قرآن در تاریخ انسان: سی‌ونه پرونده، یک الگو

حدود ۸۰۰ پیش از میلاد، کسی در صحرای سینا روی خمره‌ای می‌نویسد: «یهوه و اشره او». حدود ۵۲۰ پیش از میلاد، داریوش بر صخره بیستون می‌نویسد که به خواست اهورامزدا شاه است. حدود ۴۰۷ پیش از میلاد، دریاسالاری اسپارتی در سارد از باغ دیوارکشیده شاهزاده‌ای ایرانی دیدن می‌کند و یونانی‌ها نام چنین باغی را «پارادیسوس» می‌نویسند. حدود ۱۶۵ پیش از میلاد، کتاب دانیال برای نخستین بار در کتاب مقدس عبری آشکارا می‌گوید مردگان برمی‌خیزند. حدود ۲۰۰ میلادی، ربی‌ها می‌نویسند کشتن یک نفر مثل نابودکردن جهانی است. در ۵۴۸ میلادی، ابرهه کتیبه سد مارب را با نام «رحمنان» آغاز می‌کند. و حدود ۶۱۰ میلادی، مردی در مکه می‌گوید این‌ها را از آسمان شنیده است.

این هفت تاریخ از هفت مقاله مجموعه «زندگی‌نامه باورها» برداشته شده است. مجموعه با پرسش ساده‌ای شروع شد: باورهایی که قرآن حقیقت ازلی می‌نامد، پیش از قرآن کجا بودند؟ سی‌ونه پرونده باز کردیم، از نام خدا تا جهت نماز. این مقاله چهلم حساب آخر است: چه پیدا شد، چه پیدا نشد، و جای قرآن در تاریخ انسان کجاست.

فهرست مطالب

قرآن در تاریخ انسان: سیاهه سی‌ونه پرونده

خلاصه هر پرونده یک یا دو جمله است. سند هر جمله در مقاله خودش آمده و این‌جا تکرار نمی‌شود.

نام‌های خدا پیش از قرآن روی سنگ بود

عرب‌ها «الله» را پیش از محمد می‌شناختند. کتیبه‌های صفایی او را آفریننده می‌خوانند، و پدر و عموی پیامبر، عبدالله و عبدالعزی، دو برادر با نام دو خدا بودند (الله پیش از قرآن). این نام با «ال» اوگاریتی هم‌ریشه است، خدایی با همسر و هفتاد پسر که لوح‌هایش در ۱۹۲۸ از خاک سوریه درآمد (ال، الوه و الله). «الرحمن» نام خدای یگانه جنوب عربستان بود و نماینده قریش در حدیبیه گفت چنین نامی نمی‌شناسد (الرحمن).

لات، عزی و منات قرن‌ها دعا و نذر و کتیبه داشتند. پنج خدای قوم نوح خدایان شناخته‌شده عربستان‌اند که داستان آن‌ها را به پیش از طوفان برده است. خدای یک جماعت، گاهی با امپراتوری و گاهی با شکست، خدای جهان شد، و رب و ملک و عرش از دربار شاهان به آسمان رفت.

جهان نادیدنی ساکنانش را از همسایه‌ها گرفت

شیطان در متن‌های عبری اول اسمی عام بود، به معنای خصم، و بعد شخص شد تا کارهای ناخوشایند از گردن خدا برداشته شود (ابلیس و شیطان). جن‌ها پیش از اسلام نگهبان و پرستیدنی بودند و قرآن فقط رتبه‌شان را پایین آورد (جن). فرشتگان در بدر پیروزی را توضیح می‌دهند و در احد غایب‌اند. نام جبرئیل فقط سه بار و فقط در آیه‌های مدنی آمده است. هاروت و ماروت از جهان جادوی بابل می‌آیند. و روح، که قرآن تعریفش نمی‌کند، امروز در قانون مجازات ایران دیه جنین را معلوم می‌کند.

وحی، معجزه و کیهان به اندازه زمانه خود بودند

وحی به اعتراض شنوندگان جواب می‌داد و با پیشنهاد اطرافیان اصلاح می‌شد. در سال مرگ محمد دست‌کم پنج نفر در عربستان ادعای پیامبری داشتند و داوری را شمشیر کرد. قرآن در برابر درخواست معجزه می‌گوید پیامبر فقط بشر است؛ سنت بعدی برای همان پیامبر بیش از هزار معجزه شمرد. برکت و چشم‌زخم باورهای کهن منطقه‌اند که حدیث و فقه رسمی‌شان کرد. شش روز آفرینش همان هفته یهودی است، و هفت آسمان همان هفت جرم سرگردانی که چشم بی‌ابزار می‌بیند.

آخرت تکه‌تکه سر هم شد

بهشت باغ دیوارکشیده شاهان ایران است، با رودهایی که پیش‌تر در متن‌های مسیحی جاری بود. هفتادودو حوری در قرآن نیست و بعدها اضافه شد. جهنم نام دره‌ای کنار اورشلیم است. ابدی بودن عذاب را حتی ابن تیمیه و ابن قیم نتوانستند با رحمت خدا جور کنند. رستاخیز بدن در کتاب مقدس عبری دیر و وسط یک بحران سیاسی پیدا می‌شود. ترازوی دادگاه آخرت را مصریان نزدیک دو هزار سال پیش از قرآن کشیده بودند.

شفاعت انحصاری شد و بعد دوباره میان واسطه‌ها تقسیم شد. وعده نزدیک بودن پایان جهان عملی نشد و معنایش را عوض کردند. یأجوج و مأجوج از حزقیال تا افسانه اسکندر سفر کرده بودند. مهدی ریشه قرآنی ندارد. پرونده‌های «گناه» و «نجات» هم نشان دادند بدهی به خدا و انحصار رستگاری چطور ساخته شد.

آیین‌ها صاحب عوض کردند

شش پرونده آخر سراغ بدن رفت. کعبه خانه‌ای بود که بارها ساخته شد و نیای ابراهیمی‌اش دیر رسید. طواف و سعی و وقوف ماندند و خدایانشان عوض شدند. قربانی ادامه یافت، با اینکه قرآن می‌گوید خونش به خدا نمی‌رسد. حکم روزه چهار بار ویرایش شد. شمار نمازها و رکعت‌ها در قرآن نیست. و قبله، به گفته خود آیه، برای خشنودی پیامبر عوض شد. مقاله سی‌ونهم آخرین سنگر را آزمود: این دفاع که همه این پیشینه‌ها «تصدیق کتاب‌های پیشین» است.

الگو: هر جا می‌شد آزمود، نتیجه زمینی بود

قرآن خودش آزمونی پیشنهاد کرده است:

«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ۚ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا»

«آیا در [معانی] قرآن نمی‌اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعا در آن اختلاف بسیاری می‌یافتند» (نسا ۸۲، ترجمه فولادوند)

این مجموعه دعوت را پذیرفت، با یک فرق: فقط دنبال ناسازگاری درونی نگشتیم و پرسیدیم متنی که از بیرون تاریخ آمده باشد چه نشانه‌ای باید داشته باشد. سی‌ونه نمونه هم گزینشی نبود. تقریبا همه ستون‌های جهان‌بینی قرآن را پوشاند: خدا، موجودات نادیدنی، وحی، آفرینش، مرگ، داوری، عبادت.

دو توضیح روی میز است. اولی می‌گوید قرآن را انسانی در حجاز قرن هفتم پدید آورد که همسایگان یهودی و مسیحی داشت و در جهانی از افسانه و آیین و سیاست قبیله‌ای زندگی می‌کرد. دومی می‌گوید نویسنده بیرون از زمان است و همه چیز را می‌داند. این دو توضیح پیش‌بینی‌های متفاوتی دارند.

اگر اولی درست باشد، باید دانش متن دانش همان قرن باشد، جغرافیایش همان منطقه، دشمنانش همان دشمنان، و آرزوهایش آرزوهای همان مردم. داستان‌هایش باید همان‌هایی باشد که در آن محیط می‌گشت، با همان افزوده‌ها و همان اشتباه‌ها. احکامش باید با وضع گوینده‌اش بالا و پایین برود. اگر دومی درست باشد، دست‌کم یک بار باید چیزی از این قاب بیرون بزند: خبری که هیچ‌کس در آن روزگار نمی‌توانست داشته باشد، یا حکمی که از افق اخلاقی زمانه‌اش جلوتر باشد.

در سی‌ونه پرونده، پیش‌بینی اول هر بار درست درآمد و پیش‌بینی دوم هیچ بار. آسمان هفت طبقه است چون چشم هفت جرم سرگردان می‌دید. بهشت باغ و جوی است چون بیابان‌نشین آب می‌خواست. داستان‌ها از میدراش و انجیل‌های غیررسمی می‌آیند، نه از تورات و انجیل. قبله روزی عوض می‌شود که سیاست مدینه عوض شده است. هیچ‌کدام از این‌ها به تنهایی حکم نهایی نیست. با هم که جمع شوند، فرضیه نویسنده دانای کل را بیکار می‌کنند: چیزی نمانده که فقط او بتواند توضیحش دهد.

یک نشانه دیگر هم هست که در طول مجموعه بارها دیده شد. همان فرایندی که پیش از قرآن باور می‌ساخت، پس از قرآن هم بی‌وقفه کار کرد. هفتادودو حوری، هزار معجزه، مهدی، قصه زهره و هاروت و ماروت، شمار نمازها، همه پس از بسته شدن متن اضافه شدند، به دست آدم‌هایی که نامشان را می‌دانیم. اگر متن قرآن از جنس دیگری بود، باید میان آن و این افزوده‌ها درزی دیده می‌شد. درزی نیست. یک فرایند پیوسته است که سنت وسطش خطی کشیده و یک طرف را آسمانی نامیده است.

چهار جهشی که هر بار تکرار شد

در هر پرونده، دفاع دینی برای رسیدن از مدرک به نتیجه ناچار بود از روی یکی از این چهار فاصله بپرد.

از قدمت نام به وجود صاحب نام. «الله» کهن است، «ال» کهن‌تر. این را کتیبه‌ها نشان می‌دهند. ولی کتیبه‌ها فقط می‌گویند مردمی این نام را صدا می‌زدند. لات هم کتیبه دارد. معیاری که لات را «نامی که خودتان گذاشته‌اید» می‌داند و الله را نه، معیار نیست؛ امتیاز برنده است.

از وجود روایت به وقوع رویداد. قرآن می‌گوید ابراهیم خانه را ساخت، آتش بر او سرد شد، مریم در معبد خوراک غیبی می‌گرفت. برای هر کدام روایتی قدیمی‌تر پیدا شد و برای هیچ‌کدام رویدادی. تکرار یک قصه در ده کتاب، ده شاهد نمی‌سازد؛ یک قصه است که ده بار نقل شده.

از صداقت تجربه به آسمانی بودن منبع. ممکن است محمد صادقانه باور داشته که چیزی می‌شنود. جوزف اسمیت و مسیلمه هم همین را می‌گفتند. تجربه درونی، هر قدر واقعی، نشانی فرستنده را با خود نمی‌آورد، و هیچ شاهد سومی هرگز کانال را بازرسی نکرده است.

از باور شخصی به حق فرمان دادن. این آخری پرهزینه‌ترین است. کسی که باور دارد خدا با او حرف زده، حق دارد باورش را داشته باشد. حق ندارد به اتکای آن، خون و مال دیگران را به قبله‌شان گره بزند، برای ترک نماز حد بگذارد، یا قیمت جنین را از روی زمان دمیده شدن روح حساب کند.

آنچه این مجموعه ثابت نکرد

ثابت نکردیم خدایی وجود ندارد. پرسش این مجموعه آن نبود. پرسش این بود که آیا این کتاب معین سخن اوست، و برای این پرسش لازم نیست کل متافیزیک را حل کنیم. در بیشتر پرونده‌ها هم ندانستیم باور از کدام دهان به کدام گوش رسید. کتیبه و متن می‌گویند چیزی پیش‌تر وجود داشت؛ کمتر پیش می‌آید که مسیر دقیق سفرش را هم بگویند. نیت‌ها را هم نمی‌دانیم: نمی‌شود از این فاصله گفت محمد حساب می‌کرد یا باور داشت.

چند ادعای محبوب منتقدان را هم کنار گذاشتیم، چون سند نداشتند: اینکه الله در اصل خدای ماه یا همان هبل بود، اینکه قبله نخست پترا بود، اینکه قرآن از روی کتاب معینی رونویسی شده است. نقد به هر نظریه‌ای که ضد روایت رسمی باشد بدهکار نیست، و نقدی که خطای هم‌جبهه‌اش را نبیند با ایمانی که نقد می‌کند فرقی ندارد.

این حدود چیزی به دفاع نمی‌دهد. بار اثبات از اول روی دوش کسی بود که گفت این سخن از آسمان است. منتقد لازم نیست نشان دهد هر جمله از کجا آمده. کافی است نشان دهد که می‌توانسته از همین زمین آمده باشد، و سی‌ونه بار نشان داد.

سه دفاع و سرنوشتشان

«این‌ها تصدیق کتاب‌های پیشین است.» مقاله قبل این را آزمود. آنچه قرآن تصدیق می‌کند بیشتر حاشیه و افسانه است تا متن آن کتاب‌ها. هر جا فرق دارد، نشانه بد شنیدن دارد، نه اصلاح. و وقتی صاحبان آن کتاب‌ها اعتراض کردند، تصدیق جایش را به اتهام تحریف داد.

«خدا با هر قوم به زبان و فرهنگ خودش حرف می‌زند.» این دفاع می‌پذیرد که همه چیز متن، از کیهان تا قانون، رنگ قرن هفتم دارد، و بعد می‌گوید خدا عمدا چنین خواست. اشکالش این است که هیچ مشاهده‌ای میان «خدایی که خودش را کاملا شبیه یک انسان قرن هفتمی کرده» و «یک انسان قرن هفتمی» فرق نمی‌گذارد. نویسنده‌ای به داستان اضافه شده که حضورش هیچ ردی ندارد. تازه اگر متن برای مخاطب آن روز تنظیم شده، دلیلی نمی‌ماند که حکمش درباره ارث و شهادت زن و برده و مرتد برای امروز باشد.

«ریشه انسانی داشتن دلیل نادرستی نیست.» درست است، و کسی هم چنین استدلالی نکرد. نگفتیم روزه بد است چون یهودیان هم روزه می‌گرفتند. گفتیم دلیل‌هایی که برای آسمانی بودن قرآن می‌آورند، یعنی بی‌مانندی، خبر از غیب و دانش فراتر از زمانه، در برابر این پیشینه‌ها دوام نمی‌آورند. وقتی دلیل برود، ادعا می‌ماند و گوینده‌اش.

چرا این فقط بحث تاریخ نیست

اگر این باورها فقط در موزه بودند، سی‌ونه پرونده کار باستان‌شناس بود. در موزه نیستند. بنا بر آنچه در همین مجموعه آمد، ماده ۷۱۶ قانون مجازات ایران دیه جنین را بر پایه دمیده شدن روح حساب می‌کند و برای دختر نصف پسر می‌گذارد. روزه‌خواری در ایران و مراکش جرم است. پدر و مادرهایی اوتیسم فرزندشان را به چشم‌زخم نسبت می‌دهند. به اتهام جادو آدم اعدام کرده‌اند. و مرتد، یعنی کسی که همین پرسش‌ها را تا آخر رفته، در چند کشور هنوز زیر تیغ است.

نام مجموعه را برای همین «زندگی‌نامه» گذاشتیم. هر چیزی که زندگی‌نامه دارد، روزی به دنیا آمده، در جایی بزرگ شده و از کسانی ارث برده است. چنین چیزی می‌تواند محترم باشد، برای کسانی عزیز باشد، حتی زیبا باشد. نمی‌تواند ادعا کند از پرسش معاف است، و نمی‌تواند برای کسانی که باورش ندارند قانون بنویسد.

به سطر اول برگردیم. حدود ۶۱۰ میلادی کسی گفت این‌ها را از آسمان شنیده است. حالا درباره هر کدام می‌دانیم پیش از او چه کسی، کجا و به چه زبانی گفته بود. جای قرآن در تاریخ انسان همان‌جاست که آن هفت تاریخ نشان می‌دهند: حلقه‌ای در زنجیری که پیش از آن شروع شده بود و پس از آن هم ادامه یافت. چیزی که نمی‌دانیم، و در چهارده قرن کسی نشان نداده، این است که آسمان چه چیزی به آن افزود. مرتدین (Mortadin) این مجموعه را نوشت تا این پرسش، که روزگاری جوابش شمشیر بود، دوباره فقط یک پرسش باشد.

نقشه مجموعه «زندگی‌نامه باورها»

خدایان و نام‌های مقدس

فرشتگان، جن و شیطان

وحی، نبوت و معجزه

برکت و چشم‌زخم

آفرینش و کیهان

آخرت و آخرالزمان

آیین‌ها و مکان‌های مقدس

این مقاله جمع‌بندی است و منبع تازه‌ای ندارد. سند هر ادعا، از کتیبه و آیه تا حدیث و پژوهش، در پرونده خودش آمده است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *