای آرام گرفتن (نمل، ۲۷:۶۱ و غافر، ۴۰:۶۴). کوه‌ها را بر آن افکنده‌اند «تا شما را نجنباند» (نحل، ۱۶:۱۵). و خدا آسمان‌ها و زمین را نگه داشته است تا از جا نروند (فاطر، ۳۵:۴۱). هر چه درباره زمین گفته شده از جنس ایستایی است: فرش، گهواره، قرارگاه، لنگر.

تنها آیه‌ای که مدافعان برای حرکت زمین می‌آورند این است که کوه‌ها «ابرآسا در حرکت‌اند» (نمل، ۲۷:۸۸). آیه پیش از آن چنین شروع می‌شود: «و روزی که در صور دمیده شود». صحنه قیامت است. طبری هم می‌نویسد کوه‌ها گرد آورده و به راه انداخته می‌شوند. همین تصویر در کهف (۱۸:۴۷) و تکویر (۸۱:۳) باز برای همان روز آمده است. و اگر هم آیه درباره امروز بود، چرخش زمین کوه را نسبت به بیننده جابه‌جا نمی‌کند. کوهی که مثل ابر از برابر چشم بگذرد، وصف زمینی نیست که می‌چرخد.

پس تقسیم کار در متن روشن است. آنچه چشم روان می‌بیند روان است، و آنچه چشم ایستا می‌بیند ایستاست. این دقیقا عکس چیزی است که از یک آگاهی فرابشری انتظار می‌رود. بحث شکل زمین در آیا قرآن کروی بودن زمین را گفته است؟ آمده است.

کارنامه چهار ادعا در جدول آزمون

معیار نتیجه
۱. تعین مردود. طبری برای «فلک» دست‌کم شش معنا می‌آورد و هیچ‌کدام را برنمی‌گزیند. «مستقر» دو قرائت با دو معنای متضاد دارد.
۲. تقدم مستند مردود. هیچ مفسری مدار گرانشی یا اوج خورشیدی نخواند. خود محمد «مستقر» را زیر عرش دانست.
۳. نوبودن مردود. حرکت خورشید را هر بیننده‌ای می‌دید. نور عاریه ماه را آناکساگوراس گفته بود. غروبگاه و کرنش شبانه خورشید در افسانه سریانی اسکندر هست.
۴. دقت انطباق مردود. شب و روز هم در فلک شناورند، زمین فلک ندارد، و خورشید در چشمه‌ای فرو می‌رود.
۵. حسابداری متقارن مردود. «تجری» گردش کهکشانی خوانده می‌شود و «تغرب فی عین حمئه» در همان متن «به نظرش آمد».
۶. ابطال‌پذیری مردود. اگر خورشید نسبت به کهکشان ساکن بود، «تجری» زبان ظاهر خوانده می‌شد و خطایی در کار نبود.
۷. باروری پیش‌بینانه مردود. هیچ اخترشناس مسلمانی حرکت زمین یا گردش کهکشانی را از این آیه‌ها درنیاورد. ابن‌کثیر با همین آیه به جنگ اهل هیئت رفت.
۸. آزمون کنترل مردود. مزمور ۱۹ خورشید را دونده‌ای می‌خواند که از یک سر آسمان برمی‌آید و «مدارش» تا سر دیگر می‌رسد. با همین روش، مزامیر هم مدار خورشید را گفته است.

قوی‌ترین دفاع: «زبان پدیداری»

دفاع جدی این است که قرآن به زبان ظاهر سخن می‌گوید. ما هم امروز می‌گوییم خورشید طلوع کرد، و کسی ما را به زمین‌مرکزی متهم نمی‌کند. کتابی که برای هدایت آمده لازم نیست درس مکانیک بدهد.

این دفاع نیمه درستی دارد و باید آن را پذیرفت: از «خورشید می‌رود» به تنهایی نمی‌شود خطای علمی ساخت. اما سه چیز نمی‌گذارد دفاع به مقصد برسد.

اول، زبان پدیداری وصف می‌کند، توضیح نمی‌دهد. «خورشید غروب کرد» وصف است. «می‌دانی کجا می‌رود؟ می‌رود زیر عرش سجده کند و اجازه بخواهد» توضیح چیزی است که دیده نمی‌شود. پرسش محمد از ابوذر دقیقا درباره همان بخش از مسیر است که بیرون از دید است، و پاسخش ادعایی درباره واقعیت است، نه درباره ظاهر. همین را درباره چشمه داغ باید گفت، و درباره «قرارگاهی» که آیه برای خورشید می‌شناسد. فرق وصف و توضیح در قرآن و علم آمده است.

دوم، این دفاع با ادعای اعجاز جمع نمی‌شود. اگر «تجری» زبان ظاهر است، دیگر گردش کهکشانی نیست. اگر «فلک» همان است که چشم می‌بیند، دیگر مدار نیست. مدافعان هر دو را با هم می‌خواهند: آنجا که متن با علم می‌خواند دقیق و علمی است، و آنجا که نمی‌خواند عرفی و ظاهری. با این قاعده هیچ متنی هیچ‌وقت خطا نمی‌کند، و به همین دلیل هیچ متنی هم با آن معجزه نمی‌شود.

سوم، بهای کلامی دارد. گوینده‌ای که می‌توانست بگوید «زمین را گرداندیم تا شب و روز پدید آید» و نگفت، و به جایش بارها گفت خورشید می‌دود و زمین قرارگاه است، یا نمی‌دانست یا نخواست بگوید. اگر نخواست، شنوندگانش را چهارده قرن در خطا نگه داشت و مفسرانی چون ابن‌کثیر را واداشت به نام آیه با اخترشناسان بجنگند. اگر نمی‌دانست، پرسش بسته است.

جمع‌بندی: آنچه چشم می‌بیند

خورشید و ماه در قرآن دو چراغ‌اند که هر روز و هر ماه مسیر خود را بر فراز زمینی بی‌حرکت می‌دوند، در چیزی گرد که مفسران نخست نمی‌دانستند سنگ آسیاب است یا موج یا قطب. خورشید شب به قرارگاهی زیر عرش می‌رود، آنجا سجده می‌کند و اجازه می‌خواهد، و غروبگاهش چشمه‌ای است که صحابه بر سر گل‌آلود یا داغ بودنش بحث کردند. این را متن می‌گوید، حدیث صحیح شرح می‌دهد، و طبری و ابن‌کثیر همان‌گونه می‌فهمند.

هر چهار ادعای اعجاز بر یک جابه‌جایی بنا شده است: برداشتن واژه‌ای کهن و گذاشتن مفهومی نو به جای آن. «فلک» می‌شود مدار، «مستقر» می‌شود اوج خورشیدی، «نور» می‌شود بازتاب، «وجدها» می‌شود «به نظرش آمد». هر جابه‌جایی ردی از خود گذاشته است: کروشه‌ای در ترجمه، فعلی که در یک آیه دو جور ترجمه شده، فعل جمعی که در ترجمه «این دو» شده است.

آنچه در متن نیست از آنچه هست گویاتر است. کشف بزرگ اخترشناسی این بود که زمین می‌گردد. قرآن درباره زمین فقط یک چیز می‌گوید: آرام است.

پرسش‌های رایج درباره خورشید و ماه در قرآن

آیا قرآن حرکت خورشید به دور مرکز کهکشان را گفته است؟

نه. آیه ۳۸ یس در بافت شب و روز و منزل‌های ماه آمده، و محمد در حدیث صحیح بخاری «مستقر» را جای سجده شبانه خورشید زیر عرش معنا کرده است. حرکت خورشید در آسمان را هم هر بیننده‌ای می‌دید.

«فلک» در قرآن به معنای مدار است؟

طبری شش معنا برای فلک نقل می‌کند، از آهن سنگ آسیاب تا موج مهارشده، و می‌گوید فلک هر چیز گردنده است. در آیه ۳۳ انبیاء شب و روز هم در فلک شناورند، و شب و روز مدار ندارند.

خورشید در قرآن کجا غروب می‌کند؟

آیه ۸۶ کهف می‌گوید ذوالقرنین آن را یافت که در چشمه‌ای گل‌آلود غروب می‌کند. در سنن ابوداوود، محمد خودش به ابوذر می‌گوید خورشید در چشمه‌ای داغ غروب می‌کند.

آیا قرآن گفته نور ماه از خورشید است؟

نه. قرآن ماه را «نور» و «منیر» می‌خواند، و همین واژه‌ها را برای خدا و برای چراغ هم به کار می‌برد. اینکه ماه نورش را از خورشید می‌گیرد هزار سال پیش‌تر در یونان گفته شده بود.

آیا قرآن از حرکت زمین سخن گفته است؟

نه. زمین در قرآن «قرار» است و کوه‌ها آن را از جنبیدن نگه می‌دارند. آیه ۸۸ نمل، که کوه‌ها را روان می‌خواند، بلافاصله پس از دمیدن در صور آمده و درباره قیامت است.

منابع

منابع اولیه و سنتی

منابع پژوهشی و گزارش‌ها

  • E. A. Wallis Budge, The History of Alexander the Great, Being the Syriac Version of the Pseudo-Callisthenes, Cambridge: Cambridge University Press, 1889, p. 148. Text
  • Kevin van Bladel, “The Alexander Legend in the Qur’ān 18:83–102,” in The Qur’ān in Its Historical Context, ed. Gabriel Said Reynolds, London: Routledge, 2008. DOI
  • Maurice Bucaille, The Bible, the Qur’an and Science (French original: Paris, Seghers, 1976). English text
  • NASA, “Sun: Facts.” Text
  • Internet Encyclopedia of Philosophy, “Anaxagoras (c. 500–428 B.C.E.).” Text
  • Mohammad Ali Tabataba’i and Saida Mirsadri, “The Qur’ānic Cosmology, as an Identity in Itself,” Arabica 63, no. 3–4 (2016): 201–234. DOI
  • Damien Janos, “Qur’ānic cosmography in its historical perspective: some notes on the formation of a religious worldview,” Religion 42, no. 2 (2012): 215–231. DOI

مطالعه بیشتر در مجموعه کیهان‌شناسی و آفرینش

پایه روشی این مجموعه در چهار نوشته «مبانی و روش نقد اعجاز قرآن» آمده است: اعجاز علمی قرآن چیست؟، قرآن و علم، معیارهای معجزه علمی و خطای پس‌نگرانه در تفسیر قرآن. درباره خبر شکافتن ماه، نقد برهان معجزه؛ چرا خبر شکافتن ماه، وجود خدا را ثابت نمی‌کند؟ را بخوانید.

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. 0

    […] خورشید و ماه در قرآن: از سجده زیر عرش تا چشمه گل‌آلود […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *