خدا چیست؟ ابهام مقدس و خدایی که با هر پرسش عوض میشود
پنج نفر یک جمله میگویند: «من به خدا باور دارم.»
اولی فیزیکدان است و منظورش هماهنگی قانونمند طبیعت است؛ چیزی که نه دعا میشنود و نه کاری به سرنوشت آدمها دارد. دومی فیلسوف است و از موجودی حرف میزند که جزء ندارد، تغییر نمیکند و بیرون از زمان ایستاده است. سومی گمان میکند کسی جهان را راه انداخته و دیگر سراغش نیامده. چهارمی، وقتی هواپیما در چاله هوایی میافتد، با کسی حرف میزند که صدایش را میشنود و میتواند تصمیمش را عوض کند. پنجمی یقین دارد همان خدا سهم ارث دخترش را نصف پسرش تعیین کرده است.
این پنج نفر به یک چیز باور ندارند؛ یک واژه را مشترک به کار میبرند. پرسش «خدا چیست» را معمولا مقدمهای تشریفاتی میدانند که باید زود از آن گذشت و به بحث اصلی، یعنی بودن یا نبودن خدا، رسید. حرف این نوشته در مرتدین (Mortadin) عکس این است: تا وقتی معلوم نباشد خدا چیست، بحث وجودش اصلا شروع نشده است. و مبهم ماندن این واژه اتفاقی نیست. این ابهام مقدس کار میکند: به مدافع اجازه میدهد هنگام استدلال از خدای کمادعای فیلسوف دفاع کند و هنگام فرمان دادن، خدای پرجزئیات شریعت را تحویل بدهد.
فهرست مطالب
- «به خدا باور دارم» یعنی چه؟ عددها واژه را لو میدهند
- خدا چیست؟ پنج جواب که با هم جمع نمیشوند
- تنزیه یا تشبیه: دوراهیای که متکلمان هزار سال در آن ماندهاند
- ابهام مقدس: وقتی پرسیدن بدعت میشود
- دو خدا در یک ذهن
- قلعه و حیاط: خدا هنگام استدلال کوچک میشود و هنگام فرمان بزرگ
- «خدا فراتر از فهم ماست»: قویترین دفاع و جای ترک آن
- شش پرسش پیش از هر بحث
- جمعبندی
- پرسشهای رایج
- منابع
«به خدا باور دارم» یعنی چه؟ عددها واژه را لو میدهند
خاخامی نیویورکی به نام هربرت گلدستاین از آلبرت اینشتین پرسیده بود آیا به خدا باور دارد. اینشتین در ۲۴ آوریل ۱۹۲۹ با تلگرافی به آلمانی جواب داد که به «خدای اسپینوزا» باور دارد، خدایی که خود را در هماهنگی هر آنچه هست نشان میدهد، نه به خدایی که به سرنوشت و کارهای آدمها میپردازد. فردای آن روز نیویورک تایمز تیتر زد: «اینشتین به خدای اسپینوزا باور دارد.»
تیتر دروغ نبود و با این حال هر خواننده مؤمنی را به اشتباه میانداخت. اسپینوزا همان کسی است که جامعه یهودی آمستردام در ۱۶۵۶ با سختترین حکم طرد خود بیرونش کرد. متن حکم جرم را نام نمیبرد، ولی نوشتههای بعدی او نشان میدهد چه چیزهایی را انکار میکرد: خدای مشیتگر، جاودانگی شخصی روح و الهی بودن شریعت. «خدا یا طبیعت» او داوری نمیکند، پاداش نمیدهد و هدفی ندارد. اینشتین با یک واژه مشترک هم به خاخام جواب مثبت داد و هم هر آنچه را خاخام از آن واژه میفهمید کنار گذاشت.
این فقط گرفتاری نابغهها نیست. مرکز پژوهشی پیو در دسامبر ۲۰۱۷ از بیش از ۴۷۰۰ آمریکایی پرسید آیا به خدا باور دارند. هشتاد درصد گفتند بله. بعد پرسید کدام خدا. فقط ۵۶ درصد کل پاسخدهندگان به خدایی باور داشتند که کتاب مقدس وصف میکند و نزدیک یکسوم به «نیرویی برتر» یا نیروی معنوی دیگری اشاره کردند. حتی از میان کسانی که گفته بودند به خدا باور ندارند، نیمی به چنین نیرویی باور داشتند.
نظرسنجی اینترنتی گروه گمان در سال ۲۰۲۰ درباره ایرانیان تصویر تندتری میدهد. در نمونه وزندهیشده این پژوهش ۷۸ درصد گفتهاند به خدا باور دارند، ولی فقط ۳۷ درصد به زندگی پس از مرگ، ۳۰ درصد به بهشت و جهنم و ۲۶ درصد به ظهور منجی؛ و تنها ۳۲ درصد خود را مسلمان شیعه معرفی کردهاند. درباره روش نظرسنجی اینترنتی میشود چونوچرا کرد، ولی شکاف بزرگتر از آن است که با خطای نمونهگیری پر شود: بیش از نیمی از کسانی که میگویند «خدا هست» خدای قرآن را، با دوزخ و حسابرسیاش، در نظر ندارند.
پس وقتی مبلغی میگوید «اکثریت مردم جهان به خدا باور دارند»، آماری را نقل میکند که با جمع زدن خدای اسپینوزا، نیروی کیهانی و الله به دست آمده است. مثل سرشماریای است که همه کسانی را که نامشان «علی» است یک نفر حساب کند. آمار «باور به خدا» تا وقتی نگوید خدا چیست، چیزی را نمیشمارد.
خدا چیست؟ پنج جواب که با هم جمع نمیشوند
در فلسفه دین برای پرسش خدا چیست جواب واحدی در کار نیست و تعریف خدا از مکتبی به مکتب دیگر عوض میشود. آنچه هست چند خانواده از تصورهاست که درست در مهمترین نقطهها با هم ناسازگارند. پنجتای اصلی اینها هستند:
- خدای خداباوری کلاسیک. خدای ابنسینا، ابنمیمون و آکویناس: بسیط، بیتغییر، بیرون از زمان. بنا بر آموزه بساطت، او صفاتش را «ندارد»؛ خودش همان علم و قدرت و هستی خویش است. الوین پلنتینگا، که خودش فیلسوفی مسیحی است، اشکال را صریح گفته: اگر خدا با یک صفت یکی باشد، چیزی انتزاعی و بیاثر است و نمیتواند شخصی باشد که میآفریند.
- خدای شخصوار. خدای دعا و منبر: میشنود، خشمگین میشود، میبخشد، وعده میدهد و حکم قبلی خودش را نسخ میکند (بقره، ۱۰۶). این خدا در زمان است و با بندهاش رابطه دوطرفه دارد، یعنی درست همان چیزهایی که خدای اول نمیتواند داشته باشد.
- خدای دئیسم. آفرینندهای که وحی نفرستاده، معجزه نکرده و دینی نیاورده است. کسی که فقط این خدا را قبول دارد نبوت را رد کرده و در فقه اسلامی کافر است.
- خدای همهخدایی. خدا و جهان یکیاند. دانشنامه فلسفه استنفورد در مدخل اسپینوزا یادآوری میکند که همهخدایی فروکاستگر و خداناباوری درباره آنچه هست یک چیز میگویند و فرقشان فقط در حس و حال است.
- خدا به معنای «خود هستی». پل تیلیش، از پرنفوذترین الهیدانان مسیحی قرن بیستم، نوشت «خدا وجود ندارد»، چون به نظر او خدا موجودی در میان موجودات نیست، و افزود که استدلال کردن برای وجود خدا انکار اوست.
این پنج تعریف خدا پنج توصیف از یک چیز نیستند. خدای اول نمیتواند تغییر کند و خدای دوم حکمش را عوض میکند. خدای سوم حرف نزده و خدای ادیان بیوقفه حرف میزند. خدای چهارم شخص نیست و خدای پنجم، به اقرار صاحبش، «وجود ندارد». کسی که به پرسش خدا چیست یکی از این جوابها را بدهد، چهار جواب دیگر را رد کرده است. با این همه در بحثهای روزمره همه اینها با یک «بله، خدا هست» تأیید میشوند.

هر برهان هم خدای خودش را میآورد. برهان وجوب و امکان اگر کار کند به موجودی «واجب» میرسد، برهان نظم به یک طراح و برهان اخلاقی به یک قانونگذار. هیچکدام نشان نمیدهد این سه یک موجودند و آن موجود همان است که در غار حرا سخن گفت.
تنزیه یا تشبیه: دوراهیای که متکلمان هزار سال در آن ماندهاند
لازم نیست این ناسازگاری را از بیرون به اسلام نسبت بدهیم. قرآن خودش در جواب به اینکه خدا چیست هر دو خدا را در یک جمله کنار هم گذاشته است:
«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ۖ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»
«چیزی مانند او نیست و اوست شنوای بینا.» (شوری، ۱۱؛ ترجمه فولادوند)
نیمه اول هر شباهتی را نفی میکند. نیمه دوم دو صفت میآورد که معنایشان را فقط از گوش و چشم جانداران میشناسیم. این استثنا هم نیست. همین کتاب میگوید خدا آدم را «با دو دستش» آفریده (ص، ۷۵)، «وجه» دارد (الرحمن، ۲۷)، بر عرش قرار گرفته (طه، ۵) و روز قیامت میآید، در حالی که فرشتگان صف به صف ایستادهاند (فجر، ۲۲). همان کتاب میگوید چشمها او را درنمییابند (انعام، ۱۰۳) و جای دیگر از چهرههایی حرف میزند که آن روز «به پروردگارشان مینگرند» (قیامت، ۲۲ و ۲۳).
الهیات اسلامی برای دو سر این دوراهی نام دارد. «تشبیه» یعنی خدا را شبیه آفریدهها دانستن، و هشدار دادهاند که به بتپرستی میرسد. «تعطیل» یعنی خدا را از صفات خالی کردن، و گفتهاند به الحاد میانجامد. معتزله دست و وجه را استعاره گرفتند و به تعطیل متهم شدند. اهل حدیث ظاهر آیات را نگه داشتند و به تشبیه متهم شدند. ابوالحسن اشعری راه سومی پیش گذاشت: دست و وجه و نشستن را به همان معنای ظاهری بپذیر و نپرس چگونه.
راه سوم راهحل نیست؛ اعلام رسمی این است که مسئله حل نمیشود. نزاع هم با آن تمام نشد. ابنتیمیه، که سلفیان امروز او را شیخالاسلام میخوانند، خدای بیجسم و بیمکان فیلسوفان و متکلمان را، به گزارش دانشنامه استنفورد، «در حکم معدوم» میدانست: مفهومی که فقط در ذهن هست. عالمان رقیب هم خدای او را، که بالای عرش است و به اراده خود پیدرپی سخن میگوید، جسمانگاری شمردند؛ در ۱۳۰۶ میلادی در قاهره به همین اتهام محکومش کردند و هجده ماه به زندان انداختند. هر طرف خدای طرف دیگر را یا بت میدید یا هیچ.
دیوید هیوم همین بنبست را در «گفتوگوهایی درباره دین طبیعی» بی هیچ اشارهای به کلام اسلامی صورتبندی کرد. کلئانتس خدا را ذهنی شبیه ذهن انسان میداند و دمئا او را یکسره درکناشدنی. هیوم این دو را به جان هم میاندازد: خدای اولی آنقدر انسانی است که از خدایی میافتد، و خدای دومی آنقدر ناشناخته است که مدافعش با شکاک و ملحد فرقی ندارد. پس دوراهی تنزیه و تشبیه اختلاف سلیقه دو فرقه نیست؛ از ساختار خود مفهوم میآید. هر چه خدا را شناختنیتر کنی، انسانیتر و نقدپذیرتر میشود. هر چه متعالیترش کنی، تهیتر.
خواننده فارسیزبان معمولا این تنش را نمیبیند، چون پیش از آنکه به او برسد در ترجمه حل شده است. عربی میگوید «بِيَدَيَّ»، با دو دستم؛ ترجمه رایج فارسی مینویسد «به دستان قدرت خویش». عربی میگوید «وَجْهُ رَبِّكَ»، روی پروردگارت؛ ترجمه مینویسد «ذات». «اسْتَوَىٰ» هم «استیلا یافته» شده است. و وقتی متن میگوید پروردگارت آمد، ترجمه واژهای در قلاب میافزاید:
«وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا»
«و [فرمان] پروردگارت و فرشته[ها] صفدرصف آیند.» (فجر، ۲۲؛ ترجمه فولادوند)
مترجم دروغ نگفته است؛ تأویل کرده، یعنی از میان دو خدای متن یکی را برای خواننده برگزیده است. خدای فرمانروا و تختنشین متن اصلی را در رب، ملک، عرش: تصویر فرمانروا در زبان خداشناسی دنبال کردهایم.
ابهام مقدس: وقتی پرسیدن بدعت میشود
در هر رشته دیگری ابهام عیب است و باید برطرف شود. در الهیات، درست در جواب به اینکه خدا چیست، به آن مقام دادهاند. مشهورترین سندش جوابی است که از مالک بن انس، پیشوای مذهب مالکی، نقل میکنند. مردی از او پرسید خدا «چگونه» بر عرش قرار گرفته است. به روایت بیهقی، مالک گفت:
«الِاسْتِوَاءُ غَيْرُ مَجْهُولٍ، وَالْكَيْفُ غَيْرُ مَعْقُولٍ، وَالْإِيمَانُ بِهِ وَاجِبٌ، وَالسُّؤَالُ عَنْهُ بِدْعَةٌ.»
استوا نامعلوم نیست، چگونگیاش به عقل درنمیآید، ایمان به آن واجب است و پرسیدن از آن بدعت.
چهار جمله است و یک دستگاه کامل. اول: این واژه معنا دارد. دوم: معنایش را نمیشود فهمید. سوم: باید به آن ایمان بیاوری. چهارم: حق نداری بپرسی. این جواب بیش از دوازده قرن است که در کتابهای عقاید به عنوان الگوی ادب در برابر خدا نقل میشود. اگر پزشکی درباره دارویی همین چهار جمله را بگوید، پروانهاش را باطل میکنند.
قرآن زمینه این دستگاه را خودش فراهم کرده است. درباره خدا میگوید:
«لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ»
«در آنچه [خدا] انجام میدهد چون و چرا راه ندارد، و[لی] آنان [=انسانها] سؤال خواهند شد.» (انبیا، ۲۳؛ ترجمه فولادوند)
و درباره خودش اعلام میکند که بخشی از آیاتش «متشابه» است، یعنی معنای روشنی ندارد، و بیدرنگ تکلیف کسانی را که دنبال معنای آنها میروند روشن میکند:
«فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ ۗ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ ۗ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ»
«اما کسانی که در دلهایشان انحراف است برای فتنهجویی و طلب تأویل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پیروی میکنند، با آنکه تأویلش را جز خدا و ریشهداران در دانش کسی نمیداند. [آنان که] میگویند: ‹ما بدان ایمان آوردیم …›» (آلعمران، ۷؛ ترجمه فولادوند)
متن دو گروه میسازد. گروه اول میپرسند این آیهها چه میگویند، و تشخیصشان «انحراف در دل» است. گروه دوم میگویند ایمان آوردیم، و لقبشان «ریشهدار در دانش». طنز ماجرا این است که خود همین آیه هم متشابه از آب درآمده است. اگر پس از «إِلَّا اللَّهُ» مکث کنی، تأویل را فقط خدا میداند. اگر مکث نکنی، راسخان در علم هم میدانند، و ترجمه بالا همین خوانش را برگزیده است. بسیاری از مفسران سنی خوانش اول را پذیرفتهاند و مفسران شیعه خوانش دوم را، چون امامان را مصداق راسخان میدانند. آیهای که قرار بود تکلیف ابهام را روشن کند، بر سر یک وقف، دو مذهب را از هم جدا کرده است.
ابهام مقدس سه کار میکند. نقد را از کار میاندازد، چون هر اشکالی با «تو معنایش را نفهمیدهای» جواب میگیرد. پرسشگر را بیمار معرفی میکند، چون پرسیدن نشانه کژی دل است. و از همه مهمتر قدرت میسازد: وقتی متن روشن نیست، کسی باید بگوید متن چه میگوید، و آن کس هر که باشد از خود متن بانفوذتر است. مفتی، مرجع تقلید و مفسر رسمی همه در همین فاصله میان متن مبهم و حکم قطعی نشستهاند. اگر تعریف خدا روشن بود، سخنگو لازم نداشت. سازوکار اجتماعی این اقتدار را در دین و کنترل اجتماعی باز کردهایم.
سنتهای الهیاتی ابهام مقدس را عیب ندانستهاند؛ به آن بالیدهاند. ابنمیمون، فیلسوف یهودی قرن دوازدهم، میگفت درباره خدا فقط میتوان گفت چه نیست، واژههایی مثل «دانا» و «توانا» درباره خدا و انسان فقط اشتراک لفظی دارند و بالاترین ستایش سکوت است. در خطبه نخست نهجالبلاغه آمده است: «وَكَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ»؛ کمال اخلاص برای او نفی صفات از اوست.
کنت سیسکین در مدخل ابنمیمون دانشنامه استنفورد میپذیرد که چنین خدایی برای نمازگزار معمولی «بیش از حد رقیق» است. رقیق تعبیر مؤدبانهای است. موجودی که هیچ صفتی ندارد با هیچ فرقی ندارد، و همین موجود بیصفت قرار است فردا درباره پوشش زنان و سهم ارث نظر قطعی داشته باشد.
دو خدا در یک ذهن
تا اینجا از اختلاف میان آدمها و فرقهها گفتیم. آزمایشی از دهه نود میلادی نشان میدهد همین دوگانگی درون سر یک نفر هم هست. جاستین بارت و فرانک کیل، دو روانشناس شناختی، باورهای اعلامشده دانشجویان درباره خدا را با تصوری سنجیدند که همان دانشجویان هنگام فهمیدن و بازگفتن داستان به کار میبردند. در پرسش مستقیم، جوابها مطابق الهیات رسمی بود: خدایی نامحدود و دانای مطلق. در بازگویی داستان، خدا ناخواسته آدم شده بود. دانشجویان بی آنکه متوجه باشند داستان را طوری تحریف میکردند که خدای آن محدودیتهای انسانی داشته باشد.
بارت بعدها نام این شکاف را «درستی الهیاتی» گذاشت. آدمها یک خدای کتابی دارند که هنگام جواب دادن به پرسشنامه و مناظره احضار میشود، و یک خدای شهودی که هنگام دعا، ترس و قصه به کار میافتد. اولی بیمکان و بیزمان است. دومی کسی است آن بالا که حواسش به توست. یک نفر به پرسش خدا چیست دو جواب میدهد، بسته به اینکه کجا و چه وقت از او بپرسی. این یافته نشان میدهد چرا جابهجایی میان دو خدا اینقدر روان انجام میشود و چرا خود مؤمن معمولا آن را نمیبیند: فریب آگاهانه نیست، عادت ذهن است. ریشههای این عادت را در مغز انسان و باور به خدا و خدا بهعنوان پدر آسمانی بررسی کردهایم.
قلعه و حیاط: خدا هنگام استدلال کوچک میشود و هنگام فرمان بزرگ
نیکلاس شکل، فیلسوف دانشگاه کاردیف، در مقالهای در سال ۲۰۰۵ برای یک ترفند رایج نامی از معماری قرون وسطا وام گرفت. بعضی قلعههای آن دوره دو بخش داشتند: برجی سنگی بر فراز تپه که دفاع از آن آسان و ماندن در آن سخت بود، و حیاطی وسیع و آباد در پایین که زندگی در آن خوش و دفاع از آن ناممکن بود. اهل قلعه در حیاط زندگی میکردند و هر وقت دشمن میرسید به برج پناه میبردند. دشمن که میرفت، برمیگشتند.
واژه «خدا» همینطور به کار میرود و جواب به خدا چیست همین دو طبقه را دارد. برج، خدای فیلسوفان است: «علتی برای جهان»، «بنیاد هستی»، «چیزی فراتر از ماده». این ادعاها آنقدر کممحتوایند که رد کردنشان دشوار است و زندگی با آنها هم بیفایده، چون نه نماز میخواهند و نه حجاب. حیاط، خدای شریعت است: کسی که از ازدواج تو، خوراک تو، ارث تو و عقیده همسایهات خبر دارد و درباره همه نظر داده است.
مؤمن در حیاط زندگی میکند. وقتی منتقد از رنج کودکان یا عذاب ابدی میپرسد، به برج میرود: «ما که نمیتوانیم ذات خدا را بفهمیم.» منتقد که ساکت شد، پایین میآید و دوباره با اطمینان کامل میگوید خدا درباره ارتداد چه حکمی داده است. صورت منطقی این رفتوآمد چنین است:
- جهان به توضیح نیاز دارد.
- پس بنیادی برای جهان هست.
- نام آن بنیاد خداست.
- پس باید از احکام اسلام اطاعت کرد.
«خدا» در گام سوم برچسبی است روی یک مجهول. در گام چهارم همان واژه صاحب علم، اراده، پیامبر، کتاب و حق فرمانروایی شده است. هیچ مقدمهای این داراییها را به او نداده؛ واژه عوض نشده و شنونده گمان کرده موضوع هم عوض نشده است. منطقدانان به این کار مغالطه اشتراک لفظ میگویند، و ابهام مقدس بدون آن دوام نمیآورد.
فاصله گام سوم تا چهارم را در از خدای فلسفه تا الله قرآن پله به پله شمردهایم. اینکه اصلا میشود برای واژهای با معنای شناور برهان آورد یا نه، موضوع اثبات وجود خدا؛ آیا میتوان چیزی تعریفنشده را اثبات کرد؟ است.
«خدا فراتر از فهم ماست»: قویترین دفاع و جای ترک آن
مدافع هوشمند اینجا اعتراض میکند، و اعتراضش را باید در قویترین شکلش شنید. برای حرف زدن درباره چیزی لازم نیست ذاتش را کامل بشناسیم. فیزیکدانها از ماده تاریک حرف میزنند بی آنکه بدانند از چه ساخته شده است. توماس آکویناس هم راه میانهای پیش گذاشته بود: صفات خدا نه به همان معنای انسانی به کار میروند و نه به معنایی یکسره بیگانه؛ «به تمثیل» به کار میروند، یعنی با حفظ هستهای از معنا. پس چرا از مؤمن بخواهیم دقیق بگوید خدا چیست؟
نیمی از این اعتراض درست است. شناخت ناقص مانع بحث نیست، و کسی که میگوید هر چه تعریف کامل ندارد بیمعناست زیادهروی کرده است. نیم دیگرش سه جا ترک میخورد.
اول، ماده تاریک را با نقشش تعریف کردهاند: جرمی که نور نمیدهد و اثر گرانشی مشخصی دارد که میشود اندازهاش گرفت. اگر آن اثر پیدا نمیشد، فرضیه کنار میرفت. ناشناخته بودن ذات یک چیز با نامشخص بودن ادعا درباره آن فرق دارد، و خدا به هر دو معنا مبهم است.
دوم، ناشناختنی بودن خدا گزینشی به کار میرود. وقتی میپرسی چرا کودکی با سرطان میمیرد، خدا فراتر از فهم است و حکمتش پنهان. وقتی میپرسی نظرش درباره همجنسگرایی، موسیقی یا ازدواج زن مسلمان با مرد مسیحی چیست، همان خدا ناگهان کاملا فهمیدنی میشود و ریز نظرش در رسالهها آمده است. نمیشود ذهنی را هم آنقدر بیگانه دانست که عدالتش به عدالت ما نماند، و هم آنقدر آشنا که فهرست خواستههایش را از بر باشیم.
سوم، تمثیل وقتی کار میکند که بگویی کدام بخش معنا حفظ شده است. آنتونی فلو در ۱۹۵۰ این را با مثالی گفت که هنوز جواب نگرفته است. میگویند خدا ما را دوست دارد، آنطور که پدری فرزندانش را. بعد کودکی را میبینیم که از سرطان بیدرمان گلو میمیرد. پدر زمینیاش برای نجات او به هر دری میزند و پدر آسمانی هیچ نشانهای از نگرانی نشان نمیدهد. آنوقت قید میزنند: محبت خدا «صرفا محبتی انسانی نیست»، «محبتی است درکناشدنی». فلو میپرسد پس از این همه قید چه چیزی از ادعای اول مانده است. به تعبیر او فرضیهای جسورانه ذرهذره کشته میشود، با «مرگ از هزار قید».
معیار ساده است: صفتی که چیزی را کنار نگذارد چیزی نمیگوید. اگر «خدا عادل است» هم با پاداش دادن به نیکوکار سازگار باشد و هم با سوزاندن همیشگی کسی که در خانوادهای غیرمسلمان به دنیا آمده، «عادل» دیگر خبری نمیدهد. کسی که میخواهد واژههای «مهربان» و «عادل» را نگه دارد باید پیامدهایشان را هم بپذیرد، از جمله پاسخ دادن به مسئله شر. کسی که پیامدها را نمیپذیرد باید واژهها را پس بدهد.
شش پرسش پیش از هر بحث
دفعه بعد که کسی گفت «خدا هست»، پیش از موافقت یا مخالفت بپرسید خدا چیست، و آن را به این شش صورت بپرسید:
- کدام خدا؟ بنیادی غیرشخصی، آفرینندهای بیوحی، ذهنی که دعا میشنود، یا الله قرآن با همه احکامش؟
- کدام صفتها حذفشدنی نیستند؟ اگر علم یا خیرخواهی یا اراده را بردارم، هنوز از همان خدا حرف میزنیم؟
- هر صفت چه چیزی را ممنوع میکند؟ «مهربان» با کدام رویداد ناسازگار است؟ اگر جواب «هیچ» است، واژه خالی است.
- دلیلت کدام بخش ادعا را میپوشاند؟ وجود یک علت، آگاهی آن علت، خیرخواهیاش، یا سخن گفتنش با مردی در مکه؟
- این را از کجا میدانی؟ اگر ذات خدا ناشناختنی است، خواستههایش از چه راهی به تو رسیده و آن راه را چطور سنجیدهای؟
- تعریف خدا از اول بحث تا آخرش ثابت مانده؟ اگر میان راه عوض شد، کدام ادعای قبلی پس گرفته شده است؟
این پرسشها علیه خدا نیستند؛ علیه ابهاماند. هر تعریف خدا که روشن باشد میتواند از آنها بگذرد و بعد با دلیل و شاهد سنجیده شود. تصوری که نتواند بگذرد هنوز به مرحله سنجیدن نرسیده است.
جمعبندی: خدا چیست، پیش از آنکه بپرسیم هست یا نیست
جواب صادقانه به پرسش خدا چیست این است: یک واژه و دستکم پنج مفهوم ناسازگار، که الهیدانان خودشان قرنهاست بر سر آنها یکدیگر را به بتپرستی و الحاد متهم میکنند. قرآن هر دو قطب را در یک آیه آورده، متکلمان برای هر قطب یک نام اتهام ساختهاند و جواب نهایی سنت این بوده است: بپذیر و نپرس.
ابهام مقدس نقص فنی نیست که روزی برطرف شود. اگر خدا فقط خدای فیلسوفان بود، کسی به خاطرش روزه نمیگرفت و هیچ حکومتی به نامش حکم نمیداد. اگر فقط خدای شریعت بود، با همان پرسش اول درباره دست و عرش و خشم، انسانی بودنش آشکار میشد. دین به هر دو نیاز دارد و به اینکه کسی فرقشان را نبیند. کار نقد نشان دادن همین فرق است: خدایی که از آن دفاع میکنند همان خدایی نیست که به نامش فرمان میدهند، و دلیلی که برای اولی میآورند به دومی نمیرسد. تا مدافع روشن نگفته باشد خدا چیست، نه چیزی برای پذیرفتن هست و نه چیزی برای رد کردن.
پرسشهای رایج درباره اینکه خدا چیست
خدا چیست و چرا تعریف خدا یکی نیست؟
واژه خدا دستکم به پنج چیز متفاوت گفته میشود: موجود بسیط و بیتغییر فیلسوفان، شخص شنوا و پاسخگوی دعا، آفریننده بیوحی دئیستها، کل طبیعت، و «خود هستی». این تصورها صفات متناقض دارند، مثل تغییرناپذیر و تغییرپذیر یا شخص و غیرشخص، پس هیچ تعریف واحدی همه را نمیپوشاند.
آیا روشن نبودن اینکه خدا چیست ثابت میکند خدا وجود ندارد؟
نه. ابهام یک ادعا آن را نادرست نمیکند؛ بررسیناپذیرش میکند. نتیجه این است که روشن کردن ادعا بر عهده مدعی است و تا آن زمان نه تأیید ممکن است و نه رد. تصورهای مشخص، مثل خدای توانا و خیرخواه مطلق، را میتوان سنجید و رد کرد؛ همان کاری که مسئله شر میکند.
مگر قرآن روشن نگفته است خدا چیست؟
قرآن صفات زیادی میشمارد، ولی از دو دسته که با هم نمیخوانند: «چیزی مانند او نیست» در کنار دست، وجه، عرش، خشم و آمدن. خود قرآن در آیه ۷ آلعمران میپذیرد که بخشی از آیاتش متشابه است، و مسلمانان بر سر معنای همین صفات به معتزله، اشاعره، اهل حدیث و فیلسوفان تقسیم شدهاند.
فرق خدای فیلسوفان با خدای ادیان چیست؟
خدای فیلسوفان نتیجه یک استدلال است: علت نخستین، واجبالوجود، بنیاد هستی. خدای ادیان گوینده یک متن است: فرمان میدهد، خشمگین میشود، پیامبر میفرستد و قانون ارث وضع میکند. هیچ برهان فلسفی شناختهشدهای اولی را به دومی نمیرساند.
منابع
- قرآن: شوری ۱۱، ص ۷۵، الرحمن ۲۷، طه ۵، فجر ۲۲، انعام ۱۰۳، قیامت ۲۲ و ۲۳، انبیا ۲۳، آلعمران ۷ و بقره ۱۰۶؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.
- ابوبکر بیهقی، الأسماء والصفات، روایت پاسخ مالک بن انس درباره استوا؛ متن روایتها در المکتبة الشاملة.
- نهجالبلاغه، خطبه ۱.
- Pew Research Center, “When Americans Say They Believe in God, What Do They Mean?”، ۲۵ آوریل ۲۰۱۸.
- GAMAAN, “Iranians’ Attitudes Toward Religion: A 2020 Survey Report”، ۲۰۲۰.
- Walter Isaacson, Einstein: His Life and Universe، ۲۰۰۷؛ گزارش نیویورک تایمز، ۲۵ آوریل ۱۹۲۹، با تیتر “Einstein Believes in ‘Spinoza’s God’”.
- Steven Nadler, “Baruch Spinoza”, Stanford Encyclopedia of Philosophy، بازبینی ۲۰۲۳.
- William F. Vallicella, “Divine Simplicity”, Stanford Encyclopedia of Philosophy، بازبینی ۲۰۲۳.
- Robert R. N. Ross, “The Non-Existence of God: Tillich, Aquinas, and the Pseudo-Dionysius”، Harvard Theological Review 68(2)، ۱۹۷۵؛ نقل از Paul Tillich, Systematic Theology، ج ۱.
- Encyclopaedia Britannica، مدخلهای Tashbīh و Taʿṭīl.
- Jon Hoover, “Ibn Taymiyya”, Stanford Encyclopedia of Philosophy، ۲۰۲۴ (بخشهای ۱ و ۲).
- Anders Kraal, “Hume on Religion”, Stanford Encyclopedia of Philosophy، بازبینی ۲۰۲۴.
- Kenneth Seeskin, “Maimonides”, Stanford Encyclopedia of Philosophy، بازبینی ۲۰۲۴.
- Justin L. Barrett and Frank C. Keil, “Conceptualizing a Nonnatural Entity: Anthropomorphism in God Concepts”، Cognitive Psychology 31(3)، ۱۹۹۶.
- Justin L. Barrett, “Theological Correctness: Cognitive Constraint and the Study of Religion”، Method & Theory in the Study of Religion 11(4)، ۱۹۹۹.
- Nicholas Shackel, “The Vacuity of Postmodernist Methodology”، Metaphilosophy 36(3)، ۲۰۰۵.
- Antony Flew, “Theology and Falsification”، نخستین انتشار در University، ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۱.
- Thomas Aquinas, Summa Theologiae، بخش اول، پرسش ۱۳، بند ۵.
ادامه مجموعه مفهوم خدا و نقد وجود خدا
- اثبات وجود خدا؛ آیا میتوان چیزی تعریفنشده را اثبات کرد؟
- از خدای فلسفه تا الله قرآن؛ هفت پلهای که هیچ برهانی بالا نمیرود
- نقد برهان وجودی؛ چرا تعریف خدا، وجود خدا را ثابت نمیکند؟
- نقد برهان نخستین علت؛ چرا علت جهان، خدا را ثابت نمیکند؟
- رحمان و رحیم یا قهار و منتقم؟
- چرا انسان خدا میسازد؟ روانشناسی باور به خدا از ترس تا ذهن جستوجوگر

6 دیدگاه
[…] مطلب اول: خدا دقیقاً چیست؟ [لینک] […]
[…] مطلب اول: خدا دقیقاً چیست؟ [لینک] […]
[…] مطلب اول: خدا دقیقاً چیست؟ [لینک] […]
[…] مطلب اول: خدا دقیقاً چیست؟ [لینک] […]
[…] پس از آن فقط استدلالهای فلسفی میمانند، که حسابشان را در مجموعه نقد برهانهای وجود خدا جداگانه رسیدهایم، از نقد برهان نخستین علت تا نقد برهان نظم. و پیش از همه آنها باید روشن شود درباره چه چیزی حرف میزنیم: خدا چیست؟ […]
[…] واژه خدا چطور میان این تصورها جابهجا میشود موضوع خدا چیست؟ ابهام مقدس و خدایی که با هر پرسش عوض میشود […]