نجات: همه ما از نگاه کسی جهنمی هستیم

حساب ساده‌ای بکنید. شورای فلورانس در سال ۱۴۴۲ به نام کلیسای کاتولیک اعلام کرد هیچ‌کس بیرون از این کلیسا، «نه فقط مشرکان، بلکه یهودیان و بدعت‌گذاران و جداشدگان هم»، سهمی از زندگی جاوید ندارد و به آتش ابدی می‌رود؛ صدقه‌اش هر قدر هم که باشد، حتی اگر خونش را برای نام مسیح ریخته باشد. [۱] اعتراف‌نامه وست‌مینستر، سند پایه کلیساهای پرسبیتری، دو قرن بعد حکم داد کسانی که به دین مسیحی اقرار ندارند نجات نمی‌یابند، «هر قدر هم کوشا باشند» که درست زندگی کنند، و افزود که گفتن خلاف این «بسیار زیان‌بار و نفرت‌انگیز» است. [۲]

در صحیح مسلم پیامبر اسلام سوگند می‌خورد که هیچ یهودی و مسیحی نیست که خبر او را بشنود و بی‌ایمان به آنچه او آورده بمیرد، مگر آنکه از اهل آتش باشد. در سنن ابوداوود امت خود او هفتاد و سه فرقه می‌شود، هفتاد و دو تا در آتش و یکی در بهشت. و در کافی، مهم‌ترین کتاب حدیث شیعه، از امام باقر نقل شده که اگر مردی همه شب‌ها نماز بخواند، همه روزها روزه بگیرد، همه مالش را صدقه بدهد و همه عمر حج برود، ولی ولایت ولی خدا را نشناسد، هیچ حقی بر ثواب خدا ندارد. [۳]

سند راه نجات از نگاه آن چه کسی بیرون می‌ماند
شورای فلورانس، ۱۴۴۲ ماندن در کلیسای کاتولیک مشرک، یهودی، بدعت‌گذار و جداشده؛ حتی شهید راه مسیح
اعتراف‌نامه وست‌مینستر، ۱۶۴۶ برگزیدگی و اقرار به دین مسیحی هر نامسیحی، هر قدر هم درستکار
صحیح مسلم، حدیث ۱۵۳ ایمان به آنچه محمد آورده یهودی و مسیحی‌ای که خبر او را شنیده است
سنن ابوداوود، حدیث ۴۵۹۷ بودن در یک فرقه از هفتاد و سه هفتاد و دو فرقه دیگر مسلمانان
کافی، باب دعائم الاسلام شناختن ولایت امام هر عابد و بخشنده‌ای که آن را نشناسد

حالا خودتان را در این جدول پیدا کنید. اگر کاتولیک نیستید، فلورانس شما را به آتش فرستاده است. اگر کاتولیک هستید، وست‌مینستر و صحیح مسلم فرستاده‌اند. اگر مسلمانید، باید در آن یک فرقه از هفتاد و سه باشید، و هر هفتاد و سه فرقه می‌گویند آن یکی، «فرقه ناجیه»، خودشان‌اند. هیچ انسانی روی زمین نیست که از نگاه چند میلیارد نفر دیگر راه نجات را گم نکرده باشد. این ادعاها نمی‌توانند همه درست باشند. ولی می‌توانند همه غلط باشند.

این مقاله زندگی‌نامه همین وعده است: نجات، یا به زبان کتاب‌های دینی رستگاری، از کجا آمد، چرا بر سر شرطش هیچ‌وقت توافق نشد، مرزش را چه کسانی کشیدند، و چرا این مرز در پنج قرن گذشته این‌همه جابه‌جا شده است.

نجات روزی معنای ساده‌ای داشت

در لایه‌های کهنه کتاب مقدس عبری، نجات چیزی است که با چشم دیده می‌شود. کنار دریا موسی به قوم می‌گوید بایستید و نجات خداوند را ببینید، و منظورش این است که لشکر فرعون همین امروز غرق می‌شود. در کتاب داوران، «نجات‌دهنده» لقب جنگاوری است که قبیله را از چنگ همسایه مهاجم درمی‌آورد. [۴] خطر بیرونی است، زمانش همین حالاست، و اگر نجات نیاید همه می‌فهمند.

قرآن هم بیشتر همین معنا را می‌شناسد. فعل نجات‌دادن در آن ده‌ها بار آمده است و بیشتر درباره نوح و کشتی، لوط و شهرش، موسی و فرعون: رهایی از طوفان و از دشمن. خود واژه «نجات» در کل قرآن فقط یک بار هست، در غافر ۴۱. اما در همان آیه طرف مقابلش «آتش» است، و در سوره صف خدا تجارتی پیشنهاد می‌کند که از «عذابی دردناک» می‌رهاند. [۵] خطر جابه‌جا شده است.

این جابه‌جایی تاریخ دارد. کتاب دانیال، که به داوری بیشتر پژوهشگران در میانه سده دوم پیش از میلاد و زیر آزار آنتیوخوس چهارم نوشته شد، نخستین متن کتاب مقدس عبری است که بی‌ابهام می‌گوید مردگان برمی‌خیزند: گروهی برای زندگی جاوید و گروهی برای ننگ جاوید. [۴] وقتی نجات‌دهنده در این دنیا نیامد، نجات به دنیای بعد حواله شد. با این حواله سه چیز عوض شد. خطر نادیدنی شد. نجات ناآزمودنی شد. و هر دو به حرف کسی بسته شدند که می‌گفت از آن طرف خبر دارد.

ایمان یا عمل؟ دعوایی که هیچ متنی حلش نکرد

اگر خطر پس از مرگ است، راه نجات و رستگاری چیست: درست باورداشتن یا درست زندگی‌کردن؟ عهد جدید هر دو را می‌گوید. پولس می‌نویسد انسان با ایمان عادل شمرده می‌شود، جدا از اعمال شریعت. نامه یعقوب می‌نویسد انسان با اعمال عادل شمرده می‌شود، نه فقط با ایمان، و می‌پرسد اگر به برهنه و گرسنه بگویی «به سلامت برو، گرم و سیر شو» و چیزی به او ندهی، چه سودی دارد. [۶]

لوتر گره را با قیچی باز کرد. در ترجمه آلمانی‌اش از جمله پولس، واژه «تنها» را کنار «ایمان» گذاشت. این واژه در یونانی نیست و خودش هم پذیرفت که نیست. نامه یعقوب را هم در مقدمه سال ۱۵۲۲ «نامه‌ای از کاه» خواند. کاتولیک‌ها و لوتری‌ها تا ۱۹۹۹ صبر کردند تا در بیانیه‌ای مشترک بگویند حرفشان آن‌قدرها هم از هم دور نبوده است: چهارصد و هشتاد و دو سال، با جنگ سی‌ساله در میانه راه. [۷] اگر سرنوشت ابدی انسان‌ها به پاسخ این پرسش بسته است، پاسخ را کسی نوشته که خوانندگان باایمانش پنج قرن بر سر آن یکدیگر را کشتند.

اسلام همین دعوا را در قرن اول خودش داشت، و آنجا پرسش از آغاز این بود که چه کسی را می‌شود کشت. خوارج می‌گفتند ایمان بی‌عمل هیچ است و مسلمانی که گناه کبیره کند کافر شده؛ تندروترین شاخه‌شان، ازارقه، کشتن مسلمانان دیگر را با زن و فرزند روا می‌دانستند. مرجئه برعکس می‌گفتند داوری درباره گناهکار را باید به خدا واگذاشت و هیچ اقرارکننده‌ای را نمی‌شود کافر خواند؛ موضعی که به نوشته بریتانیکا امویان می‌پسندیدند، چون شورش بر حاکم ستمگر را هم کنار می‌گذاشت. معتزله میان این دو «جایگاهی میان دو جایگاه» ساختند. [۸]

حدیث‌های اهل سنت در نهایت کفه ایمان را سنگین کردند. در صحیح بخاری پیامبر به ابوذر می‌گوید هر بنده‌ای که بگوید خدایی جز الله نیست و بر همین بمیرد به بهشت می‌رود. ابوذر سه بار می‌پرسد: حتی اگر زنا کند و دزدی کند؟ و سه بار می‌شنود: «وَإِنْ زَنَى وَإِنْ سَرَقَ»، حتی اگر زنا کند و دزدی کند. بار آخر با این دنباله: به کوری چشم ابوذر. [۹]

روی دیگر سکه در صحیح مسلم است. عایشه درباره ابن‌جدعان می‌پرسد، مردی از روزگار پیش از اسلام که به خویشان می‌رسید و بینوایان را سیر می‌کرد: اینها سودی به حالش دارد؟ پاسخ: سودی ندارد؛ او هیچ روزی نگفت پروردگارا در روز جزا گناهم را ببخش. [۹]

این دو حدیث را کنار هم بگذارید و قاعده روشن می‌شود. دزد و زناکاری که جمله درست را گفته، دیر یا زود می‌رسد. مهمان‌نواز و دستگیری که جمله را نگفته، هرگز. عمل نه لازم است نه کافی؛ عضویت هم لازم است و هم تقریبا کافی. شفاعت هم از همین در وارد می‌شود: به روایت ترمذی، پیامبر می‌گوید شفاعتش برای اهل کبائر امت خودش است. و حتی عمل هم در این حساب از آن خود آدم نیست. در صحیح مسلم آمده: هیچ‌یک از شما را عملش نجات نمی‌دهد. پرسیدند حتی تو را؟ گفت حتی مرا، مگر آنکه خدا مرا در رحمتش بپوشاند. [۱۰]

مرز راه نجات: چه کسی بیرون می‌ماند؟

قرآن درباره مرز دو حرف می‌زند. بقره ۶۲ یهودیان و مسیحیان و صابئان را کنار مومنان می‌نشاند و می‌گوید هر که به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشد و کار شایسته کند، بیمی بر او نیست. آل‌عمران ۸۵ چیز دیگری می‌گوید:

«وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ»

«و هر که جز اسلام، دینی [دیگر] جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود، و وی در آخرت از زیانکاران است.» (آل‌عمران ۸۵، ترجمه فولادوند) [۱۱]

طبری گره را به دو شکل باز می‌کند. از ابن‌عباس نقل می‌کند که آیه دوم پس از آیه اول آمد، یعنی آن را برداشت. و خودش ایمان یهودی و مسیحی را در آیه اول به «تصدیق محمد و آنچه آورده» معنا می‌کند؛ یعنی یهودی و مسیحی نجات می‌یابند، به شرطی که دیگر یهودی و مسیحی نباشند. [۱۱] ماجرای سلمان و یاران پیشینش را، که زمینه همین آیه است، در بهشت: باغ، آب و پاداش آورده‌ایم.

مرز تا کجا می‌رود؟ تا مادر خود پیامبر. در صحیح مسلم آمده: از پروردگارم اجازه خواستم برای مادرم آمرزش بخواهم، اجازه نداد؛ اجازه خواستم قبرش را زیارت کنم، اجازه داد. قرآن قاعده‌اش را هم گفته است: پیامبر و مومنان نباید برای مشرکان آمرزش بخواهند، هرچند خویشاوند باشند (توبه ۱۱۳). [۱۲] آمنه سال‌ها پیش از بعثت پسرش مرد. نه دعوتی شنیده بود و نه چیزی را رد کرده بود. حدیث «پدر من و پدر تو در آتش‌اند» را هم در مقاله جهنم دیده‌ایم.

این سخت‌گیری برای خود مسلمانان هم سنگین بود، و از همان سده‌های میانه برایش راه گریز ساختند. غزالی در «فیصل التفرقه» نوشت رحمت خدا «بیشتر مسیحیان روم و ترکان این روزگار» را هم می‌گیرد: کسی که نام محمد را نشنیده، یا جز بدگویی درباره او نشنیده، معذور است. مرتضی مطهری در بخش پایانی «عدل الهی» همین راه را رفت: دوزخ برای «مقصر» است که حق را شناخت و لج کرد، نه برای «قاصر» که حق به او نرسید یا وارونه رسید. [۱۳]

کلیسای کاتولیک همین مسیر را رسمی‌تر پیمود. همان نهادی که در ۱۴۴۲ یهودی و بدعت‌گذار را به آتش ابدی می‌سپرد، در ۱۹۶۴ در سند «نور ملت‌ها» نوشت کسانی که بی‌تقصیر انجیل را نمی‌شناسند ولی صادقانه خدا را می‌جویند می‌توانند نجات یابند، و در همان بند مسلمانان را نخستین گروه از کسانی شمرد که طرح نجات آنان را هم دربرمی‌گیرد. [۱۴] در این پانصد و بیست و دو سال وحی تازه‌ای نیامد. آنچه عوض شد وجدان انسان‌ها بود، و آموزه دنبالش دوید.

چهار ایراد به نجات با تبصره

این نرم‌شدن را نباید با برابری اشتباه گرفت. واتیکان در سال ۲۰۰۰، با امضای کاردینال راتسینگر، یادآوری کرد که پیروان ادیان دیگر «از نظر عینی در وضعی به‌شدت ناقص‌اند» در قیاس با اهل کلیسا. [۱۴] دیگری پذیرفته می‌شود، اما به‌عنوان عضو ناآگاه و درجه‌دوم همان باشگاه. کسی هم از او نپرسیده که می‌خواهد عضو باشد یا نه.

ایراد دوم را آنی دیلارد در یک گفت‌وگوی سه‌خطی آورده است. اسکیمو از کشیش می‌پرسد: اگر از خدا و گناه خبر نداشتم، به جهنم می‌رفتم؟ کشیش می‌گوید نه، اگر خبر نداشتی نه. اسکیمو می‌پرسد: پس چرا به من گفتی؟ [۱۵] اگر بی‌خبر معذور است، هر مبلغی که خبر می‌برد آدم‌ها را از وضع امن به وضع خطر می‌کشاند. دعوت، که قرار بود راه نجات باشد، تنها چیزی می‌شود که نجات را به خطر می‌اندازد.

ایراد سوم در خود واژه «مقصر» است. خبرداشتن از یک ادعا با دانستن درستی آن یکی نیست. کسی که می‌داند گروهی کتابی را وحی می‌دانند، هنوز نمی‌داند آن کتاب وحی است. ممکن است بخواند، بسنجد و قانع نشود. نظریه برای این آدم جایی ندارد جز اینکه نامش را «معاند» بگذارد؛ یعنی نتیجه‌ای را که باید ثابت کند، در تعریف مخالف جاسازی کرده است.

ایراد چهارم آمار است. مرکز پژوهشی پیو در ۲۰۲۵ از داده‌های ۱۱۷ کشور برآورد کرد که ۹۹ درصد بزرگسالان زیر ۵۵ سالی که مسلمان بار آمده‌اند هنوز مسلمان‌اند، و ۹۹ درصد هندوزادگان هنوز هندو. [۱۶] قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده اینکه کسی راه نجات را در کدام دین پیدا می‌کند، شناسنامه اوست. اگر نجات به باور درست بسته باشد، بیشتر بلیت‌ها در زایشگاه پخش شده است. و بنا بر برآورد دفتر مرجع جمعیت، نزدیک به نیمی از همه انسان‌هایی که تاکنون زاده شده‌اند پیش از سال یک میلادی به دنیا آمدند؛ پیش از آنکه انجیلی یا قرآنی در کار باشد. [۱۶]

قرعه: وقتی خدا نجات را از پیش تقسیم کرده است

یک پاسخ هست که همه این گره‌ها را یکجا می‌برد، و هر دو سنت دیر یا زود به آن رسیده‌اند: نجات را خدا به هر که بخواهد می‌دهد. ژان کالون تعریفش را بی‌تعارف نوشت: همه در شرایط برابر آفریده نشده‌اند؛ برخی برای زندگی جاوید و برخی برای لعنت جاوید از پیش مقرر شده‌اند. [۱۷] قرآن همین را از زبان خود خدا می‌گوید:

«وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَٰكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ»

«و اگر می‌خواستیم، حتما به هر کسی [از روی جبر] هدایتش را می‌دادیم، لیکن سخن من محقق گردیده که: هر آینه جهنم را از همه جنیان و آدمیان خواهم آکند.» (سجده ۱۳، ترجمه فولادوند) [۱۸]

می‌توانست همه را هدایت کند و نکرد، چون قولی داده بود که جهنم را پر کند. اعراف ۱۷۹ می‌گوید بسیاری از جن و انس را «برای دوزخ آفریده‌ایم». و در حدیثی که احمد بن حنبل آورده و ابن‌حجر سندش را صحیح دانسته، خدا مشتی برمی‌گیرد و می‌گوید اینان برای بهشت‌اند و باکی ندارم، و با دست دیگر مشتی دیگر: اینان برای آتش‌اند و باکی ندارم. [۱۸] پرونده‌ای را که پیش از تولد متهم نوشته می‌شود در دادگاه آخرت باز کرده‌ایم.

اگر این درست باشد، بقیه دستگاه نمایش است. ایمان و عمل و دعوت و توبه صحنه‌آرایی نتیجه‌ای است که پیش از بالارفتن پرده معلوم بود. مدافع اینجا معمولا عقب می‌نشیند: عدالت خدا را ما نمی‌فهمیم و در پایان همه چیز منصفانه خواهد بود. اما اگر هر مورد دشوار با عدالتی ناشناخته در آینده حل می‌شود، دیگر هیچ حکمی از این نظریه درنمی‌آید؛ نه درباره جهنمی‌بودن همسایه، نه درباره واجب‌بودن پیروی از این مفتی و آن کشیش. نظریه‌ای که برای جان‌به‌دربردن از نقد همه ادعاهایش را پس می‌گیرد، دیگر چیزی برای گفتن ندارد.

راه نجات چه چیزی می‌فروشد؟

می‌شود پرسید وعده‌ای با این‌همه ناسازگاری چرا دو هزار سال دوام آورده است. چون کالای کم‌مانندی است. خطرش را فروشنده تعریف می‌کند، راهش در انحصار فروشنده است، و تحویل کالا به پس از مرگ خریدار موکول شده است.

سه چیز با آن خریده می‌شود. اول، اطاعت. با معلم معمولی می‌شود مخالفت کرد و کلاس را عوض کرد. مخالفت با صاحب تنها راه نجات، اگر حرفش را باور کرده باشید، قمار بر سر ابدیت است. دوم، مرز. آموزه «فرقه ناجیه» هر اختلاف نظری را به اختلاف بهشتی و جهنمی بدل می‌کند، و از آنجا تا تکفیر و شمشیر، چنان‌که ازارقه نشان دادند، راه کوتاهی است. سوم، جان. به روایت ترمذی شهید با نخستین ریزش خونش آمرزیده می‌شود و می‌تواند هفتاد تن از خویشانش را شفاعت کند. [۱۹] هیچ ارتشی مزدی به این ارزانی به سربازانش نپرداخته است.

نشانه‌اش هم ساده است. هر جا پرسیدید «از کجا می‌دانید؟» و جواب شنیدید «اگر اشتباه کنی چه بر سرت می‌آید؟»، بدانید دلیل تمام شده و فروش شروع شده است.

نجاتی که می‌شود دید

در مرتدین (Mortadin) به این پرسش از سر دیگرش نگاه می‌کنیم. اگر همه نقشه‌های نجات یکدیگر را باطل می‌دانند و هیچ‌کدام نمی‌تواند نشان بدهد که حتی یک نفر را به مقصد رسانده است، عاقلانه نیست که به قید قرعه یکی را برداریم. عاقلانه این است که بپرسیم خطر اصلا از کجا آمده است. خطری که فقط فروشنده داروی آن می‌بیندش، بیماری نیست؛ بازاریابی است.

واژه نجات را می‌شود به معنای اولش برگرداند، همان که کنار دریا معلوم می‌شد آمده یا نیامده. کودکی که واکسن می‌زند از فلج نجات یافته است. زنی که قانون به او حق طلاق می‌دهد، از خانه‌ای که در آن کتک می‌خورد نجات یافته است. کسی که می‌تواند بی‌ترس بگوید «قانع نشدم»، از دادگاه عقیده نجات یافته است. این نجات‌ها شاهد دارند، شکستشان هم معلوم می‌شود، و برای هیچ‌کدام لازم نیست کسی نخست باور کند که بدهکار به دنیا آمده است.

هر پنج ردیف جدول آغاز این مقاله شما را به آتش فرستاده‌اند. هیچ‌کدام دلیلی نیاورده‌اند که آتشی در کار است.

منابع

۱. شورای فلورانس، فرمان Cantate Domino (۱۴۴۲)؛ متن انگلیسی این بند، همراه با فرمان Unam Sanctam (۱۳۰۲) و شورای چهارم لاتران (۱۲۱۵)، در مدخل «Extra Ecclesiam nulla salus» ویکی‌پدیا.

۲. اعتراف‌نامه ایمان وست‌مینستر (۱۶۴۶)، فصل ۱۰، بند ۴، متن در پایگاه کلیسای پرسبیتری ارتدکس.

۳. صحیح مسلم، حدیث ۱۵۳؛ سنن ابوداوود، حدیث ۴۵۹۷ (آلبانی: حسن)، نیز سنن ابن‌ماجه، حدیث ۳۹۹۲؛ کلینی، الکافی، کتاب الایمان و الکفر، باب دعائم الاسلام، حدیث ۵ (مجلسی: صحیح)، متن عربی و ترجمه در Thaqalayn.

۴. کتاب مقدس: خروج ۱۴:۱۳؛ داوران ۳:۹؛ دانیال ۱۲:۲.

۵. قرآن، برای نمونه اعراف ۶۴ (نوح)، انبیاء ۷۴ (لوط) و شعراء ۶۵ (موسی)؛ غافر ۴۱؛ صف ۱۰.

۶. عهد جدید: رومیان ۳:۲۸؛ یعقوب ۲:۱۵ و ۱۶ و ۲:۲۴.

۷. درباره افزودن «allein» به رومیان ۳:۲۸ و دفاع لوتر از آن در «نامه سرگشاده درباره ترجمه» (۱۵۳۰): مدخل «Sola fide» ویکی‌پدیا؛ درباره «نامه‌ای از کاه» در مقدمه عهد جدید (۱۵۲۲): مدخل «Luther’s canon». فدراسیون جهانی لوتری و کلیسای کاتولیک، «بیانیه مشترک درباره آموزه عادل‌شمردگی» (۱۹۹۹)، متن رسمی.

۸. مدخل «Kharijites» ویکی‌پدیا (آموزه خوارج و ازارقه)؛ مدخل «Murjiʾah» بریتانیکا؛ مدخل «Muʿtazilism» ویکی‌پدیا (واصل بن عطا و منزلة بین المنزلتین).

۹. صحیح بخاری، حدیث ۵۸۲۷؛ صحیح مسلم، حدیث ۲۱۴.

۱۰. جامع ترمذی، حدیث ۲۴۳۵؛ صحیح مسلم، حدیث ۲۸۱۶.

۱۱. قرآن، بقره ۶۲؛ آل‌عمران ۸۵. طبری، جامع البیان، ذیل بقره ۶۲.

۱۲. صحیح مسلم، حدیث ۹۷۶؛ قرآن، توبه ۱۱۳.

۱۳. ابوحامد غزالی، فیصل التفرقة بین الاسلام و الزندقة، ترجمه انگلیسی شرمن جکسون: On the Boundaries of Theological Tolerance in Islam، انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۰۲، ص ۱۲۶، به نقل Notre Dame Philosophical Reviews؛ درباره دسته‌بندی غزالی: معرفی کتاب Mohammad Hassan Khalil, Islam and the Fate of Others: The Salvation Question (آکسفورد، ۲۰۱۲) در Marginalia Review. مرتضی مطهری، عدل الهی، بخش «عمل خیر از غیر مسلمان»؛ گزارش دیدگاه او در مقاله «نجات پیروان ادیان و عدل الهی از منظر استاد مطهری».

۱۴. شورای واتیکانی دوم، Lumen Gentium (۱۹۶۴)، بند ۱۶، vatican.va؛ مجمع آموزه ایمان، اعلامیه Dominus Iesus (۲۰۰۰)، بند ۲۲، vatican.va.

۱۵. Annie Dillard, Pilgrim at Tinker Creek، ۱۹۷۴؛ متن نقل‌قول.

۱۶. Pew Research Center، ۲۶ ژوئن ۲۰۲۵، «Globally, 1 in 10 adults under 55 have left their childhood religion»؛ Toshiko Kaneda و Carl Haub، «How Many People Have Ever Lived on Earth?»، Population Reference Bureau، ۲۰۲۲ (حدود ۵۵ میلیارد از ۱۱۷ میلیارد زاده‌شده تا سال یک میلادی).

۱۷. ژان کالون، مبادی دین مسیحی، کتاب سوم، فصل ۲۱، بند ۵، ترجمه انگلیسی در CCEL.

۱۸. قرآن، سجده ۱۳؛ اعراف ۱۷۹؛ نیز هود ۱۱۸ و ۱۱۹. حدیث دو مشت: مسند احمد، حدیث ۱۷۵۹۴؛ ابن‌حجر، الإصابة: «إسناده صحیح»، به نقل الدرر السنیة.

۱۹. جامع ترمذی، حدیث ۱۶۶۳.

مطالعه بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *