ستارگان در قرآن: زینت آسمان یا ابزار رجم شیاطین؟

امشب اگر از چراغ‌های شهر دور شوید و سر بالا کنید، دیر یا زود خطی از نور روی آسمان کشیده می‌شود و پیش از آنکه به کسی نشانش بدهید خاموش شده است. آنچه دیده‌اید ذره‌ای است در اندازه غبار یا شن که پنجاه تا هشتاد کیلومتر بالای سرتان در هوا سوخته است. اگر شب ۲۱ یا ۲۲ مرداد باشد، در هر ساعت ده‌ها خط از این دست می‌بینید، چون زمین هر سال در همین شب‌ها از میان غباری می‌گذرد که یک دنباله‌دار جا گذاشته است.

قرآن برای همین خط نور توضیح دیگری دارد. می‌گوید این تیری است به سوی شیطانی که بالا رفته بود تا گفت‌وگوی فرشتگان را بدزدد، و تیر از همان «چراغ‌هایی» می‌آید که آسمان نزدیک را آراسته‌اند. ستارگان در قرآن سه کار دارند: آسمان را زینت می‌دهند، راه را به مسافر نشان می‌دهند، و مهمات‌اند.

این نوشته از مجموعه «کیهان‌شناسی و آفرینش» در مرتدین (Mortadin) کار سوم را می‌آزماید: رجم شیاطین. نشان می‌دهد متن چه می‌گوید، حدیث چه سازوکاری برایش می‌سازد، چرا فخر رازی هشتصد سال پیش نه اشکال بر آن شمرد، داستان از کجا آمده و در جامعه محمد چه کاری می‌کرد. بعد سراغ سه «معجزه ستاره‌ای» می‌رود که مدافعان اعجاز در همین آسمان پیدا کرده‌اند: تپ‌اختر، سیاه‌چاله و فاصله ستارگان.

فهرست مطالب

ستارگان در قرآن سه کار دارند

وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاطِينِ ۖ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِيرِ

«و در حقیقت، آسمان دنیا را با چراغهایی زینت دادیم و آن را مایه طرد شیاطین [= قوای مزاحم‌] گردانیدیم و برای آنها عذاب آتش فروزان آماده کرده‌ایم.» (ملک، ۶۷:۵)

ترجمه فولادوند اینجا نرم‌تر از متن است. عربی آیه می‌گوید وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاطِينِ: و آن‌ها را سنگ‌هایی برای زدن شیطان‌ها کردیم. «رجوم» جمع «رجم» است، یعنی چیزی که پرتاب می‌کنند، و ضمیر «ها» به چراغ‌ها برمی‌گردد. طبری همین را بی هیچ تعارفی بازنویسی می‌کند: وَجَعَلْنَا الْمَصَابِيحَ الَّتِي زَيَّنَّا بِهَا السَّمَاءَ الدُّنْيَا رُجُومًا لِلشَّيَاطِينِ تُرْجَمُ بِهَا، یعنی چراغ‌هایی را که آسمان نزدیک را با آن‌ها آراستیم سنگ‌هایی کردیم که شیطان‌ها با آن‌ها زده می‌شوند. همان چیزی که زینت است، پرتاب هم می‌شود.

سوره صافات صحنه را کامل‌تر می‌کشد:

إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ ﴿۶﴾ وَحِفْظًا مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ مَارِدٍ ﴿۷﴾ لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَىٰ وَيُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ ﴿۸﴾ دُحُورًا ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ ﴿۹﴾ إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ ﴿۱۰﴾

«ما آسمان این دنیا را به زیور اختران آراستیم! (۶) و [آن را] از هر شیطان سرکشی نگاه داشتیم! (۷) [به طوری که‌] نمی‌توانند به انبوه [فرشتگان‌] عالم بالا گوش فرا دهند، و از هر سوی پرتاب می‌شوند. (۸) با شدت به دور رانده می‌شوند، و برایشان عذابی دایم است. (۹) مگر کسی که [از سخن بالاییان‌] یکباره استراق سمع کند، که شهابی شکافنده از پی او می‌تازد! (۱۰)» (صافات، ۳۷:۶ تا ۱۰)

سوره حجر همین را با «شهاب مبین» تکرار می‌کند (۱۵:۱۶ تا ۱۸)، و در سوره جن خود جنیان شهادت می‌دهند:

وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا ﴿۸﴾ وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ ۖ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا ﴿۹﴾

«و ما بر آسمان دست یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهای شهاب یافتیم. (۸) و در [آسمان‌] برای شنیدن، به کمین می‌نشستیم، [اما] اکنون هر که بخواهد به گوش باشد، تیر شهابی در کمین خود می‌یابد. (۹)» (جن، ۷۲:۸ و ۹)

پس تصویر این است: آسمان نزدیک سقفی است با چراغ. بالای آن «ملأ اعلی» نشسته و سخن می‌گوید. شیطان‌ها و جنیان بالا می‌آیند تا بشنوند، نگهبانان از هر سو می‌زنندشان، و آن که چیزی قاپیده باشد شهاب ثاقب دنبالش می‌کند. قتاده، مفسر بصری نسل دوم، حاصل را در یک جمله خلاصه کرد و بخاری آن را در صحیح خود بر سر «باب ستارگان» گذاشت:

خَلَقَ هَذِهِ النُّجُومَ لِثَلاَثٍ، جَعَلَهَا زِينَةً لِلسَّمَاءِ، وَرُجُومًا لِلشَّيَاطِينِ، وَعَلاَمَاتٍ يُهْتَدَى بِهَا، فَمَنْ تَأَوَّلَ فِيهَا بِغَيْرِ ذَلِكَ أَخْطَأَ وَأَضَاعَ نَصِيبَهُ، وَتَكَلَّفَ مَا لاَ عِلْمَ لَهُ بِهِ

خدا این ستارگان را برای سه چیز آفرید: زینت آسمان، سنگ‌هایی برای زدن شیطان‌ها، و نشانه‌هایی برای راه‌یابی. هر کس درباره آن‌ها جز این بگوید خطا کرده، بهره‌اش را تباه کرده و خود را به چیزی واداشته که از آن آگاهی ندارد.

هدف قتاده منجمان احکامی بود که از ستاره طالع می‌گرفتند. اما فهرستش فهرست خود قرآن است و هر سه قلم آن از دید کسی نوشته شده که روی زمین ایستاده و بالا را نگاه می‌کند: زینت «برای تماشاگران» (حجر، ۱۵:۱۶)، نشانه برای مسافر شب (انعام، ۶:۹۷ و نحل، ۱۶:۱۶)، و سنگ برای نگهبانی از سقف.

آنچه در این فهرست نیست مهم‌تر از چیزی است که هست. ستارگان در قرآن هیچ‌جا خورشید نیستند، دور نیستند، بزرگ‌تر از زمین نیستند، و جایشان پایین‌ترین طبقه از هفت سقف است، که در هفت آسمان در قرآن بررسی شد. جمله آخر قتاده هم هشدار است: هر کس بیشتر بپرسد «تکلف» کرده است. نخستین درس ستاره‌شناسی در معتبرترین کتاب حدیث اهل سنت با بستن پرونده شروع می‌شود.

از عرش تا دهان کاهن: حدیث چه سازوکاری می‌سازد

آیه‌ها نمی‌گویند شیطان چه می‌شنود و با آن چه می‌کند. حدیث می‌گوید. صحیح مسلم از ابن‌عباس، و او از مردی از انصار، نقل می‌کند که شبی با محمد نشسته بودند که ستاره‌ای «پرتاب شد» و درخشید. محمد پرسید در جاهلیت درباره چنین چیزی چه می‌گفتید. گفتند می‌گفتیم امشب مرد بزرگی زاده شده یا مرد بزرگی مرده است. پاسخ داد:

فَإِنَّهَا لاَ يُرْمَى بِهَا لِمَوْتِ أَحَدٍ وَلاَ لِحَيَاتِهِ

این‌ها نه برای مرگ کسی پرتاب می‌شوند و نه برای زندگی کسی.

و بعد توضیح خودش را داد. وقتی خدا کاری را مقرر می‌کند، حاملان عرش تسبیح می‌گویند، بعد اهل آسمان زیرین، تا تسبیح به آسمان نزدیک برسد. هر طبقه از طبقه بالاتر می‌پرسد «پروردگارتان چه گفت؟» و خبر آسمان به آسمان پایین می‌آید. در آسمان نزدیک، جنیان خبر را می‌قاپند، به دوستانشان می‌اندازند و زده می‌شوند. جمله پایانی کلید ماجراست: فَمَا جَاءُوا بِهِ عَلَى وَجْهِهِ فَهُوَ حَقٌّ وَلَكِنَّهُمْ يَقْرِفُونَ فِيهِ وَيَزِيدُونَ، آنچه را همان‌طور که هست بیاورند حق است، ولی در آن می‌آمیزند و می‌افزایند.

صحیح بخاری جزئیات را از ابوهریره می‌آورد. گوش‌ایستادگان روی هم سوار می‌شوند، و راوی، سفیان، با انگشتان دستش نشان می‌دهد چگونه. گاهی شهاب پیش از آنکه شنونده خبر را به پایینی بدهد به او می‌رسد و می‌سوزاندش؛ گاهی دیر می‌رسد و خبر دست به دست تا زمین می‌آید و در دهان ساحر یا کاهن گذاشته می‌شود، و او صد دروغ بر آن می‌بندد. مردم می‌گویند: مگر فلان روز نگفت چنین می‌شود و شد؟

روایت سوم، باز در بخاری، زمان را هم معلوم می‌کند. ابن‌عباس می‌گوید میان شیطان‌ها و خبر آسمان مانع افتاد و شهاب‌ها بر آنان فرستاده شد. شیطان‌ها شرق و غرب زمین را گشتند تا ببینند چه رخ داده، و در نخله به محمد رسیدند که نماز صبح می‌خواند. گفتند: این است آنچه میان شما و خبر آسمان مانع شده. همان «اکنون» که در آیه ۹ سوره جن آمده بود.

سه چیز در این روایت‌ها دیدنی است. نخست، محمد در برابر یک پدیده طبیعی که خودش و یارانش به چشم دیده‌اند، توضیحی عامیانه را کنار می‌گذارد و توضیح دیگری جایش می‌نشاند. توضیح جاهلی فال بود. توضیح تازه دستگاهی است با عرش، هفت طبقه، زنجیره خبر و نگهبان، مفصل‌تر از اولی و به همان اندازه نادرست. خرافه با خرافه اصلاح شده است.

دوم، این دستگاه ادعای اصلی کاهنان را رد نمی‌کند، تأیید می‌کند. کاهن عرب می‌گفت جنی دارد که از غیب برایش خبر می‌آورد. قرآن و حدیث نمی‌گویند چنین چیزی دروغ است. می‌گویند راست است، خبر واقعا از آسمان می‌آید، فقط با صد دروغ آمیخته می‌شود. خود حدیث روان‌شناسی ماجرا را هم ثبت کرده است: مردم یک پیشگویی درست را به یاد می‌آورند و صد نادرست را فراموش می‌کنند. اما به جای اینکه نتیجه بگیرد آن یکی تصادف بود، نتیجه می‌گیرد آن یکی از آسمان آمده بود.

سوم، کارکرد. مخالفان محمد او را کاهن می‌خواندند، و قرآن دو بار ناچار شده بگوید نیست (طور، ۵۲:۲۹ و حاقه، ۶۹:۴۲). داستان استراق سمع پاسخ همین اتهام است:

وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّيَاطِينُ ﴿۲۱۰﴾ وَمَا يَنْبَغِي لَهُمْ وَمَا يَسْتَطِيعُونَ ﴿۲۱۱﴾ إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ ﴿۲۱۲﴾

«و شیطانها آن را فرود نیاورده‌اند. (۲۱۰) و آنان را نسزد و نمی‌توانند [وحی کنند]. (۲۱۱) در حقیقت آنها از شنیدن، معزول [و محروم‌]اند. (۲۱۲)» (شعراء، ۲۶:۲۱۰ تا ۲۱۲)

استدلال این است که دو کانال به آسمان هست، یکی برای کاهنان و یکی برای محمد، و اولی حالا بسته و آلوده است و دومی پاسبانی می‌شود. جرالد هاوتینگ، پژوهشگر تاریخ صدر اسلام، همین را در عنوان پژوهش خود آورده است: استراق سمع از انجمن آسمانی و «پاسداری از وحی در برابر تباهی شیطانی». شهاب در این استدلال سند دیدنی است. هر شب که خطی از نور می‌افتد، شنونده به چشم می‌بیند که رقیب محمد از آسمان رانده شد. زمینه این باورها در جن: از جهان عربی نادیدنی تا جامعه‌ای صاحب ایمان و کفر و وحی: انسان‌ها چگونه سخن یا تجربه‌ای را به خدا نسبت می‌دهند؟ آمده است.

ستاره، شهاب و شهاب سنگ: سه چیز، نه یک چیز

زبان روزمره هنوز می‌گوید «ستاره افتاد». اخترشناسی سه چیز جدا می‌بیند:

نام چیست کجاست
ستاره خورشیدی دیگر: کره‌ای از گاز داغ که با هم‌جوشی هسته‌ای می‌درخشد. خورشید ما ستاره‌ای میانه است و قطرش حدود ۱۰۹ برابر زمین. نزدیک‌ترینشان پس از خورشید بیش از چهار سال نوری دور است.
شهاب خط نوری که از سوختن یک ذره سرگردان در هوا پدید می‌آید. ذره‌ها از دانه غبار تا تکه‌سنگ‌اند. در جو زمین. به گفته ناسا بیشترشان در لایه‌ای میان ۵۰ تا ۸۰ کیلومتری می‌سوزند.
شهاب سنگ تکه‌ای که از این سفر جان به در می‌برد و به زمین می‌رسد. روی زمین، در موزه‌ها و بیابان‌ها.

ناسا برآورد می‌کند هر روز حدود ۴۸٫۵ تن از این مواد بر زمین می‌ریزد. بارش شهابی هم وقتی رخ می‌دهد که زمین در مدارش از میان رد غبار یک دنباله‌دار بگذرد. بارش برساوشی، که هر سال شب ۱۲ به ۱۳ اوت به اوج می‌رسد، از غبار دنباله‌دار سویفت تاتل است که هر ۱۳۳ سال یک بار خورشید را دور می‌زند. جووانی اسکیاپارلی این پیوند را در ۱۸۶۵ کشف کرد. ذره‌ها با سرعت ۵۹ کیلومتر بر ثانیه به هوا می‌خورند.

حالا این دانسته‌ها را کنار داستان رجم شیاطین بگذارید.

تیراندازی طبق تقویم. اگر هر شهاب تیری است که به سوی یک گوش‌ایستاده پرتاب شده، شیطان‌ها بر پایه جدولی حمله می‌کنند که مدار یک دنباله‌دار تعیینش کرده است: هر سال در همان شب‌ها، از همان نقطه آسمان، با همان سرعت. اخترشناسان ساعت اوج این «تیراندازی» را سال‌ها پیش‌تر منتشر می‌کنند. نگهبانی که شلیکش را می‌شود از روی مدار زمین حساب کرد به هیچ مهاجمی واکنش نشان نمی‌دهد.

جهت و جای ماجرا. ذره از بیرون می‌آید، به هوای زمین می‌خورد و در راه پایین می‌سوزد. چیزی از سقف به سوی کسی که بالا می‌رود شلیک نمی‌شود. همه ماجرا هم در چند ده کیلومتری بالای سر ماست. برخی مدافعان امروزی، از جمله مکارم شیرازی، «آسمان نزدیک» را کل جهان دیدنی می‌دانند، با همه کهکشان‌هایش. در آن صورت پاسگاهی که باید از مرز آن جهان نگهبانی کند در هشتاد کیلومتری زمین کار گذاشته شده است.

چراغ و سنگ. آیه می‌گوید چراغ‌ها را رجوم کردیم. چراغ‌ها خورشیدند. خورشید را نمی‌شود به سوی چیزی انداخت، و پس از هیچ شهابی ستاره‌ای از آسمان کم نشده است. شنونده نخست مشکلی نمی‌دید، چون در زبان او هم، مثل زبان ما، شهاب «ستاره» بود. راوی حدیث مسلم خودش می‌گوید رُمِيَ بِنَجْمٍ، ستاره‌ای پرتاب شد. واژگان متن واژگان چشم غیرمسلح است.

می‌شود گفت در سده هفتم کسی بهتر از این نمی‌دانست. این هم درست نیست. ارسطو در سده چهارم پیش از میلاد، در کتاب «آثار علوی»، شهاب را بخار خشکی دانست که از زمین برمی‌خیزد و در بالای هوا شعله می‌گیرد، و نوشت همه این پدیده‌ها «زیر ماه» رخ می‌دهند. دلیلش این بود که سرعت ظاهری‌شان به سرعت چیزهایی می‌ماند که ما پرتاب می‌کنیم. فیزیک او غلط بود. اما دو چیز را درست گفت که هر دو در قرآن غایب است: شهاب پدیده‌ای طبیعی است، و نزدیک است، در هوا، نه در میان ستارگان. نزدیک هزار سال پیش از قرآن.

نه اشکال فخر رازی بر رجم شیاطین

نظریه ارسطو به عربی ترجمه شده بود و مفسران آن را می‌شناختند. فخر رازی (درگذشته ۶۰۶ هجری) در «مفاتیح الغیب»، ذیل همین آیه ۵ سوره ملک، می‌نویسد «برخی از مردم» از چند جهت بر این داستان خرده گرفته‌اند، و نه اشکال را می‌شمارد:

  1. فیلسوفان کهن شهاب را طبیعی توضیح داده‌اند: بخار خشکی که از زمین گرم‌شده بالا می‌رود و در آتش زیر فلک می‌سوزد.
  2. جنیان می‌بینند که هزار تن از همنوعانشان سوخته‌اند. عاقل چرا دوباره همان کار را می‌کند؟
  3. ستبرای آسمان را پانصد سال راه گفته‌اند. اگر جنیان در آن نفوذ می‌کنند، قرآن خودش گفته آسمان شکاف ندارد. اگر نمی‌کنند، از آن فاصله چگونه می‌شنوند؟ و اگر از آن فاصله می‌شود شنید، چرا از روی زمین نمی‌شنوند؟
  4. فرشتگان چرا ساکت نمی‌مانند تا جنیان چیزی نشنوند؟
  5. شیطان‌ها از آتش‌اند، و آتش آتش را نمی‌سوزاند بلکه نیرومندترش می‌کند.
  6. اگر این پرتاب برای پاسداری از نبوت بود، چرا پس از مرگ پیامبر ادامه یافت؟
  7. این تیرها نزدیک زمین پدید می‌آیند، چون حرکتشان را به چشم می‌بینیم، حال آنکه حرکت ستارگان را نمی‌بینیم. پس چگونه شیطان را از رسیدن به فلک بازمی‌دارند؟
  8. اگر شیطان‌ها می‌توانند خبر فرشتگان را به کاهنان برسانند، چرا راز مؤمنان را به کافران نمی‌رسانند؟
  9. چرا خدا از آغاز نگذاشت بالا بروند تا به شهاب نیازی نباشد؟

این فهرست را یک ملحد قرن بیست‌ویکمی ننوشته است. در یکی از بزرگ‌ترین تفسیرهای سنی آمده، و اشکال هفتم آن مشاهده‌ای درست است: از سرعت دیدنی شهاب نتیجه گرفته‌اند که نزدیک زمین است. حالا پاسخ‌های رازی را ببینید.

به اشکال اول می‌گوید انکار نمی‌کنیم که شهاب پیش از بعثت هم «به سبب‌های دیگر» بوده، ولی پس از بعثت «گاهی به سبب دیگری» هم پدید می‌آید که راندن جن است. و از زهری نقل می‌کند که پرسیدند در جاهلیت هم ستاره پرتاب می‌شد؟ گفت آری. پرسیدند پس «اکنون» در آیه چیست؟ گفت: غُلِّظَتْ وشُدِّدَ أمْرُها حِينَ بُعِثَ النَّبِيُّ، وقتی پیامبر برانگیخته شد کار سخت‌تر و شدیدتر شد. پس بعضی شهاب‌ها طبیعی‌اند و بعضی ضد جن، و هیچ مشاهده‌ای این دو را از هم جدا نمی‌کند.

به اشکال دوم: إذا جاءَ القَدَرُ عَمِيَ البَصَرُ، تقدیر که بیاید چشم کور می‌شود. به پنجم: آتش قوی‌تر آتش ضعیف‌تر را از میان می‌برد. به چهارم، به جای پاسخ، همان حدیث شب انصار را نقل می‌کند، که می‌گوید فرشتگان حرف می‌زنند و نمی‌گوید چرا ساکت نمی‌مانند. پاسخ سوم، هفتم و هشتم هر سه با «شاید» شروع می‌شود: شاید ستبرای فلک زیاد نباشد، شاید خدا چنین عادت نهاده که در آن نقطه صدای فرشتگان شنیده شود، شاید جنیان را بر شنیدن غیب توانا و بر رساندن راز مؤمنان ناتوان کرده باشد.

پاسخ ششم از همه گویاتر است. رازی می‌گوید پرتاب ادامه یافت چون پیامبر خبر داده بود کهانت باطل شده، و اگر این عذاب ادامه نمی‌یافت کهانت برمی‌گشت و این به خبر پیامبر آسیب می‌زد. یعنی شهاب باید همچنان بیفتد تا ادعا سر پا بماند. و پاسخ نهم: أنَّهُ تَعالى يَفْعَلُ ما يَشاءُ ويُحْكِمُ ما يُرِيدُ، خدا هر چه بخواهد می‌کند.

سه «شاید»، یک «تقدیر چشم را کور می‌کند» و یک «هر چه بخواهد می‌کند». این‌ها پاسخ نیست، اعلام این است که پاسخی در کار نیست. رازی تلسکوپ نداشت، اما مسئله را دید. دفاعیه‌نویس امروزی که این آیه‌ها را بی‌اشکال می‌خواند از سنت خودش کمتر از رازی خبر دارد.

داستان استراق سمع از کجا آمده است؟

هیچ جزء این داستان تازه نیست. «وصیت سلیمان» متنی یونانی از محیط یهودی و مسیحی است که پژوهشگران آن را به سده‌های نخست میلادی می‌برند. در آن، دیوی به نام اورنیاس برای سلیمان توضیح می‌دهد که دیوها چگونه از آینده باخبر می‌شوند: به فلک آسمان بالا می‌روند، میان ستارگان می‌پرند و حکم‌هایی را که درباره جان آدمیان صادر می‌شود می‌شنوند. اما جایی برای ایستادن ندارند، خسته می‌شوند و می‌افتند. و بعد: مردم ما را می‌بینند و می‌پندارند ستاره‌ها از آسمان می‌افتند، اما چنین نیست، زیرا ستارگان در آسمان بنیادی استوار دارند.

تلمود بابلی هم در رساله حگیگا می‌گوید دیوها در سه چیز مانند فرشتگان‌اند: بال دارند، از این سر جهان تا آن سرش می‌پرند، و از آینده باخبرند، چون «از پشت پرده می‌شنوند». کاهن عرب هم جن خبرچین خودش را داشت.

پس مصالح آماده بود: ارواحی که از انجمن آسمانی خبر می‌دزدند، نورهای افتانی که به این ارواح ربط دارند، و پیشگویانی که مشتری این خبرند. قرآن دو چیز افزود: نگهبانانی که می‌زنند، و این ادعا که ماجرا «اکنون»، با آمدن محمد، سخت‌تر شده است. پاتریشیا کرون رد سنت «کتاب نگهبانان»، بخش کهن کتاب خنوخ درباره فرشتگانی که رازهای آسمان را به زمین آوردند، را در قرآن پی گرفته است، و دیوید کوک گزارش‌های مسلمانان از شهاب و دنباله‌دار را گرد آورده است. همین زمینه را در هاروت و ماروت: بابل، جادو و مسئله فرشتگان آزمونگر و ابلیس و شیطان: تاریخ دو نام و شکل‌گیری یک دشمن هم می‌بینید.

یک تفاوت میان دو روایت به زیان قرآن است. «وصیت سلیمان»، که متنی جادویی است، صریح می‌گوید آنچه می‌افتد ستاره نیست و ستارگان سر جایشان محکم‌اند. قرآن می‌گوید چراغ‌های آسمان را سنگ شیطان کردیم. از این دو متن، آن که به آسمان واقعی نزدیک‌تر است متن وحی نیست.

عقب‌نشینی مدرن: از سنگ به «مثال»

مفسران هزار سال این آیه‌ها را همان‌طور خواندند که نوشته شده بود. عقب‌نشینی وقتی شروع شد که دیگر نمی‌شد. سه نمونه:

کروشه فولادوند. در ترجمه آیه ۵ ملک، «رجوم» شده «مایه طرد» و «شیاطین» شده «شیاطین [= قوای مزاحم]». سنگ از جمله بیرون رفته و شیطان به نیرویی بی‌نام بدل شده است. هیچ‌کدام در عربی آیه نیست.

«مثال» طباطبایی. محمدحسین طباطبایی در «المیزان» بحث جداگانه‌ای درباره شهاب دارد و در آن صادق‌تر از بیشتر مدافعان است. می‌نویسد مفسران آسمان را افلاکی با در و دیوار دانسته‌اند که فرشتگان با شهاب در آن کمین کرده‌اند، و می‌افزاید «این معانی همه از ظاهر آیات و اخبار ابتداء به ذهن می‌رسد». بعد: «و لیکن امروز بطلان این حرف‌ها به خوبی روشن شده»، و «ناگزیر باید توجیه دیگری کرد که مخالف با علوم امروزی و مشاهداتی که بشر از وضع آسمان‌ها دارد نبوده باشد». توجیه او این است که این بیان‌ها «از باب مثال‌هایی است که به منظور تصویر حقایق خارج از حس زده شده»: آسمان «عالمی ملکوتی» است و شهاب «نوری از ملکوت».

در این چند جمله سه اعتراف هست. معنای ظاهر آیه‌ها همان معنای فیزیکی است. آن معنا باطل است. و تفسیر تازه را علم تحمیل کرده، نه متن: واژه «ناگزیر» از خود اوست. این دقیقا همان است که در خطای پس‌نگرانه در تفسیر قرآن وصف شد. مشکل دیگر این است که این «مثال» یک جزء دیدنی دارد. شهاب را مردم می‌دیدند، آیه آن را «مبین» می‌خواند، و حدیث با افتادن یک شهاب واقعی شروع می‌شود. وقتی متنی برای پدیده‌ای که هر شب دیده می‌شود علتی می‌آورد، این توضیح است، نه تمثیل.

«شیطان‌های انسی». رازی خوانش دومی هم نقل می‌کند: «رجوم» یعنی گمانه‌زنی، و «شیاطین» یعنی منجمان احکامی، پس آیه می‌گوید ستارگان را مایه حدس و گمان منجمان کردیم. این خوانش آیه ملک را نجات می‌دهد و بقیه را رها می‌کند. در صافات، حجر و جن، شیطان بالا می‌رود، نگهبان هست، شعله دنبالش می‌کند و جن خودش شکایت می‌کند. هیچ‌کدام درباره طالع‌بینی نیست.

قاعده را هم نباید از یاد برد. اگر شهاب ثاقب «مثال» است، «دخان» و «رتق» و «موسعون» هم که در نوشته‌های دیگر این مجموعه آمد می‌تواند مثال باشد. کسی که هر جا متن با علم خواند آن را علم می‌خواند و هر جا نخواند تمثیل، چیزی را نیازموده است. این همان حسابداری نامتقارن است که در معیارهای معجزه علمی آمد.

سه «معجزه ستاره‌ای» در همان آسمان

همان متنی که ستاره را چراغ سقف و سنگ شیطان می‌داند، در ادبیات اعجاز علمی پیشگوی اخترفیزیک قرن بیستم شده است. سه ادعای رایج:

«النجم الثاقب» و تپ‌اختر

وَالسَّمَاءِ وَالطَّارِقِ ﴿۱﴾ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ ﴿۲﴾ النَّجْمُ الثَّاقِبُ ﴿۳﴾

«سوگند به آسمان و آن اختر شبگرد. (۱) و تو چه دانی که اختر شبگرد چیست؟ (۲) آن اختر فروزان. (۳)» (طارق، ۸۶:۱ تا ۳)

زغلول النجار، به نقل علی محمد صلابی، می‌گوید وصف قرآنی «الطارق النجم الثاقب» بر منابع تابش رادیویی آسمان منطبق است که مهم‌ترینشان ستاره‌های نوترونی بسیار فشرده، یعنی تپ‌اخترها، هستند. «طارق» یعنی کوبنده، و تپ‌اختر تپش دارد.

طبری چیز دیگری ثبت کرده است. «طارق» هر چیزی است که شب بیاید، و اینجا ستاره‌ای که شب پیدا و روز پنهان می‌شود. «ثاقب» را از ابن‌عباس، مجاهد و قتاده «روشن» و «فروزان» نقل می‌کند، و از ابن‌زید که عرب به ثریا «النجم» می‌گفت. فولادوند هم همین را ترجمه کرده است: «اختر شبگرد» و «اختر فروزان». سوگند به ستاره‌ای درخشان است که هر شنونده‌ای می‌دید.

تپ‌اختر را نخستین بار جوسلین بل و آنتونی هیوئیش در ۱۹۶۷ با رادیوتلسکوپ یافتند و در ۱۹۶۸ گزارش کردند. با چشم دیده نمی‌شود و «تپش» آن سیگنال رادیویی است. سوگند به چیزی که نه گوینده می‌تواند ببیند و نه شنونده، سوگند نیست. و یک گرفتاری دیگر: همین صفت «ثاقب» در آیه ۱۰ صافات برای شهابی آمده که شیطان را دنبال می‌کند. اگر «ثاقب» یعنی تپ‌اختر، شیطان را ستاره نوترونی تعقیب می‌کند. اگر آنجا یعنی «روشن»، اینجا هم یعنی روشن.

«الخنس الجوار الکنس» و سیاه‌چاله

فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ ﴿۱۵﴾ الْجَوَارِ الْكُنَّسِ ﴿۱۶﴾

«نه، نه! سوگند به اختران گردان، (۱۵) [کز دیده‌] نهان شوند و از نو آیند، (۱۶)» (تکویر، ۸۱:۱۵ و ۱۶)

«هیئت جهانی اعجاز علمی در قرآن و سنت» می‌نویسد این وصف با حقیقتی کیهانی «انطباق کامل» دارد که اخترشناسان امروز سیاه‌چاله می‌نامند: پنهان‌اند، می‌دوند و صفحه آسمان را «جارو می‌کنند».

طبری سه قول می‌آورد. اول، پنج سیاره، که نامشان را هم می‌برد: بهرام، زحل، عطارد، زهره و مشتری، که در مسیرشان پس می‌روند و پنهان می‌شوند؛ و در تأییدش از علی نقل می‌کند که گفت «ستارگان‌اند». دوم، از عبدالله بن مسعود: گاوهای وحشی. سوم: آهوان. و خودش نتیجه می‌گیرد که خدا به «چیزهایی» سوگند خورده که گاه پنهان می‌شوند، گاه می‌دوند و گاه به پناهگاه می‌روند، و یادآوری می‌کند که «مکانس» نزد عرب جایی است که گاو وحشی و آهو در آن پناه می‌گیرند. «کنس» از لانه آهو می‌آید، نه از جارو.

عبارتی که نسل نخست نمی‌دانست درباره سیاره است یا گاو وحشی، با هیچ‌چیز «انطباق کامل» ندارد. فولادوند هم سیاره فهمیده است: «اختران گردان، کز دیده نهان شوند و از نو آیند».

«مواقع النجوم» و فاصله ستارگان

۞ فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ ﴿۷۵﴾ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ ﴿۷۶﴾

«نه [چنین است که می‌پندارید]، سوگند به جایگاه‌های [ویژه و فواصل معین‌] ستارگان. (۷۵) اگر بدانید، آن سوگندی سخت بزرگ است! (۷۶)» (واقعه، ۵۶:۷۵ و ۷۶)

اینجا معجزه در کروشه است. عربی آیه می‌گوید «مواقع ستارگان»، و فولادوند می‌افزاید «[ویژه و فواصل معین]». طبری چهار قول ثبت کرده است: نوبت‌های نزول قرآن، چون «نجوم» به معنای قسط و نوبت هم هست (ابن‌عباس و عکرمه)؛ جای فروافتادن و غروب ستارگان (مجاهد و قتاده)؛ منزل‌های آن‌ها؛ و پراکنده شدنشان در قیامت (حسن بصری). خودش دومی را برمی‌گزیند. از چهار قول کهن هیچ‌کدام فاصله نیست، و یکی اصلا درباره ستاره نیست.

کارنامه «معجزه‌های ستاره‌ای» در جدول آزمون

معیار نتیجه
۱. تعین مردود. «ثاقب» هم صفت ستاره است هم صفت شهاب؛ «خنس» هم سیاره خوانده شده هم گاو وحشی؛ «مواقع النجوم» هم غروب ستاره هم نوبت نزول.
۲. تقدم مستند مردود. هیچ مفسری پیش از ۱۹۶۷ در سوره طارق تپ‌اختر ندید. قتاده کار ستارگان را سه چیز دانست و بیشترش را خطا.
۳. نوبودن مردود. ستاره راهنما دانش هر مسافر شب بود، و دیوهای گوش‌ایستاده و نورهای افتان در «وصیت سلیمان» و تلمود هست.
۴. دقت انطباق مردود. ستاره خورشید است، نه چراغ سقف؛ شهاب ذره‌ای در جو زمین است، نه تیری از ستاره.
۵. حسابداری متقارن مردود. «النجم الثاقب» علم خوانده می‌شود و «شهاب ثاقب» که شیطان را دنبال می‌کند «مثال».
۶. ابطال‌پذیری مردود. وقتی معلوم شد شهاب طبیعی است، گفته شد بعضی شهاب‌ها طبیعی‌اند و بعضی نه، و بعد گفته شد همه تمثیل است.
۷. باروری پیش‌بینانه مردود. بارش شهابی را مدار دنباله‌دارها پیش‌بینی می‌کند، نه آیه؛ و تپ‌اختر را رادیوتلسکوپ یافت، نه تفسیر.
۸. آزمون کنترل مردود. با همین روش «وصیت سلیمان»، که می‌گوید ستارگان نمی‌افتند، از قرآن «علمی‌تر» است.

قوی‌ترین دفاع: «قرآن نگفت ستاره، گفت شهاب»

بهترین دفاع موجود این است: در صافات، حجر و جن، آنچه شیطان را دنبال می‌کند «شهاب» است، نه «کوکب» و نه «نجم». پس قرآن میان ستاره و شهاب فرق گذاشته است. آیه ملک را هم می‌شود چنین خواند که از چراغ‌ها رجوم ساختیم، نه اینکه خود چراغ‌ها پرتاب می‌شوند. رازی و زمخشری همین را گفته‌اند: شعله‌ای از ستاره جدا می‌شود، وما ذاكَ إلّا قَبَسٌ يُؤْخَذُ مِن نارٍ، والنّارُ باقِيَةٌ، مثل پاره آتشی که از آتش برگیرند و آتش سر جایش بماند.

این دفاع چهار ضعف دارد. اول، رازی این خوانش را کشف نکرده، ساخته است. خودش می‌گوید چرا: زینت بودن ستارگان ماندن آن‌ها را می‌خواهد و رجم بودنشان رفتن آن‌ها را، و این «متناقض» است. «شعله» برای رفع تناقض وارد شد، نه چون در آیه بود. طبری که چنین دغدغه‌ای نداشت ضمیر را همان‌طور خواند که هست.

دوم، وصله همان خطا را نگه می‌دارد. شهاب از ستاره جدا نمی‌شود. با ستاره هیچ نسبتی ندارد. غبار دنباله‌دارها و خرده‌سنگ‌های منظومه خورشیدی است که در هوای زمین می‌سوزد. «پاره آتشی از ستاره» به اندازه «خود ستاره» نادرست است.

سوم، فرق گذاشتن میان دو واژه ادعای اصلی را عوض نمی‌کند. ادعا این است که شهاب‌های دیدنی علت و مأموریت دارند: راندن جنیانی که از آسمان خبر می‌دزدند. این «زبان پدیداری» نیست. زبان پدیداری ظاهر را وصف می‌کند، مثل «خورشید غروب کرد». برای ظاهر علت نمی‌آورد و مأموریت تعیین نمی‌کند. فرق این دو در قرآن و علم آمده است.

چهارم، حدیث راه فرار را بسته است. محمد به شهابی که همان لحظه افتاده اشاره می‌کند و می‌گوید این چیست و چرا پرتاب شد.

جمع‌بندی: چراغ، نشانه، مهمات

ستارگان در قرآن چراغ‌اند، نشانه راه‌اند و سنگ‌اند. هر سه از دید کسی است که شب در بیابان سر بالا کرده است، و سومی توضیحی است که او برای خط نوری ساخته که علتش را نمی‌دانست. این توضیح از پیش در «وصیت سلیمان» و تلمود و کهانت عرب آماده بود. قرآن آن را گرفت، نگهبان بر آن افزود و به کارش بست: برای اینکه بگوید کانال کاهنان بسته شده و کانال محمد امن است.

آنچه در آسمان واقعی رخ می‌دهد چیز دیگری است. ستاره‌ها خورشیدند، شهاب ذره‌ای است که در هوای زمین می‌سوزد، و بارش‌های شهابی را می‌شود از روی مدار دنباله‌دارها تا ساعتش پیش‌بینی کرد. رازی هشتصد سال پیش نه اشکال شمرد و پاسخش به سه‌تا «شاید» بود. طباطبایی در قرن بیستم نوشت بطلان فهم ظاهری «به خوبی روشن شده» است. این دو شاهد از درون سنت‌اند، نه از بیرون آن.

متنی که شهاب را از ستاره و ستاره را از چراغ سقف بازنمی‌شناسد، تپ‌اختر و سیاه‌چاله را هم پیشگویی نکرده است. مدافعان اعجاز باید یکی را انتخاب کنند: یا واژه‌های آسمانی قرآن معنای دقیق علمی دارند، که در آن صورت رجم شیاطین خطایی علمی است؛ یا تمثیل‌اند، که در آن صورت معجزه علمی هم در کار نیست. هر دو را با هم نمی‌شود داشت.

پرسش‌های رایج درباره ستارگان در قرآن

آیا قرآن ستاره را با شهاب یکی گرفته است؟

آیه ۵ سوره ملک می‌گوید چراغ‌های آسمان نزدیک را «رجوم» شیطان‌ها کردیم، و طبری ضمیر را به خود چراغ‌ها برمی‌گرداند. مفسران بعدی گفتند شعله‌ای از ستاره جدا می‌شود. در هر دو خوانش، شهاب به ستاره ربط داده شده، که نادرست است.

رجم شیاطین یعنی چه؟

یعنی زدن شیطان‌ها با پرتابه. به روایت قرآن و حدیث، جنیان و شیطان‌ها به آسمان نزدیک بالا می‌روند تا خبر غیب را از فرشتگان بشنوند، و نگهبانان آسمان با شهاب آنان را می‌زنند. این کار «استراق سمع» نام گرفته است.

شهاب ثاقب از نظر علمی چیست؟

شهاب خط نوری است که از سوختن ذره‌ای کوچک در جو زمین، بیشتر در ارتفاع ۵۰ تا ۸۰ کیلومتری، پدید می‌آید. اگر تکه‌ای از آن به زمین برسد شهاب سنگ نام می‌گیرد. «ثاقب» در عربی یعنی روشن و فروزان.

آیا «النجم الثاقب» همان تپ‌اختر است؟

نه. مفسران نخستین آن را ستاره‌ای روشن دانستند که شب پیدا می‌شود، و برخی ثریا یا زحل. تپ‌اختر با چشم دیده نمی‌شود و در ۱۹۶۷ با رادیوتلسکوپ کشف شد.

آیا این آیه‌ها تمثیل‌اند؟

طباطبایی چنین می‌گوید، اما خودش می‌پذیرد که ظاهر آیه‌ها معنای فیزیکی دارد و علم امروز او را «ناگزیر» به تمثیل کرده است. مفسران هزار سال نخست آن را تمثیل نخواندند.

منابع

منابع اولیه و سنتی

  • قرآن، متن عربی و ترجمه محمدمهدی فولادوند، از پایگاه AlQuran Cloud.
  • صحیح مسلم، حدیث ۲۲۲۹. متن در sunnah.com
  • صحیح بخاری، حدیث ۴۷۰۱، حدیث ۴۹۲۱ و «باب فی النجوم» در کتاب بدء الخلق. ۴۷۰۱ · ۴۹۲۱ · باب فی النجوم
  • محمد بن جریر طبری، «جامع البیان عن تأویل آی القرآن»، ذیل ملک ۶۷:۵، طارق ۸۶:۳، تکویر ۸۱:۱۵ و واقعه ۵۶:۷۵. ملک · طارق · تکویر · واقعه
  • فخرالدین رازی، «مفاتیح الغیب»، ذیل ملک ۶۷:۵. متن در tafsir.app
  • محمدحسین طباطبایی، «المیزان»، ترجمه فارسی محمدباقر موسوی همدانی، ج ۱۷، ذیل صافات ۶ تا ۱۰، «گفتاری در معنای شهاب». متن
  • تلمود بابلی، رساله حگیگا، برگ ۱۶الف. متن در سفاریا
  • علی محمد صلابی، من آيات الإعجاز العلمي في القرآن الكريم: النجم الثاقب. متن
  • هیئت جهانی اعجاز علمی در قرآن و سنت، صفحه آیه‌های ۱۵ و ۱۶ تکویر. متن

منابع پژوهشی و گزارش‌ها

  • Aristotle, Meteorology, Book I, Part 4, trans. E. W. Webster. Text
  • F. C. Conybeare, “The Testament of Solomon,” The Jewish Quarterly Review 11 (1898). Text
  • NASA, “Meteors and Meteorites: Facts.” Text
  • NASA, “Perseids Meteor Shower.” Text
  • NASA, “Earth’s Atmosphere: A Multi-layered Cake.” Text
  • A. Hewish, S. J. Bell, J. D. H. Pilkington, P. F. Scott and R. A. Collins, “Observation of a Rapidly Pulsating Radio Source,” Nature 217 (1968): 709–713. DOI
  • Gerald Hawting, “Eavesdropping on the heavenly assembly and the protection of the revelation from demonic corruption,” in Self-Referentiality in the Qur’ān, ed. Stefan Wild, Wiesbaden: Harrassowitz, 2006.
  • Patricia Crone, “The Book of Watchers in the Qur’ān,” in The Qur’ānic Pagans and Related Matters, Leiden: Brill, 2016, 183–218. DOI
  • David Cook, “A Survey of Muslim Material on Comets and Meteors,” Journal for the History of Astronomy 30, no. 2 (1999): 131–160. DOI

مطالعه بیشتر در مجموعه کیهان‌شناسی و آفرینش

پایه روشی این مجموعه در چهار نوشته «مبانی و روش نقد اعجاز قرآن» آمده است: اعجاز علمی قرآن چیست؟، قرآن و علم، معیارهای معجزه علمی و خطای پس‌نگرانه در تفسیر قرآن. درباره سقفی که این چراغ‌ها بر آن آویخته‌اند، سقف محفوظ در قرآن را بخوانید.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *